💢38💢گسترش رویکردهای تاریخی ـ فرهنگی در مطالعات اسلامی و چالشهای پیش رو(1)
✍️سیدمحمدهادی گرامی
⚠️توسعه رویکردهای جدید علمی بدون خودآگاهی پارادایمی مقدور نیست
⬅️با تحولات برقآسای مسائل علمی در دنیای امروز، اکنون دیگر رویکرد کلاسیک در مطالعات اسلامی توانایی پاسخ به برخی پرسشهای نوین را ندارد و این موجب گردیده است که پارادایمهای نوین ـ که عمدتا رویکردی میانرشتهای براساس نگاهی تاریخی ـ فرهنگی دارند ـ در این حوزه مطالعاتی در فضای آکادمیک ایران ایجاد شده و گسترش یابند. به عنوان نمونه از زمانی که تاریخ شکلگیری قرآن و وثاقت منابع اسلامی توسط برخی خاورپژوهان مورد تردید قرار گرفت(1)، نگاه الهیاتی کلاسیک نتوانسته است پاسخی درخوری به پرسشهای طرح شده در این زمینه بدهد. پاسخ به برخی پرسشها جز با اتکا به شیوههای میانرشتهای تاریخی امکانپذیر نیست؛ برای نمونه، فهم بسیاری از نصوص دینی و اقوال اندیشمندان اسلامی منوط به شناسایی تاریخ تفکر و فضای گفتمانی ـ فرهنگی دورۀ مربوط به این گزارههاست.
⬅️به نظر میرسد در گام نخست، ایجاد خودآگاهی پارادایمی برای فعالان در این حوزه ـ به معنای شناخت رویکردهای مطالعاتی کلاسیک در کنار رویکردهای مطالعاتی نوین ـ لازم و ضروری است. تنها در این صورت است که بستری مناسب و مجهز برای رفع چالشها و پاسخ به پرسشهای جدید فراهم خواهد شد. تعدد پارادایمی در علوم انسانی و به تبع آن مطالعات اسلامی طبیعی است؛ اما کسی که در این عرصه گام برمیدارد بدون داشتن آگاهی از پاردایم مطالعاتی «خود» و «دیگری» راه به جایی نخواهد برد(2). چرا که پاردایمهای رقیب به سرعت پارادایمهای سنتی را به چالش میکشند و بدون داشتن چنین آگاهی، تلاشها فقط به مجادلات بیسرانجام میانجامد. پارادایمشناسی نه تنها در تنازعات فایدهمند است بلکه با گسترۀ دیدی که به پژوهشگر میدهد میتواند افقهای نویی را بر او بگشاید و منجر به خلاقیتها و پیشرویهایی در عرصۀ پررقابت پارادایمی شود؛ یعنی به نوعی فراتر از چالشهای موجود به کشف و حل مسائل مهم و جدید و آنهم متناسب با اقتضائات بومی بپردازد.
⬅️گرچه امروزه عملا رویکردهای نوین به ویژه رویکردهای تاریخی در مطالعات قرآنی و اسلامی، در فضای آکادمیک و فرهنگی ما وارد شده است؛ اما پژوهشگران و دانشجویان علاقهمند به این رویکردها، در فهم و انتخاب رویکرد پژوهشی عمدتاً با چالش جدی مواجه هستند و به رغم آگاهی از وجود رویکردهای مختلفی نظیر تاریخ انگاره و اندیشه، انسانشناسی تاریخی و زبانشناسی تاریخی و ... ، در یک فضای مبهم و آشفتگی ذهنی به سرمی برند؛ چرا که بسیاری از این رویکردها را آنچنان عمیق درک نکردهاند که دقیقا بدانند برای چه پرسش و چه مسألهای دقیقاً چه رویکردی مناسب است و مزیت دارد. از سوی دیگر، مشابهتهایی طبیعتا در برخی رویکردهای مطالعاتی انسانی مانند انسانشناسی، پدیدارشناسی، و تحلیل گفتمانی و ... وجود دارد؛ این مشابهتها و عدم توان درک مزیت و ظرفیت هر یک از آنها نسبت به یکدیگر از دیگر علل ابهام و آشفتگی ذهنی کسانی است که مطالعات عمیقی در این حوزهها نداشتهاند.
********
1. نک: گرامی، سیدمحمدهادی، طیبی فرد، فاطمه(1399ش)، درآمدی بر پارادایم شناسی مطالعات تاریخی قرآن و حدیث با تکیه بر فلسفه علوم انسانی، دوفصلنامه مطالعات تاریخی قرآن و حدیث(علمی)،ش 26، صص217-220.
2. درباره این مباحث، نک: گرامی، سیدمحمدهادی، طیبی فرد، فاطمه(1399ش)، درآمدی بر پارادایم شناسی مطالعات تاریخی قرآن و حدیث با تکیه بر فلسفه علوم انسانی، دوفصلنامه مطالعات تاریخی قرآن و حدیث(علمی)،ش 26، صص 207-208؛ گرامی، سیدمحمدهادی، طیبی فرد، فاطمه(1399ش)، پیامدهای رویکردهای اثباتگرایانه برای مطالعات اسلامی در محیط آکادمیک ایران، دوفصلنامه ادیان و عرفان(علمی)،ش53، صص 403-404.
🆔 https://t.me/Khanishha
Post #837
1.19K