5️⃣ «مفسر قرآن» یا «پژوهشگر قرآنی»: گُنَه کرد در بلخ آهنگری؛ به شوشتر زدند گردن مسگری!
✍️ سیدمحمدهادی گرامی
[قسمت 1 از 2]
⚠️ «پدیداریِ امر ارزشی، در سطح کنشهای زبانی، اجتنابپذیر است».
◀️ این روزها به مناسبت نهایی کردن متن کتابم درباره رویکردهای مطالعات اسلامی در ایران، بخشهایی از کتاب، درباره هنجارمندی در مطالعات اسلامی را در دست نگارش داشتم که با بازتاب گسترده اظهارات نسنجیده یک «کارشناس رسانه ملی» در «فضای مجازی» مواجه شدم. سخنان اخیر یک «مفسر قرآن» در رسانه ملی درباره ضرورت زجرکُش کردن آشوبگران ـ و نه حتی اکتفا به اعدام آنها ـ براساس استناد به متن قرآن، مجددا جامعه دغدغهمند مطالعات قرآنی را با بُهت و سرخوردگی مواجه کرد. البته این بهت و سرخوردگی به هیچ روی زیبنده و سزای جامعه «پژوهشگران قرآنی» و کنشگران آکادمیک عرصه مطالعات قرآنی نیست؛ اما متأسفانه در عمل این سرخوردگی و ناراحتی گریبانگیر آنان نیز شده است و همکاران من در این روزها در تب و تاب دفاع از خود و مرزبندی با چنین اظهارات و چنین کسانی هستند.
◀️ نکته من در اینجا درباره تفسیر «درست و به حق» این آیات نیست، چون اصولا هویت خود و همگنانم را به عنوان «مفسر هنجارنگهدار» قرآن تعریف نمیکنم و اگر قرار باشد درباره خوانشهای مختلف از این آیه در بافت تاریخی ـ فرهنگی آن سخن بگویم، قطعا به اسلوب دیگری سخن خواهم گفت.
◀️ در این نوشته در پی پاسخ به این پرسشم که چرا پژوهشگران آکادمیک مطالعات قرآنی باید پاسخگوی اظهارات «مفسّران قرآن» باشند، یا دست کم خود را مجبور و مسئول به پاسخگویی و واکنش به آن بدانند: «گُنَه کرد در بلخ آهنگری/ به شوشتر زدند گردن مسگری!».
◀️ منشأ این سرخوردگی فروخورده که ناخواسته گریبان همه ما را گرفته است، یک التقاط تاریخی و نامبارک است. امروزه در ساختار نظام حوزوی و دانشگاهی ایران دو رویکرد بروندینی/دروندینی ـ شما بخوانید ترویجی/آکادمیک ـ با هم التقاط یافتهاند و پژوهشهایی با هر دو نگاه ایدئولوژیک/غیرایدئولوژیک در هر دو نهاد سامان مییابند. این التقاط به وضوح در علوم قرآن و حدیث، کلام، فقه و دیگر حوزههای مطالعات اسلامی مشاهده میشود که به باور نگارنده اتفاقی نامیمون است. به دلیل همین التقاط، عمدتا به جای شکلگیری نوعی دیالوگ میان این دو رویکرد، نوعی جدال و در نهایت جدایی پدید میآید که به ضرر هر دو سو است. نقطه کانونی جدال نیز در نهایت آنجاست که رویکردهای سنتی و دروندینی نگران نفی «أصالت/الهیبودن» دین، به دلیل بررسی بروندینی و آکادمیک آن هستند.
◀️ فرار رو به جلو از این پرسش معرفتی اصیل ـ یعنی «چالشهای مطالعه بروندینی برای دینِ مؤمنان چیست و آیا اجتنابپذیر است؟» ـ و در اولویت قراردادن بحثهای درجهدومی و تبَعی، همچون رابطه علم و دین، رابطه حوزه و دانشگاه، علوم انسانی اسلامی و ... ـ که عمدتا بویی از سیاستزدگی از آن به مشام میرسد ـ نه تنها به شکلگیری ارتباط و دیالوگ سازنده هیچ کمکی نمیکند، بلکه مایه برانگیختن حس تقابل و نابود کردن هر امکانی برای شکلگیری یک دیالوگ واقعی ـ به جای جدال کنونی ـ است.
ادامه👇
🆔 @khanishha
Post #37
3.72K