بهار: ...انسان بر اساس آن پدیدههای عصر خودش باید زیست بکند. انسان اگر بخواهد به نحوی متبلور بشود در یک عصر، او به کلی دور میماند از تمام تحولات بعدی تاریخ. ما هی بدبختیهای خودمان را گردن امپریالیسم انگلیس و روس و صهیونیسم و فلان و بیسار میاندازیم.
گلشیری: به پاسخ اسطورهای میرسیم.
بهار: درواقع. مسئله در درون ماست [نوار میپرد]. [اگر] نتوانیم عقلگرا بشویم و نتوانیم مسائل را با خرد بسنجیم و نتیجه بگیریم و همهاش نگاه کنیم به گذشته، به عصر کوروش کبیر، به عصر ساسانی، به عصر فلان، به گذشتهها نگاه بکنیم...
گلشیری: و پاسخمان را از آنجا بخواهیم...
بهار: و پاسخمان را از آنجا بخواهیم و شکلهای زندگیمان را بخواهیم بر آن اساس قرار بدهیم، ما به هیچجا نمیرسیم. من شاهنامه را دوست دارم. تاریخ گذشتۀ ایران را دوست دارم. به این عنوان که اینها بخش عظیمی از گذشتهٔ ماست. نمیشود که دورشان بیندازیم، ولی میتوانیم با شناخت آنها به این نتیجه برسیم که امروز دیگر عصر شاهنامه نیست... عقبافتادن و پیشرفت ملل عمدتا در این است که آیا با دانش عصر خودشان هماهنگ شدهاند، با شناختهای عصر خودشان هماهنگ شدهاند یا نه. اگر شناختند، سعی کردند تمام آن را —به اصطلاح امروزی مهندسی— پیاده کنند؟ آیا قادرند این شناخت عصر خودشان را در زندگیشان عمل کنند، پیادهاش کنند، آن را به کار ببندند یا نه؟ و آن مللی که قادر نیستند شناخت عصر خودشان را، پیشرفتهترین شناختهای عصر خودشان را در زندگی به کار بگیرند، عقب میافتند و علت عمدهٔ عقبافتادن ما نه امپریالیسم است، نه صهیونیسم است، نه امپریالیسم است، نه بولشویسم است. اینها نیست. علت اصلیاش این است که ملت ما در این عصر هنوز به خردگرایی نرسیده است. راه آینده...
گلشیری: یعنی هنوز فکر میکنند در اسطوره قرار داریم ما؟
بهار: خیلیها لااقل. من درسخواندههاشان را میبینم که دارند به عصر اسطوره بازگشت میکنند.
گلشیری: ببینید، اگر ما به شاهنامه که نگاه میکنیم، فکر میکنیم که این ایران گذشته، تفکّر ایران گذشته، و همهٔ این دستاوردها را دارد، در حقیقت داریم بهش نگاه میکنیم که دارد به ما یاد میدهد که چگونه نباشیم.
ـ ما و جهان اساطیری: گفتوگوی هوشنگ گلشیری با مهرداد بهار
Post #18761
466