🎴هشدار به خانواده ها
داستان ترانه«۵۲۴»
همه چیز رو نابود کردی
با تعجب گفتم :چی شده ؟
مامان زد زیر گریه و گفت:
زدی به همه چیز
بابات خبر حاملگی تو که شنید
دیگه نتونست طاقت بیاره
و سکته کرد و مرد😱🥶
با شنیدن این حرف مامان گفتم :یعنی چی مامان !
بابا حالش خوبه الان کجاست ؟؟
مامان پوزخندی زد و گفت:
نگران نباش الان دیگه
حالش خیلی خوبه
چون هیچی احساس نمیکنه
لعنت به تو لعیا!
شوک زده نگاهم به مامان بود
که داشت از مراسم خاکسپاری
بابا برام تعریف میکرد
هر لحظه صداش میرفت بالاتر
و من بغض توی گلوم
بزرگتر میشد 😳🍃
که پرستار در اتاقو باز کرد
و گفت:
چه خبره اینجا
ناسلامتی بیمارستانها
بفرما خانم بفرما برو بیرون !
قبل اینکه بتونم به مامان
حرفی بزنم
مامان سری تکون داد
و از اتاق رفت بیرون؛
@kodaknojavan🌷🌿
Post #90353
121
