به بهانهٔ روز صنعت چاپ
سهشنبه، سلخ ربیعالاول ۱۳۰۹،
دارالخلافهٔ طهران.
در دارالفنون کتابچهای چاپ شده است؛ کتابچهای به زبان ارمنی، در مدح امیرنظام.
اما اشکالی هست.
مُهرِ وزیر انطباعات بر آن نیست.
محمدحسنخان اعتمادالسلطنه در «روزنامهٔ خاطرات» خود مینویسد:
«کتابچهای به زبان ارمنی در مدح امیر نظام، چاپچی دارالفنون چاپ زده بود. چون مهر مرا نداشت چاپچی را آوردند چوب زیادی زدم.»
ماجرا در چند سطر تمام میشود؛ اما پرسشی که پشت آن مانده، هنوز تمام نشده است:
چه کسی اجازهٔ انتشار کلمه را دارد؟
چاپ، کلمه را از یگانگی نسخه بیرون آورد. آنچه زمانی در یک دفتر، کتابخانه یا مجلس باقی میماند، حالا میتوانست تکثیر شود؛ از دستی به دست دیگر برسد، از شهری به شهر دیگر سفر کند و خوانندگانی پیدا کند که نویسنده هرگز آنان را ندیده بود.
اما درست در همان لحظه که کلمه توانست بیشتر دیده شود، قدرت نیز بیشتر به آن چشم دوخت.
چه چیز به طبع برسد؟
چه چیز نرسد؟
مُهر چه کسی باید پای صفحه باشد؟
و اگر کلمه بیاجازه تکثیر شد، چه خواهد شد؟
اعتمادالسلطنه خود در میانهٔ همین تناقض ایستاده بود: مردِ کتاب و ترجمه و روزنامه، و در همان حال وزیر دستگاهی که بر انتشار آنها نظارت میکرد.
بیش از یک قرن از آن روز گذشته است. دستگاههای چاپ عوض شدهاند، سرب و مرکب جای خود را به صفحهنمایش و شبکه دادهاند و انتشار یک جمله گاهی تنها چند ثانیه زمان میبرد.
اما آن پرسش قدیمی هنوز چندان غریبه نیست:
چه کسی اجازهٔ انتشار کلمه را دارد؟
شاید به همین دلیل، روز صنعت چاپ تنها روز بزرگداشت یک صنعت نباشد؛ یادآور لحظهای باشد که کلمه توانست تکثیر شود، سفر کند، خوانده شود ــ و در همان حال، به مسئلهای برای قدرت بدل شود.
—
به قلم ارشیا ارشدی
کانون شعر و ادب دانشگاه صنعتی شریف
@ksasharif
Post #3978
1.35K
کانون شعر و ادب دانشگاه شریف به بهانهٔ روز صنعت چاپ کلمه تکثیر شد؛ اما چه کسی اجازهٔ انتشارش را داشت؟ @ksasharif
- ❤ 10