6️⃣ هشدار درباره «اثباتگرایی اسلامی» و فقدان خودآگاهی پارادایمی نسبت به آن
✍️ سیدمحمدهادی گرامی
⚠️ «جزماندیشی حتی درباره امر جزمی، خودآگاهی را خاموش میکند».
◀️ چندی پیش طی سخنرانی که در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ایراد کردم، درباره چالشها و پیامدهای اثباتگرایی در مطالعات اسلامی سخن گفته و هشدار دادم.
◀️ اینکه مفهوم این نوع اثباتگرایی چیست و چه چیزی را نشانه رفته است، موضوعی است که باید از منظری میانرشتهای به خصوص در تعامل میان مطالعات اسلامی، علوم اجتماعی و فلسفه به آن پرداخته شود. اما شاید بتوان آن را نوعی پوزیتیویسم منطقی(با مسامحه) اسلامی دانست که بر بستر اندیشه فلسفی ـ قیاسی ارسطویی یونانی شکل گرفته است؛ نگاهی که به دنبال دستیابی به گزارههای جزماندیشانهِ فرازمانی، فرامکانی و از طریق استدلالهای عقلی و فلسفی است.
◀️ این نگاه پارادایم غالب در بسیاری از علوم اسلامی مانند: فقه، اصول فقه، فلسفه و کلام است، به گونهای که کسانی که در این حوزهها کار میکنند هیچ معرفت فراپارادایمی در این خصوص ندارند و از دید آنها هر چیزی که در این چارچوب نباشد، معرفتزا نیست.
◀️ البته این باور نه به این دلیل است که اهل این دانشها، پارادایمهای دیگر در علوم انسانی ـ همچون رویکرد تفسیری/تفهمی مبتنی بر فلسفه قارهای ـ را نامعتبر میدانند، بلکه به این دلیل است که عمدتا هیچگونه خودآگاهی پارادایمی نسبت به گرفتار شدن در نوعی اثباتگرایی (پوزیتیویسم منطقی) اسلامی ندارند. البته این نگاه فلسفی ـ اثباتگرایانه، همچنان در غرب طرفداران خود را ـ البته همراه با خودآگاهی پارادایمی ـ دارد. دقیقا به همین دلیل است که وجوه مشابهت زیادی را میان دانشهای سنتی عقلگرای اسلامی و فلسفه تحلیلی میتوان یافت و برای نمونه برخی از پژوهشگران حوزه اسلامی به خوبی نشان دادهاند که رویکردهای اصولی ـ به خصوص در مباحث الفاظ ـ چه مشابهتهایی با فلسفه تحلیلی و فلسفه زبان دارند.
◀️ البته مراد از این مشابهت سطح آزاداندیشی و خودانتقادی آنگونه که در فلسفه تحلیلی رایج است، نیست چرا که در علوم اسلامی به دلیل نسبت داشتن با ایدئولوژی این آزاداندیشی و خودانتقادی در چنین سطحی وجود ندارد؛ بلکه مراد تشابه پارادایمی از لحاظ محصور دانستن مسیر دستیابی به معرفت از طریق اثبات آن هم از گونه صلب، سخت و فلسفی ـ قیاسی و تلاش برای کلیت بخشی و فراتاریخی کردن گزارهها است.
◀️ علاوه بر این، ترجیح اصطلاح «اثباتگرایی» به جای پوزیتیویسم به دلیل آن است که استفاده از اصطلاح دوم تصاویر و پیشانگاشتههایی را درباره گفتمان پوزیتیویسم و انتقادات به آن در فضای علوم اجتماعی ـ همچون رابطه علوم اجتماعی و تجربی و بحث دانش و ارزش و ... ـ به ذهن متبادر میکند که ضرورتا همه آنها مدنظر نگارنده نیست، بلکه تمرکز اصلی اینجا انتقاد به رویکرد مبتنی بر اثباتگرایی فلسفی ـ ارسطویی در حوزه علوم انسانی، تاریخ و علوم اجتماعی است.
◀️ به باور نگارنده وظیفه «دانشمند علوم انسانی» تولید گزارههای جزماندیشانه کلی و فرازمانی برای تبیین (علّی و معلولی) پدیدهها نیست؛ بلکه نقش وی ارائه تفسیر و خوانشی ـ ای بسا خلاقانه و نوین ـ از پدیدههای اجتماعی ـ انسانی است که حتما ظنی و غیرجزماندیشانه است و به جای تبیین (علّی) آن پدیدهها به بازفهمی آنها در بافت و زمینه تاریخی ـ اجتماعی آنها کمک میکند.
◀️ درباره مخاطرات و پیامدهای اثباتگرایی در مطالعات اسلامیِ ایران در آینده بیشتر خواهم گفت.
🆔 @khanishha
Post #51
3.1K