TGViewer
کتاب دانش 📖 📚 کتاب دانش 📖 📚 @ktabdansh · 4.87K subscribers
Post #6700 61
کتاب دانش 📖 📚 ... قسمت ۲۲ می‌دویدم و به هذیان‌گویی افتاده بودم. ... « می‌توانم به بعضی چیزها فکر کنم، ولی به همه‌چیز نمی‌توانم » « تزکیه اخلاقی‌ام غیرممکن است، زندگی نو گزیدن هم محال است » بنابراین باید تسلیم شوم. ... یک حشره، یک چاکر... یک خبرچین شوم... درحالی‌که…
...

قسمت ۲۳
این چیزی‌که در بستر افتاده
بود آدم نبود بلکه یک پر
کاه ضعیف بود...‌ « مادرم،
شاید تنها کسی باشد که
دوستش دارم و دارم آزارش
می‌دهم » آدم باکسی‌که
بیشتر دوست می‌دارد بیشتر
بدرفتاری می‌کند...
۲ در میان سکوتی عمیق،
کلماتی را تشخیص دادم
« ای عیسی مسیح به ما رحم کن »
در اتاق مادرم پیرمردی
سپید موی روی نیمکت
نشسته بود. با چشمان آبی
نورانی و درشت... لبخند زد.
اکثر مردم اصلا نمی‌دانند
چگونه بخندند. گرچه به
دانستن هم بستگی ندارد:
این امر موهبت خدادای است
و نمی‌تواند اکتسابی باشد.
شاید از راه تربیت و اکتساب
و تلاش و مبارزه بر ضد
اخلاق و عادات شیطانی
خود بتوان دگرگونی‌هایی
در خود به‌وجود آورد؛
ممکن است خندیدن آدمی
بهتر شود. آدمی با خندیدن
خود را لو می‌دهد. یک
خندهٔ خوب باید از پلیدی
رها باشد و مردم اغلب با
سوءنیت می‌خندند. مردم
نمی‌دانند چگونه باید
شاد باشند. فقط والاترین
و بانشاط‌ترین طبایع هستند
که نشاط‌شان واگیر است.
یعنی آدم‌های خوش‌قلب
خنده نباید آدمی را ابله نشان
دهد :/ مخصوصا
دختر خانم‌ها که خیال دارند
مرد مورد پسندشان را
برگزینید. نباید به آنان اجازه
داد که جوانی خام را ریشخند
کنند. اما می‌دانم خنده
اطمینان‌بخش‌ترین آزمایش
قلب است.
۳ کنارش نشستم. ...
« پاهایم درد می‌کند »
« زاهد پیر به گور نگاه می‌کند،
اما جوان باید زندگی کند »
« زاهد پیر باید با روحیهٔ
تسلیم و رضای سعادتمندانه
از این جهان برود... یک
زاهد باید قانع باشد »
- مانند رمز و راز صحبت
می‌کنید.
« همه‌چیز رمز و راز است.
همه‌جا رمز و راز خداست
.
در برگ‌ها ... آواز پرنده ...
ستاره ... »
- من به خدا ایمان دارم اما
بشر همه‌چیز را کشف کرده
یا به احتمال کشف می‌کند.
شما یک میکروسکوپ بردارید..
« همه‌چیز به یمن ارادهٔ
خداوند به انسان ارزانی شده.
بی‌جهت نبوده است که
خداوند نفس زندگی را در
انسان دمیده است؛
● زندگی کن و بیاموز »
« همهٔ انسان‌ها لجام‌گسیخته‌اند.
می‌کوشند جهانیان را به
حیرت بیندازند » « شما
جوان و زیرک هستید، باید
تحصیل کنید. این نقشی
است که برای شما معین شده.
اگر با آدم بدکار روبرو شوید
باید بتوانید به وی پاسخ دهید.
شما را گمراه کند، افکار نارس
شما را آشفته کند »...
با علاقه به‌من می‌نگریست...‌
گویی با خودش صحبت می‌کرد.
« انسان خودش را تنبیه می‌کند.
شما آنان را ناراحت نکنيد.
شب‌ها دعا می‌خوانید؟ »
- نه، من این تشریفات را
توخالی می‌دانم.
« شما اشتباه می‌کنید..
دعا خواندن کار نیکویی
است
. قبل از خوابیدن و
هنگام برخاستن، نشاط
می‌بخشد » ...
- شما خیلی می‌دانید و
می‌فهمید ؛ اما مثل اینکه
دارید هذیان می‌گویید...
نشنید چه گفتم ...
« مادر، چرا دربارهٔ او چیزی
نگفتی... »
« ... نباید لیزا را فراموش
کنی... » سرخ شد یعنی
متواضع و با حیا... نمی‌خواست
موضوع ماکارایوانوویچ را
بگوید... خندید، مهربان.
« مسیح نگه‌دارت باشد »
شوهر قانونی‌اش، راهب،
ماکارایوانوویچ به او افتخار
کرده بود. فصل دوم
۱ لیزا را فراموش نکرده
بودم... از زمان بازداشت
شاهزاده سرگی، لیزا غیرقابل
تحمل شده بود... از عاشق
بداقبالش گفت؛ « یعنی شما
لکهٔ ننگ ندارید؟ آن را پنهان
می‌کنید... او مرگ
شرافتمندانه را ترجیح داد... »
یعنی مرد بی‌مقدار نبود؟ این
دختر بر داوری ما شکاک
بود... در تنهایی رنج
می‌برد...‌گرفتار عشق بود.‌..
عشق زنی نیرومند به مردی
ناتوان. با واسین مشورت
می‌کرد. به دادگاه سر می‌زد.
به ملاقاتش می‌رفت...‌
( ۲ توضیحاتی دربارهٔ بیماری
پیرمرد... )
۳ بیماری‌ پیرمرد خطرناک و
نومیدکننده بود... برق
نگاهش به برق نگاه مأمورین
یا هیأت‌های مذهبی
می‌مانست. گفت
« ... من تا امروز به آدم
بی‌ایمانی برنخوردم اما
آدم‌های دنیادار و دنیا‌خواه
چرا؛ جاهل‌ها و نادان‌ها، یا
از پست‌ترین طبقه؛ روحشان
در شیرینی کتاب مالامال
است، در صورتی‌که در
سرگشتگی باقی می‌مانند.
بعضی‌ها خود را رها می‌کنند،
خود را فراموش می‌کنند.
بعضی‌ها از سنگ سخت‌تر
می‌شوند. بی‌عاطفه و پوچ
می‌شوند و لودگی می‌کنند.
عده‌ای از درون کتاب‌ها گُل
می‌چینند
؛
مملو از تصورات خود، اما
عاری از تصمیم و اراده ‌اند.
آدم نیازمند نان ندارد،
قادر نیست فرزندانش را با
آن زنده‌نگهدارد: روی کاه و
یونجه می‌خوابد. لیکن
قلبش شاد است. گناهکار
است اما شاد است.
اما آن آدم بزرگ بسیار
می‌نوشد و بسیار می‌خورد
و بر طلا می‌نشیند ولی
قلبش جز تیرگی چیزی نیست.
بعضی‌ها دانش فراوان
اندوخته‌اند اما افسرده‌اند
و من گمان می‌کنم آدمی
هرقدر باهوش‌تر باشد،
اندوهش نیز بیشتر است
. »
...جوان‌خام ص ۵۱۴
فئودور میخایلاویچ
داستایوفسکی
ترجمه عبدالحسین شریفیان
انتشارات نگاه

ادامه دارد


نوع نگاه متفاوت پیرمرد
به زندگی و خامیِ جوان‌خام
( عالی بود این قسمت : )
More from @ktabdansh
  1. Oct 7, 2026🛑تا حذف نشده عضو بشید🔷 ✅برای داشتن مجموعه کانالهای علمی فرهنگی آموزشی در مدت محدود، وارد…
  2. Oct 7, 2026🎓✔️برترین کانال‌های علمی فرهنگی تلگرام 🎓✔️ ⭐️❤️⭐️❤️⭐️ 🤲 ذکرهای شگفت‌انگیز @jazbaramashh…
  3. Oct 7, 2026. انسانِ اشتباه، زندگی از دست رفته است. وَ بَهای شناختِ عده‌ای از انسان‌ها، هَدر رفتنِ عُم…
  4. Oct 7, 20261-2 📚🎧 ولی فقط دشمنی دیگران نیست که ممکن است ما را از شک کردن به وضعیت موجود باز دارد رس…
  5. Oct 7, 2026از همه وحشتناک‌تر این بود که فهمیدم تا به‌حال ندانسته‌ام کیستم. خود را نشناخته بودم و از ا…
  6. Oct 7, 2026تویِ دَستش چیزی را بلند می‌خواند؛ با خرافه‌های بزرگ بجنگ، بی‌واهمه با دشمنات روبرو شو ان ا…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →