TGViewer
کانون شعر و ادب کانون شعر و ادب @ksva_sau · 200 subscribers
Post #380 404
زیر چادر، تی‌شرتِ آستین‌کوتاه و شلوار سیاه می‌پوشید.
موهاش، بلند و شانه‌خورده تا گودیِ کمرش بود و از مژه‌هاش انگار واکس مشکی می‌چکید.
من، تازه رفته بودم ساندویچیِ داییم؛ شاگردی.
و او ظهرها می‌آمد دکان ما،
که پر بود از معتادها، جیب‌قاپ‌ها، کاسب‌ها و دیگرانِ گرسنه‌ی سر به‌راه و سر به‌هوا؛ می‌گفت «یه فلافل.»
‌
و من چه می‌دانستم دلش مورچه است برای شاگرد ساندویچیِ چهارراه سوسکی.
دایی خیالش را انداخت به جانم
گفت «این دختره واسه تو میادا.»
گفتم «عمرنات ممکن.»
گفت «روی ‌هزاری‌ها، واست می‌نویسه دوستت دارم،»
گفتم «این تن‌رو کفن کنی راس میگی؟»
گفت «به مرگت قسم، خاطرت‌رو می‌خواد دایی.»
‌
فرداش گوشواره‌ی برنزی بدلی و بلندی انداخته بود با نگین سرخ.
ساندویچش را شش‌تایی زدم.
دو نانه. با خیارشور زیاد و گوجه‌ی تازه‌.
گفتم «سس بزنم؟» گفت «بزن آقا مرتضا.»
صدای او و‌ انگشت‌های من لرزید.
پشت هزارتومانیش، نوشته بود «خیلی دوستت دارم.»
‌
دوباره که آمد، همراه ساندویچ، یک صدتومانی بهش دادم.
پرسید «فلافل ارزون شده؟»
گفتم «دلار اومده پایین.»
کنار عکس قدس، نوشته بودم «اسمت چیه؟» بالای امضای دبیرکلِ هزارتومانی بعدی نوشته بود «ویران شما: سمانه.»
و بعد از آن، ما هر روز، برای هم نامه نوشتیم.
رو و پشت اسکناس‌ها.
عاشقانه‌هایی با کلمه‌های ریز..
‌
هفته‌های اول، نمی‌گذاشتم دایی نامه‌های‌مان را به کسی بدهد.
نگهش می‌داشتم جای حقوق.
اما بعد ناچار شدیم که پول‌ها را خرج کنیم.
دادیم به نان فانتزی، به ممدآقای خیارشوری، به جواهرخانم سوسیس‌فروش.
و نامه‌‌های ما دست به دست می‌چرخید جای اسکناس‌های رایج مملکت.
‌
باهاش مواد می‌خریدند. فال قناری می‌گرفتند.کوپن می‌فروختند.
به صاحبخانه‌ها می‌دادند، به خیاط‌ها، کله‌پزها و دیگران.
و گاهی،ممکن بود کسی بیاید داخل، بگوید «یه فلافل دو نونه» و دوستت دارمی را پرت کند روی پیشخان که من نوشته بودم یا او.
انگار بخواهد بگوید بازگشت هر چیزی به اصل آن است.
‌
و حالا که قرن‌ها از آن روزهای مه گرفته‌ی شرجی گذشته،
اسکناسِ کهنه‌ای را از راننده‌‌ گرفتم که رویش نوشته بود «عاشق منم..»
و این ترکیب خوش، خاطرم را بازگرداند به آنجا که بودم.
به پشت‌ِ یخچالِ دکان ساندویچی. به چشم‌های خواستنی‌اش
به جمله‌ی «بازگشت همه‌ به سوی اوست» تمام اعلامیه‌های سریش‌مالی شده به دیوارهای کاه‌گلی و طبله کرده‌ی آن کوچه‌های تنگ؛
‌‌
بله.بازگشت همه به سوی اوست،
همان‌طور که بازگشت تمام آن اسکناس‌ها، دوستت‌دارم‌ها و اندوه پوشیده و پیدای این کلمات..
- مرتضی برزگر
  • ❤‍🔥 3
  • 🔥 2
More from @ksva_sau
  1. Sep 30, 2026🗓 ۸ مهر روز بزرگداشت مولوی، شاعر پرآوازه ایرانی گرامی باد. رهبر شهید انقلاب اسلامی: شعر م…
  2. Sep 29, 2026🧡 در آستانه روز مولوی... حوزه دانشجویی فرهنگی دانشگاه علم و هنر، شما را به ضیافتی عاشقانه…
  3. Sep 19, 2026روزنه | زن و تحصیلات «رو»؛ رخ، چهره و سویه‌ای از وجود. هر بار یک رخ از زن بودن را به نمایش…
  4. Sep 18, 2026🖇روز بزرگداشت شعر و ادب فارسی 🖇 🔹 *اولین باری که استاد شهریار با آیت‌الله خامنه‌ای آشنا…
  5. Sep 14, 2026اگر تمایل دارید باهامون در پادکست روزنه همکاری کنید اعلام کنید 🌷 @Aidazrzd
  6. Sep 12, 2026کانون شعر و ادب pinned a photo
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →