🟥فصل ششم از زندگیم
پرستار اومد جلو سرممو
چک کرد و گفت:
حالت خوبه با
وحشت سرمو تکون دادم که
از اتاق رفت بیرون
انگار تازه متوجه وضعیت
شده بودم که
بلند زدم زیر گریه😱😭
باورم نمیشد که
بابا مسعود مرده بود
همش دعا میکردم که
مامان این حرفا رو
فقط به خاطر تنبیه من
زده باشه
آخ که چقدر برام دردآور بود !
روی تخت بیمارستان افتاده بودم .
ادامه داره...
@kodaknojavan🌿🌷
Post #90354
178