🔟دروغ، تقیه و تشیع (2): رازپوشی و الهیات سیاسی شیعه
✍️ سیدمحمدهادی گرامی
⚠️«فهم تاریخ اکنون بر تفسیر تاریخ گذشته استوار است».
[قسمت 1 از2]
⬅️ در بررسیهای عقایدی و فقهی اسلام، عنصر تقیه همواره یکی از ویژگیهای برجسته تشیع در کنار عناصر دیگری همچون رجعت، شفاعت و ... بوده و ای بسا از ضروریات خاص مذهب تشیع برشمرده شده است. برخلاف معمول، این یادداشت این انگاره را از منظری کلامی ـ فقهی تعریف، توجیه و تبیین نخواهد کرد؛ بلکه با فراخواندن این انگاره در بستر تاریخیاش در پی آن است که نشان دهد فروکاستن جایگاه این انگاره به ابواب فقهی ـ کلامیِ کُتب کلاسیک، منجر به نادیده گرفتن بخش عمدهای از کنشگری این پدیده در تاریخ تشیع خواهد شد.
⬅️ در واقع آنچه که بیش از هر چیز باید در کانون توجه قرار گیرد ـ در حالی که عملا چنین نشده است ـ تداوم کنشگری این انگاره در تشیع به مثابه پدیدهای تاریخی ـ اجتماعی و نه صرفا متنی ـ کلامی است. فارغ از کنشگری و تداوم حیات این انگاره تا به امروز، به پیجویی دقیق ریشههای تاریخی آن توجه نشده است و حتی قرائتها درباره آن عمدتا به کژراهه رفته و دورازآبادیِ «واقعنگری تاریخی ـ اجتماعی» است.
⬅️ فهم، تفسیر و بررسی کاربست این انگاره عمدتا در سیطره گفتمانی فقهی ـ اصولی بوده است. این گفتمان بدون توجه به ریشههای تاریخی این انگاره و مبتنی بر رویکرد معرفتشناختی ارسطویی و هنجارمند خاص خودش، ناخودآگاه فهم این انگاره را در چارچوبهای انعطافناپذیر، شمولی و ساختارمند سنت فقهی ـ اصولی محدود کرده است و در عمل ریشههای تاریخی شکلگیری و کاربست این انگاره، به فراموشی سپرده شده است.
⬅️ بر این اساس، جایگاه «تقیه» به مثابه یک «راهبرد اجتماعی» به یک «قاعده فقهی» فروکاسته شده است. با این حال، همه شواهد حاکی از شکلگیری تقیه به مثابه یک راهبرد اجتماعی و سپس تداوم حیات آن در همین قواره در ادوار ائمه شیعه است؛ واقعیتی که در خوانشهای رسمی، اکنونی و انقلابی از الهیات سیاسی شیعه به آن توجهی نشده است و تقریبا هیچ جایگاهی ندارد.
⬅️ انگاره «تقیه» برخلاف شمار زیادی از دیگر انگارههای کلامی و فقهی که در دورههای متأخرتر و در عصر شکلگیری مصنّفات اسلامی ـ یعنی سده چهارم هجری به بعد ـ شکل گرفتند، بسیار کهن و ریشهدار است. نخستین ظهور متنی انگاره «تقیه» حداکثر مربوط به اوایل سده دوم هجری و در دوره امام صادق است. راهبرد رازپوشانه امام صادق در این دوره امری نبود که صرفاً محدود به تعامل ایشان با جریانهای حکومتی و سیاسی باشد؛ علاوه بر عباسیان که بر اریکه قدرت تکیه داشتند، ایشان در برابر زیدیه، غلات و همچنین عامه مسلمانان که بیرون از گرایشهای درون شیعی بودند، تقیه میکردند. پس از ایشان نیز، در دوران امامت حضرت کاظم، نیاز به تقیه به عنوان راهبردی برای بقاء در قلب اکثریت متخاصم سنی، بهطور رسمی در میان شیعه بیشتر مطرح شد. در چنین شرایطی كه تلقی جامعه و دستگاه خلافت درباره فعالیتهای شیعیان و امامان آنها صرفاً سیاسی بود، بسیار طبیعی بود كه موسی بن جعفر به شدت به این راهبرد توسل جوید. اقتضای اتخاذ چنین راهبردی از سوی ایشان این بود كه امام اصلاً خوش نداشت به عنوان رهبر و یا حتی همكار جریان خواستار سقوط خلیفه ـ كه غالباً سادات حسنی بودند ـ شناخته شود. از اینرو حتی گاهی برای دستیابی به این هدف از خلیفه با نام «امیرالمؤمنین» یاد میكرد. ایشان در این میان تلاش نمود كه هر آنچه را به تلقی ایشان به عنوان رهبر جریان مخالف كمك میكند، انكار كند؛ ازاینرو به شكلی گستردهتر از امام صادق به نفی مقامات خاص امامان بهویژه علم غیب مبادرت ورزید. ایشان همچنین شیعیان را از هرگونه مجادلات كلامی علنی كه به نفی جریان حاكم منجر میشد، بر حذر داشت و حتی «هشام بن حكم» را به خاطر توجه نكردن به شرایط تقیه و ادامه روند مناظرات علنیاش همانند دوره حضرت صادق، سرزنش كرد.
🆔 @khanishha
Post #121
3.73K