4️⃣ واسازی کلیشههای ذهنی درباره گرایشهای تفسیری باطنی و غالیانه در تشیّع متقدم
✍️سیدمحمدهادی گرامی
⚠️ «امر تاریخی همانقدر که تعریفی ـ تحلیلی نیست، تفسیری ـ تفهمی است»
◀️ پژوهشگران معاصر عمدتاً به پیجویی و خوانش کهنگفتمان ظاهر/ باطن قرآن در بافت تاریخی آن توجه نکردهاند و براساس چارچوبهایی کلیشهای و انگیزههایی که عمدتاً به نظر میرسد غیرتاریخی، هنجاری و حتّی ایدئولوژیک باشد، تلاش کردهاند این دوگان را تفسیر کنند. برخلاف برخی انگاشتههای کلیشهای، در یک طیف دانستن مفاهیمی همچون غلو، باطنگرایی و یا حتی تأویل، دست کم در بافت سدههای نخست هجری با واقعیتهای تفسیری تاریخ کهن شیعه فاصله دارد.
◀️ براساس کلانپروژهای که در این زمینه در پژوهشگاه علوم انسانی دنبال میکنم، مشخص میشود که در اوایل سده دوم هجری دو گفتمان تفسیری «تأویل/تنزیل» و «ظاهر/ باطن» در میان امامیه شکل گرفته بود. برخلاف حدس اولیه، غلات، هوادار هیچ کدام ازین دو گفتمان تفسیری نبودند و صرفاً گروهی که نگارنده از آنها با عنوان «طیف مفضّل بن عمر» یاد میکند، هوادار گفتمان تفسیری «ظاهر/ باطن» بودند. اما در دوره امام صادق(ع) بود که گفتمان تفسیری غالیانه به طور جدی ظهور کرد که البته خوانشی رقیب در کنار گفتمان تفسیری طیف مفضّل بن عمر بود و با آن همسان نبود؛ غالیان نه فقط برای قرآن بلکه برای کل دین ظاهر و باطنی متصوّر میشدند و باطن دین را «رجال» میانگاشتند که حقیقت اصلی دین ـ از جمله آیات قرآنی ـ چیزی جز آن رجال نبود.
◀️با اینکه دانشپژوهان ایرانی عمدتاً تلاش کردهاند دوگان ظاهر/ باطن را در یک افق غیرتاریخی و براساس انگیزههای هنجاری، ایدئولوژیک و تحلیلی/فلسفی بررسی کنند، عدّه معدودی نیز خوانشهای تاریخی از باطنگرایی در تشیّع ـ در مفهوم کلّی آن ـ ارائه دادهاند. پژوهشگران گروه اخیر معمولاً از سنّت خاورشناسی برخاستهاند و یا ایرانیانی هستند که در آن گفتمان نضج یافتهاند و به خوبی بر ضرورت چنین واکاوی تاریخی وقوف دارند؛ با این حال، حتّی دیدگاهها و پژوهشهای آنان نیز خالی از نقصان نیست.
⬅️ نخستین مشکل آن است که عمده این پژوهشگران، به مفهوم باطنگرایی شیعی به طور کلی پرداختهاند و انگاره «تفسیر باطن» که نقطه تمرکز این کلانپروژه است، کمتر مورد توجه قرار گرفته یا اصلاً به آن پرداخته نشده است.
⬅️مشکل دوم این است که برخی از این پژوهشها در کار خود گرفتار برخی کلیشههای پیشگفته در این حوزه شدهاند و نتوانستهاند فرایند یک پژوهش تاریخی محض را به نمایش بگذارند.
◀️ این کلانپروژه به طور کلی رویکردی تاریخی ـ انتقادی به دوگان «ظاهر/ باطن» دارد و تلاش میکند تا انگاره ظاهر/ باطن و گفتمان مشتمل بر چنین انگارههایی را در بافت تاریخی صدر اسلام و در جامعه شیعی که به تازگی خود را به عنوان یک اقلیت در برابر اکثریت متخاصم عامی به رسمیت شناخته بود، بازشناسی کند. بر این اساس، مسأله اصلی پژوهشگر در این رویکرد این است که بتواند حتیالمقدور خود را در جایگاه مخاطب سدههای دوم و سوم هجری قرار دهد و تلاش کند این انگارهها را در چارچوب گفتمان کهنی که در آن قرار دارد و براساس درکی که از امام در آن دوره وجود داشته است، بازفهمی کند. علاوه بر فاصله گرفتن از ایدههای امروزین، درک مناسبات و رقابتهای بین جریانی ـ که در آن دوره تأثیر عمدهای بر بازنماییهای اندیشهای داشت ـ بسیار مهم است. چه این که برخلاف یک تلقی اولیه غیرتاریخی، تغییر مؤلّفه جریان و وابستگی طیفی، تأثیر شگرفی در تغییر دیدگاههای اندیشهای از حدیث گرفته تا تفسیر و کلام دارد. در نهایت بازفهمی گفتمان ظاهر/باطن در بافت تاریخی آن در صدر اسلام نشان خواهد داد که فهم مخاطبان این دوگان از آن، آنچه را برخی پژوهشگران درباره آن بیان کردهاند به چالش خواهد کشید؛ البتّه این فهم نیز به حسب تغییرات طیفی و جریانی در آن دوره متفاوت بوده است. در نهایت، دستیابی به این فهم تاریخی و بافتمحور باید ما را درخصوص هرگونه نظریهپردازی شتابزده در این حوزه براساس انگیزههای تحلیلی/ ذوقی/ هنجاری محتاطتر کند.
⏺ برای مطالعه جزئیات بیشتر کانال #خوانشها را دنبال کنید. 👈
🆔 @khanishha
Post #29
4.79K