قسمت سیزدهم
مطالعه گروهی 📖
گیج شده بود. حالا برای
گفتن نه خیلی دیر شده بود.
قلبش میتپید. خشکش زد.
او بزدلی خود را ثابت کرده
بود. فرمانده به او نگاه
نمیکرد. دراژن به انتهای
جوخه رفت. باید زندانی را
میکشت. باید بهدقت نشانه
میگرفت. پشتسر هم
تیراندازی کرد. « لعنت بر
شما خونآشامها »
کشتارحس میکرد
شصت انسان در پانزده
دقیقه. دوباره اتوبوسی
خالی شد... انصاف نبود همه
را اعدام کنند... از بیعدالتی
هم فراتر بود. بوی تعفن
فضای قصابی را بهخاطرش
میآورد. مردانی بزرگ که
برای زندگیشان التماس
میکردند. سعی میکرد
به زندانیان نگاه نکند
دربارهشان فکر نکند.
حساب کرد حدود هفتاد بار
شلیک کرده. دشت پوشیده
از اجساد بود.
این کار تمام زندگیش را
زیرورو میکند. هرگز اینقدر
احساس تنهایی نکرده بود.
فصل ۹ جانوری در قفس
دادگاه اسلوبودان میلوشویچ،
رئیس جمهور سابق
صربستان و یوگسلاوی.
او به ارتکاب نسلکشی
متهم است
. او مسؤلمحاکمهٔ قصاب
سیاستهایی بود که منجر
به بیش از ۲۰۰هزار کشته شد.
... من بین دو مأمور نشسته
بودم. موهای خاکستری،
پوست رنگپریده. خشمگین
بودم.
حوزهٔ بالکان.
شایعات زیادی درمورد او
وجود داشت. او را با
هواپیما به لاهه فرستادند.
« طوری رفتار میکرد انگار
خودش قانون بود » ...
پس از مرگ تیتو و گریه
بهخاطر آن دیکتاتور! مردم
در جستجوی کسی بودند که
از آنها مراقبت کند. ملت
یتیم نیاز به پدری جدید
داشت.
اسلوبودان میلوشویچ، با
سرکوب، به حزب کمونیست
راه یافت؛ « هیچکس از این
پس، دیگر بهشما ضربه
نخواهد زد! » سخنانش نه
حرارت داشت نه اعتقاد
راسخ. او عوامفریبی ماهر
بود او نه کمونیست بود نه
ملیگرا. فرصتطلب بود.
میلوشویچ مردی مقرراتی که
خودکشی برای او حقير و
معمولی است. سه بار در
انتخابات مردمی رأی آورد.
مانند یک پادشاه حکومت
میکرد. زنش از او حمایت
میکرد ... بهتنهایی، بدون
وکیل با قضات روبرو شد.
خونسرد اما مسلط؛
« من این دادگاه را به رسمیت
نمیشناسم، اتهاماتی دروغین »
او هرگونه خطایی را انکار
میکرد.
پس از امضای کاپیتولاسیون
در پی بمباران ناتو در سال
۱۹۹۹ میلوشویچ به سربازان
تبریک گفت. " مانند
رمان جورج اورول در
سال ۱۹۸۴. در صربستان
میلوشویچ دروغها حقیقت
میشدند و جنگ تبدیل به
صلح ... با چشمهایش
جمعیت را رصد میکرد، مانند
جانوری که در دام افتاده،
آمادهٔ حمله بود. « بازیگری »
واژهای است برای توصیف او
در دادگاه. او از خود دفاع
نمیکرد؛ سخنرانیهای
سیاسی میکرد. برای
سخنرانی کردن نیازی به
وکیل نیست. میلوشویچ به
سیاست علاقمند بود نه به
قانون. نقشهاش کاهش
مجازات نبود. او برای به
محاکمه کشاندن دیگران
آنجا بود. میخواست حقانیت
خود را اثبات کند که هم
کشورش و هم او قربانی
توطئه بودند. اظهار کرد
این نقشهای از جانب
قدرتمندترین کشورهاست
تا بر حوزهٔ بالکان مسلط
شوند. رهبران غربی
ریاکارند. به او اتهام
جنایتکار جنگی زدند.
گفت داشت در راه آزادی و
استقلال و بر ضد تروریسم
بینالملل میجنگید.
خود را نلسون ماندلا میدید
یا یوسیپ بروز تیتو.
نمایش دادن خود بهعنوان
قربانی حوادث تاریخی و
استفاده از آن بهنفع خود
او دریافت که دادگاه
صحنهای بینالمللی است
و به سبب رسانهها
میتوانست نقشش را در
برابر دنیا بازی کند.
میلوشویچ محتاج یک گروه
حامی وطنی است. زندانی
بودن مانعی برای اهداف
او نیست.
میلوشویچ بهعنوان
سیاستمداری برگزیده،
عقیدهٔ جیمز باند را قرض
گرفته است " هرگز نگو هرگز "
ص ۱۴۱
آزارشان بهمورچه هم نمیرسید.
اسلاونکا دراکولیچ
ترجمه نازیلا محبی
نشر ستاک.
ادامههمداره