💢51💢درنگی پدیدارشناسانه در مناظرهی فاطمی: اندر مصائبِ تاریخورزی در زیستجهانِ هویتزده
🖊سیدمحمدهادی گرامی
⬅️ مناظرهی اخیر میان آقایان کاشانی و سلیمانیاردستانی، فارغ از محتوایِ جزئی و کشاکشهایِ کلامیاش، برایِ یک ناظرِ بیرونی و پژوهشگرِ تاریخ، حکمِ یک «نشانه» را دارد؛ نشانهای که پرده از وضعیتِ «زیستجهانِ دینی» و «ظرفیتهایِ رواداری» در جامعهیِ امروزِ ما برمیدارد. من در اینجا ـ به پیر به پیغمر! ـ نمیخواهم واردِ دعوایِ کلامی شوم و یا اینکه در زمین کسی بازی کنم؛ دغدغهی من، رصدِ این رخداد به مثابهیِ یک «پدیدارِ فرهنگی ـ اجتماعی» در ظرفِ زمانی و مکانیِ اکنونِ ماست.
یک) مناظره در دو سطح: ادبِ نخبگانی و خشونتِ تودهای: نخستین نکتهای که جلب توجه میکرد، شکافِ میانِ «متنِ مناظره» و «فرامتنِ اجتماعی» آن بود. در خودِ جلسه، تلاشی ـ هرچند شکننده ـ برای حفظِ «آدابِ علمی» و «رواداریِ نخبگانی» دیده میشد. اما وقتی از سالنِ مناظره بیرون آمدیم و بازتابها، استوریها و واکنشهایِ انفجاریِ فضایِ مجازی را دیدیم، با واقعیتی «نگرانکننده» روبهرو شدیم. گویی جامعهیِ ما ـ یا دستکم بخشهایی از آن ـ تابآوریِ شنیدنِ یک «خوانشِ متفاوت» را، حتی در چارچوبِ یک گفتگویِ طلبگی، از دست داده است. این حجم از تکفیر، تخطئه و برچسبزنی، نشان میدهد که ما با یک «بحرانِ رواداری» مواجهیم که فراتر از بحثهایِ تاریخی است.
دو) گمشدنِ «هستهیِ سختِ تاریخ» در میانِ نزاعِ روایتها: از منظرِ متدولوژیِ تاریخی، آنچه در این هیاهو گم شد، تفکیک میانِ «کلیتِ رخداد» و «جزئیاتِ روایت» بود. اگر بخواهیم با ترازِ مطالعاتِ تاریخی بنگریم، یک «هستهیِ سخت» و «حداقلِ تاریخی» در ماجرایِ هجوم به خانهیِ حضرت زهرا (س) و آزردگیِ ایشان وجود دارد که در منابعِ متقدمِ فریقین ردپایی پررنگ دارد و قابلِ کتمان نیست. نقدِ روششناختیِ من ـ بهعنوانِ یک ناظر ـ این است که ایکاش در این گفتگو، یک «اذعانِ علمی» نسبت به این کلیت صورت میگرفت. اگر آقای سلیمانیاردستانی، فارغ از نقدشان به جزئیاتِ رواییِ خاص، بر آن «ظلمِ کلی» و «رخدادِ تاریخی» صحه میگذاشتند، شاید آبی بر آتشِ این تنشها ریخته میشد. و از سوی دیگر، اگر طرفِ مقابل نیز اذعان میکرد که «خوانشی با جزئیاتی خاص» ممکن است مصداق نقد آقای اردستانی باشد، مسیرِ گفتگو هموارتر میشد.
سه) تاریخ در مسلخِ هویت: مشکلِ بنیادین اما جایِ دیگری است. مسئله اینجاست که در جامعهیِ ما، مباحثِ «تاریخی» به سرعت به مباحثِ «هویتی» تبدیل میشوند. وقتی یک گزارهیِ تاریخی خاص، به مثابه ستونِ فقراتِ هویتِ یک گروه قلمداد شود، هرگونه پرسشگری دربارهیِ آن، نه یک «کاوشِ علمی»، بلکه یک «تخاصمِ سیاسی» یا «توطئهیِ عقیدتی» تلقی میشود. اینکه بلافاصله پس از طرحِ یک دیدگاهِ متفاوت، ماشینِ تولیدِ برچسب به راه میافتد و پژوهشگر را به انواع پرچسبها ـ حتی اگر طرفی از واقعیت داشته باشد ـ متهم میکند، سمِ مهلکی برایِ ساحتِ علم است. این رویکرد، ارزشِ کارِ علمی همان مناظرهکنندگان را زائل میکند و آن را به سطحِ یک «بیانیهیِ حزبی» تقلیل میدهد. پژوهشگرِ، حتی اگر به نتایجی برسد که با مشهوراتِ ما سازگار نباشد، نباید با هیچ «چماقی» نواخته شود.
چهار) دعوت به تفکیک و رواداری: باید آموخت که میتوان «دغدغهمندِ مذهب» بود و در عینِ حال، «پرسشگرِ تاریخ» باقی ماند. خلطِ میانِ این دو، هم به دیانت آسیب میزند و هم به علم. ما نیازمندِ گذار از این «ناشکیباییِ تاریخی» هستیم. نیازمندِ آنیم که بفهمیم «دیگریِ» فکریِ ما، لزوماً «دشمنِ» ما نیست. تا زمانی که نتوانیم میانِ «نقدِ اندیشه» و «ترورِ شخصیت» تفکیک قائل شویم، و تا زمانی که «پژوهش» را قربانیِ «هیجاناتِ تودهای» کنیم، درِ بر همان پاشنهیِ سابق خواهد چرخید: تولیدِ کینه به جایِ تولیدِ آگاهی.
⬅️ بیایید اجازه دهیم تاریخ، «تاریخ» بماند و میدانِ جنگِ هویتها نشود.
🆔 https://t.me/Khanishha
Post #1341
17.9K