TGViewer
Channel Public Channel
کانون شعر و ادب

کانون شعر و ادب

@ksva_sau

کانون شعر و ادب
دانشگاه علم و هنر✨️🌱

"خوبان پارسی‌گوی بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را"

برای ارتباط با ادمین به شناسه‌‌‌‌‌ی زیر مراجعه کنید:
@Aidazrzd
Subscribers
200
Photos
72
Videos
3
Links
12
Recent Posts 20 shown
Post #408 48
🗓 ۸ مهر روز بزرگداشت مولوی، شاعر پرآوازه ایرانی گرامی باد.

رهبر شهید انقلاب اسلامی:
شعر مولوی را شما ببینید. مثنوی، که خودش [مولوی] می‌گوید: و هو اصول اصول اصول الدین. واقعاً اعتقاد من هم همین است...

#مولوی
  • 👌 2
Post #407 70
🧡 در آستانه روز مولوی...
حوزه دانشجویی فرهنگی دانشگاه علم و هنر، شما را به ضیافتی عاشقانه دعوت می‌کند:

📖 بزرگداشت روز مولوی 📖

میزبان این محفل ادیب:
• دکتر غلامرضا محمدی کویر

📅چهارشنبه ، ۸ مهر
🕐 ساعت ۱۲ تا ۱۴
📍 مکان:سالن آمفی تئاتر دانشکده فنی مهندسی و هنر، بلوار دانشجو

«صلای جام می دهیم و هواداران را می‌خوانیم»
💫 حضور شما سبزیمان می‌بخشد
Post #405 160
روزنهکانون شعر و ادب
روزنه | زن و تحصیلات

«رو»؛ رخ، چهره و سویه‌ای از وجود.
هر بار یک رخ از زن بودن را به نمایش می‌گذاریم؛

«زن»؛ موضوع و محور اصلی روایت‌های ماست؛

«ه» در پایان یک نشانه‌ی ظریف ادبی‌ست؛ نشانه‌ای زنانه در ادبیات 🎀

روزنه، شکافی کوچک برای ورود نور به تاریکی‌ست؛ در نخستین اپیزود، از «زن و تحصیلات» می‌گوییم؛ از حق آموختن، انتخاب کردن و فراتر رفتن از چارچوب‌های از پیش تعیین‌شده✨️


نویسنده : خانم آیدا زارع‌زاده
گوینده : خانم گلاره اسلام زاده
تدوینگر : اقای امیرحسین عزیزی نژاد

کانون‌شعروادب | دانشگاه‌علم‌وهنر یزد
  • 👏 7
Post #404 128
🖇روز بزرگداشت شعر و ادب فارسی 🖇

🔹 *اولین باری که استاد شهریار با آیت‌الله خامنه‌ای آشنا شد، زمانی بود که ایشان به‌عنوان امام‌جمعۀ تهران منصوب شدند.*

🔹 شهریار که از برنامه‌های تلویزیون، فقط اخبار و سخنرانی‌های امام را می‌دید، ازآن‌پس خطبه‌های ایشان را نیز با علاقه و شیفتگی دنبال کرد. کم‌کم این شوق و اشتیاق، به عشقی نسبت به شخصیت و وجود آیت‌الله خامنه‌ای تبدیل شد. شهریار به اطرافیانش توصیه‌ای رندانه داشت:
*«اگر خطیب آقای خامنه‌ای باشد، نمازجمعه واجب می‌شود.»
  • ❤ 2
Post #403 143
کانون شعر و ادب مژده به اهالی کانون شعر و ادب درحال آماده سازی یه مجموعه پادکست هستیم به نام *روزنه* با موضوع زنان و دغدغه های زنانه 🎀
اگر تمایل دارید باهامون در پادکست روزنه همکاری کنید اعلام کنید 🌷

@Aidazrzd
Post #401 149
اما واژه «روزنه» در معنای خودش
از همه این‌ها فراتر می‌رود:

روزنه، شکافی کوچک برای ورود نور است.
شاید کوچک باشد، شاید تمام تاریکی را از بین نبرد، اما همان‌قدر نور وارد می‌کند که یک فضای سرد و تاریک، برای روشن‌تر شدن به آن نیاز دارد.

و ما باور داریم زن، بارها همین روزنه بوده است؛ کسی که حتی در تاریک‌ترین و سردترین فضاها، راهی برای ورود نور، زندگی و امید پیدا می‌کند.

روزنه هر بار، یک رخ از زن بودن را روایت میکند💅🏻
  • ❤ 3
Post #400 161
حالا چرا «روزنه»؟
بیاید تا براتون بگم🌝

«رو»؛ رخ، چهره و سویه‌ای از وجود.🌙
در هر قسمت از «روزنه» هر بار یک رخ از زن بودن را به نمایش می‌گذاریم؛

«زن»؛ موضوع و محور اصلی روایت‌های ماست؛
هربار از زبان عده ای از زنان روایت دغدغه می‌کنیم 🎀

و آن «ه» در پایان، برای ما یک نشانه‌ی ظریف ادبی‌ست؛ نشانه‌ای زنانه که تعریفی از زن بودن ارائه میدهد.🕯
  • ❤ 3
Post #398 162
مژده به اهالی کانون شعر و ادب

درحال
آماده سازی یه مجموعه پادکست هستیم
به نام *روزنه* با موضوع زنان و دغدغه های زنانه 🎀
  • ❤ 2
  • 👌 2
Post #397 118
مرا درگیر خود کردی، نداری هیچ مانندی
بهاری میشوم وقتی به مویت گیره میبندی
هم اینکه روسری سر میکنی خورشید میتابد
چه دلبر میشوی وقتی که در آیینه میخندی
  • ❤ 4
Post #395 189
سلام و درود
خدمت همراهان محترم کانون شعر و ادب
خیلی خوشحال و خرسندیم از بابت همراهی شما عزیزان گرانقدر
با دلی پر امید پس از روزهای تاریک ایران در سایه جنگ و استبداد اهالی اپستین بار دیگر از جای خود سر بلند میکنیم تا غبار را از قلم و اندیشه بتکانیم .
باشد که ایران جان بار دیگر رنگ سفید پیروزی را به تن کند 🤍🌱
  • ❤ 6
Post #387 573
شروع مشاعره امشب هم باشه به نام حضرت فاطمه زهرا(س) که در آستانه سالروز تولدشون هستیم :

جبریل به عرش نقش کوثر زده است
طوبی گل تسبیح به پیکر زده است
از خانه‌ی کوچک محمد امشب
خورشید زمین و آسمان سر زده است


#به‌وقت‌مشاعره
#ت
  • ❤ 4
Post #385 348
اماده باشید امشب یه مشاعره باهم داشته باشیم 🙂‍↔️
Post #384 3.54K
گاهنامه ایوان .pdf9.2 MB
کانون «شعر و ادب» تقدیم میکند
نشریه ادبی ایوان🌱

-با ذوق و همت اعضای کانون شعر و ادب
موفق شدیم اولین جلد از «گاهنامه ایوان» را تقدیم نگاه گرم شما دانشجویان عزیز کنیم.

-امید است به پشتوانه‌ی مهر شما به کانون
در سری های آتی گاهنامه ایوان
شاهد تجلی ایده ها و نظرات شما عزیزان نیز باشیم⚘️
  • ❤ 4
Post #381 420
غصه خوب است مرتب نرسد
آفتابم نرود شب نرسد
خاک بر چادر زینب نرسد
وای اگر آب برآن لب نرسد
چادرت را به سرِ ماه بکش
لب گودال بیا آه بکش

#حضرت‌مادر
  • 💔 4
  • 😭 2
Post #380 404
زیر چادر، تی‌شرتِ آستین‌کوتاه و شلوار سیاه می‌پوشید.
موهاش، بلند و شانه‌خورده تا گودیِ کمرش بود و از مژه‌هاش انگار واکس مشکی می‌چکید.
من، تازه رفته بودم ساندویچیِ داییم؛ شاگردی.
و او ظهرها می‌آمد دکان ما،
که پر بود از معتادها، جیب‌قاپ‌ها، کاسب‌ها و دیگرانِ گرسنه‌ی سر به‌راه و سر به‌هوا؛ می‌گفت «یه فلافل.»
‌
و من چه می‌دانستم دلش مورچه است برای شاگرد ساندویچیِ چهارراه سوسکی.
دایی خیالش را انداخت به جانم
گفت «این دختره واسه تو میادا.»
گفتم «عمرنات ممکن.»
گفت «روی ‌هزاری‌ها، واست می‌نویسه دوستت دارم،»
گفتم «این تن‌رو کفن کنی راس میگی؟»
گفت «به مرگت قسم، خاطرت‌رو می‌خواد دایی.»
‌
فرداش گوشواره‌ی برنزی بدلی و بلندی انداخته بود با نگین سرخ.
ساندویچش را شش‌تایی زدم.
دو نانه. با خیارشور زیاد و گوجه‌ی تازه‌.
گفتم «سس بزنم؟» گفت «بزن آقا مرتضا.»
صدای او و‌ انگشت‌های من لرزید.
پشت هزارتومانیش، نوشته بود «خیلی دوستت دارم.»
‌
دوباره که آمد، همراه ساندویچ، یک صدتومانی بهش دادم.
پرسید «فلافل ارزون شده؟»
گفتم «دلار اومده پایین.»
کنار عکس قدس، نوشته بودم «اسمت چیه؟» بالای امضای دبیرکلِ هزارتومانی بعدی نوشته بود «ویران شما: سمانه.»
و بعد از آن، ما هر روز، برای هم نامه نوشتیم.
رو و پشت اسکناس‌ها.
عاشقانه‌هایی با کلمه‌های ریز..
‌
هفته‌های اول، نمی‌گذاشتم دایی نامه‌های‌مان را به کسی بدهد.
نگهش می‌داشتم جای حقوق.
اما بعد ناچار شدیم که پول‌ها را خرج کنیم.
دادیم به نان فانتزی، به ممدآقای خیارشوری، به جواهرخانم سوسیس‌فروش.
و نامه‌‌های ما دست به دست می‌چرخید جای اسکناس‌های رایج مملکت.
‌
باهاش مواد می‌خریدند. فال قناری می‌گرفتند.کوپن می‌فروختند.
به صاحبخانه‌ها می‌دادند، به خیاط‌ها، کله‌پزها و دیگران.
و گاهی،ممکن بود کسی بیاید داخل، بگوید «یه فلافل دو نونه» و دوستت دارمی را پرت کند روی پیشخان که من نوشته بودم یا او.
انگار بخواهد بگوید بازگشت هر چیزی به اصل آن است.
‌
و حالا که قرن‌ها از آن روزهای مه گرفته‌ی شرجی گذشته،
اسکناسِ کهنه‌ای را از راننده‌‌ گرفتم که رویش نوشته بود «عاشق منم..»
و این ترکیب خوش، خاطرم را بازگرداند به آنجا که بودم.
به پشت‌ِ یخچالِ دکان ساندویچی. به چشم‌های خواستنی‌اش
به جمله‌ی «بازگشت همه‌ به سوی اوست» تمام اعلامیه‌های سریش‌مالی شده به دیوارهای کاه‌گلی و طبله کرده‌ی آن کوچه‌های تنگ؛
‌‌
بله.بازگشت همه به سوی اوست،
همان‌طور که بازگشت تمام آن اسکناس‌ها، دوستت‌دارم‌ها و اندوه پوشیده و پیدای این کلمات..
- مرتضی برزگر
  • ❤‍🔥 3
  • 🔥 2
Post #378 291
اگر آن کرد گروسی بدست آرد دل ما را ،
به خال هندویش بخشم تن و جان و سر و پا را .
جوانمردی بدان باشد که ملک خویشتن بخشی ،
نه چون حافظ که می‌بخشد سمرقند و بخارا را .
Post #377 307
کُردها‌ :
Post #376 320
مگر آن ترک شیرازی طمع کار است و بی چیز است ؟
که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را .
کسی که دل بدست آرد که محتاج بدنها نیست ،
که صائب بخشدش او را سرو دست و تن و پا را .
Older posts →

About this channel

How can I read @ksva_sau without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for کانون شعر و ادب: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does کانون شعر و ادب have?
کانون شعر و ادب (@ksva_sau) has 200 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does کانون شعر و ادب know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →