💢۵۲💢اَمّا بعد از چهل روز؛ درنگی در نارواداری و مناسک نوپدید
🖊سیدمحمدهادی گرامی
⚠️«در لحظههای تحول، "چگونگی" بر "چیستی" پیشی میگیرد: مناسک بر ایدئولوژی».
[قسمت ۱ از ۲]
⬅️ بیش از چهل روز از حوادث تلخ دی ماه ۱۴۰۴ گذشته است و اکنون، بعد از غبار هیجانات نخستین، مجال «درنگ پدیدهشناسانه» فراهم میشود. به عنوان پژوهشگری که دغدغه اصلیاش نه «کنشگری سیاسی» بلکه «رصد امر فرهنگی» است، نمیتوانم از کنار آنچه در این مدت بر زیستجهان ایرانی رفته، بیتفاوت عبور کنم. آنچه بیش از هر چیز نگرانم میکند، نه صرف نتیجهی سیاسی این رخدادها، بلکه «فرایند» اجتماعی خشونتباری است که در حال تکوین است؛ فرایندی که آیندهی ایران را، فارغ از هر تغییری، با چالشی عمیق روبرو میسازد.
یک) از خستگی ایدئولوژیک تا دینستیزی؛ دوری باطل: جامعهی ما دهههاست که از یک «خستگی تاریخی» رنج میبرد؛ خستگی از سپهر عمومی ایدئولوژیکشدهای که دین را در خدمت سیاست به کار گرفت و نوعی «آسفیکسی فکری» (خفگی فکری) را بر حیات اجتماعی تحمیل کرد. این وضعیت، هم به ساحت قدسی دین آسیب زد و هم به دنیای عرفی مردم. نیاز طبیعی چنین جامعهای، نه لزوماً نفی دین، بلکه حرکت به سوی یک فضای غیرایدئولوژیک به معنای دقیق و اصیل کلمه بود؛ فضایی روادار که در آن، ساحت عمومی از سیطرهی یک قرائت خاص از دین رها شود و هرکس بتواند در گوشهی امن خود، جهانبینی و سبک زندگیاش را داشته باشد. این یک عطش تاریخی برای تنفس در هوایی تازه بود. اما متأسفانه، گفتمان غالبی که امروز در هیئت آلترناتیو در حال شکلگیری است، یک گفتمان غیرایدئولوژیک و روادار نیست.
این جریان، خود یک ایدئولوژی جدید «دینستیز» است که با همان منطق حذفی و تمامیتخواه، در پی پاکسازی سپهر عمومی از هرگونه نشانهی مذهبی و فرهنگی «ناهمسو» است. این فضا، به همان اندازه طردکننده و ناروادار است و این برای آیندهی ایران، خطری بزرگتر را صورتبندی میکند. ما در حال تجربهی یک دور باطل و گذار از یک افراط به افراطی دیگر هستیم که در آن، «آزادی» قربانی اصلی است.
دو) ذبح قشر میانه؛ تراژدی نخبگان و مذهبیون منتقد: این دوقطبی کاذب و خشن «حکومتی/برانداز»، یک «قشر سوم» را بیرحمانه در میان دو سنگ آسیا له میکند: نخبگان آکادمیک، روشنفکران مستقل، و مهمتر از همه، آن بخش بزرگ و خاموش از جامعهی مذهبی که منتقد جدی وضع موجود هستند اما با گفتمان دینستیز نیز هیچ نسبتی برقرار نمیکنند. این «قشر سوم»، همان عقلانیت در تبعید و بدنهی اصلی جامعه است که میتوانست پل ارتباط و نیروی محرکهی یک تحول عقلانی و مسالمتآمیز باشد.
اما امروز این گروه از هر دو سو تحت فشار برچسبهاست: از یک سو، به «حکومتی بودن» و «مالهکشی» متهم میشود و از سوی دیگر، به «ضدانقلابی نامطمئن» و «وسطباز» بودن. اینان در یک انزوای تحمیلی، با اضطراب به آینده مینگرند و نگران امنیتی هستند که شاید در فردای یک تحول خشونتبار، از امروز هم کمتر باشد؛ ذبح این قشر میانی، در واقع ذبح آیندهی یک جامعهی متکثر و روادار است.
سه) جنگ مناسک؛ وقتی «ماده» جای «معنا» را میگیرد: عمیقترین لایهی این تحول، که نیازمند تحلیلی دقیقتر است، «درگیری مناسکی» است. ما امروز صرفاً شاهد یک جنگ ایدئولوژیک نیستیم، بلکه در حال تماشای یک «جنگ مناسک مادی» هستیم. هر دو ایدئولوژی، برای خود مناسکی تعریف کردهاند که «عینیت» و «متریالیتی» دارد. این مناسک، دیگر صرفاً بازتاب یک ایدئولوژی نیستند، بلکه خودشان در حال تولید معنا و هویتاند:
• مناسک رسمی: که در رسانههای حکومتی و آیینهای سنتی با سازوکارهای مشخص ترویج میشود.
• مناسک نوپدید: که در جریان مقابل به شکلی خلاقانه (و گاه مخرب) خلق شده است؛ انگارههایی چون «جاویدنام»، شیوههای خاص تدفین و سوگواری (همچون رقص بر مزار)، و واژگان جدیدی چون «خونشور» و «مزدور».
این «مادیت مناسک» از آن جهت اهمیت دارد که نشان میدهد ما با یک تحول سطحی روبرو نیستیم. گویی دیگر خود ایدئولوژی و مبانی نظری اهمیت درجهی دوم را دارد و آنچه در صحنه رخ میدهد، نبرد این «آیینهای مادی» است. این مناسک، از طریق «عاملیت» خود، به جای آنکه از ایدئولوژی برآیند، خود در حال تولید یک ایدئولوژی جدید هستند. این پدیده، نشان میدهد که ما با یک تحول صرفاً سیاسی روبرو نیستیم، بلکه در حال تجربهی یک «برساخت فرهنگی» جدید در لایههای عمیق جامعه هستیم که اثرات آن تا سالها باقی خواهد ماند.
ادامه👇
🆔 https://t.me/Khanishha
Post #1375
5.09K