7⃣ تهافت فیلسوفان قرآنی تاریخ: امر غیرعینی در زندان عینیّتگرایی اسلامی!
✍ سیدمحمدهادی گرامی
[قسمت 1 از 3]
⚠️ «تبیین فلسفه تاریخ به مثابه امر پیوستار عِلّی، روح تاریخ را نَزع میکند».
◀️ روز شنبه 23 آذر 98 نشست نقد و بررسی کتاب «فلسفهی تاریخ در قرآن»، نوشته حجة الاسلام و المسلمین جواد سلیمانی با حضور دکتر موسی نجفی برگزار شد. این کتاب، علاوه بر انتقاداتی که به آن وارد است، دارای مزایایی است:
1⃣ مزیت نخست جامعیّت اثر است؛ این کتاب، جامعترین یا حدّاقل یکی از جامعترین کتب در حوزهی فلسفهی تاریخ و ارتباط آن با قرآن، به زبان فارسی است، به شکلی که خواننده خود را تا حدّ زیادی مستغنی از رجوع به دیگر آثاری که در این زمینه نوشته شدهاند، میبیند.
2⃣ مزیت دوم مواجهه با متنی است که در ورای آن یک فهم و قرائت روشن وجود دارد. در فراسوی متن این اثر نوعی فهم و خوانش وجود دارد و متن نویسنده نوعی فهم ـ و نه «نافهمی» ـ را نمایندگی میکند. بسیاری از کتب علوم انسانی ایران به خصوص ترجمههای ادبیات غربی چنین ویژگی ندارد؛ آسیبی که چنین آثاری دارد این است که در این دسته از کتب، مترجم، بدون اینکه حتی دستکم خود را نسبت به فهم خویش مسئول بداند و نصوص را از فیلتر فهم و اندیشه خود عبور دهد و خوانشی نظاممند، فهمپذیر و دلپذیر برای خواننده فراهم آورد، صرفاً تعدادی از منقولات یا متون ترجمهای را کنار هم قرار داده است، بدون اینکه خواننده بتواند با متن مفاهمه کند و از آن خوانش و فهمی یکپارچه داشته باشد.
برخی مباحث نیز جایش در این اثر یا آثار مشابه آن عمدتا خالی است که در اینجا دو نکته بیان میشود:
⏹ مبحث نخست مربوط به گونهای از ایدئولوژیمحوری در فلسفهی تاریخ است که یک چالش فراگیر و جدّی در این کتاب و نیز در اکثر آثاری است که در زمینهی فلسفهی تاریخ نگاشته میشوند؛ این چالش هم درباره نویسندگانی است که با نگاهی قرآنی به این مقوله پرداختهاند و هم درباره آنان که مبتنی بر یک گفتمان غربی و با استفاده از دیدگاههای هگل، مارکس و ... در این زمینه قلم زدهاند. اقتضای چنین فضایی معمولا این است که مخاطب ابتدا «ایمان بیاورد» و «باورمند» شود تا بتواند مطالب فیلسوف تاریخ را دنبال کند. در این تحمیلِ باور، تفاوتی بین رویکرد قرآنی و رویکرد غربی به فلسفه تاریخ نیست، در هر دو صورت، معرفت به گونهای از «ایمان بیچون و چرا» پیوند خورده است که کنشی آکادمیک و مقبول در فضای دانشگاهی امروز نیست. اکثر فعّالان در حوزهی فلسفهی تاریخ، چون عمدتا خودشان در مرکز این «ایمان» غوطهورند، از اینکه باید مخاطب آکادمیک خود را در خصوص این «ایمان» توجیه کنند، غفلت میورزند. توجیه که البته جای خود دارد، اما انتظار میرود دستکم یکبار برای همیشه نسبت گفتمان فلسفه تاریخ با ایدئولوژی را مشخص کنند؛ اینکه این نسبت چه باشد مهم نیست، مهم این است که معمولا درباره این نسبت سکوت اختیار میکنند!
⏹ نکتهی دوم جایگاه عینی و واقعی گفتمان فلسفهی تاریخ در دپارتمانهای تاریخ چه در داخل و چه در خارج از کشور است که چندان به رسمیّت شناخته شده نیست و از جایگاه والایی در این دپارتمانها برخوردار نیست. ای بسا تاریخپژوهان بتوانند «مسیر حرکت تاریخ»ی را که فیلسوفان تاریخ ترسیم میکنند، در هنگام نداشتن شواهد تاریخی و یا همسنگی شواهد متعارض استفاده کنند، اما در عمل اینگونه نیست. اگر در خصوص یک پدیده تاریخی، شواهدی در دست نبود یا شواهد موجود هموزن یکدیگر بود و ترجیحی بر گزینش و اختیار یکی از آن شواهد یافت نشد، ای بسا با خوانشی که فیلسوف تاریخ از روند تاریخ در آن دوره یا بازه زمانی ارائه میکند، بتوان حدسی واقعیتر و تاریخیتر درباره آن رویداد ارائه کرد. اما در عمل افرادی که در دپارتمانهای تاریخ به فعّالیت میپردازند چه در زمینهی تاریخ اسلام، چه در زمینهی تاریخ ایران و ... به هیچ عنوان با فلسفهی تاریخ به عنوان یک ابزار تاریخپژوهی سر و کار ندارند. متأسفانه فیلسوفان تاریخ ـ به خصوص آنانی که در پی نوشتن تاریخ از نو هستند ـ عمدتا از کنار این واقعیت رندانه و با بیتفاوتی عبور میکنند. مسأله در اینجا انتظار حمله به، یا دفاع از، این وضعیتِ دپارتمانهای تاریخ نیست، بلکه مسأله بیتفاوتی و سکوت پرسشبرانگیز فیلسوفان تاریخ در قبال این مسأله است!
ادامه👇
🆔 @khanishha
Post #69
2.58K