9️⃣ دروغ، تقیه و تشیع (1): درنگی فلسفی ـ اخلاقی
✍️ سید محمدهادی گرامی
⚠️ «بنیادیترین فلسفه، برای تفسیر هر نظامواره اخلاقی دوگان "راستی/دروغ" است»
⬅️ توجه به دروغ و انگارههایی همچون تقیه، توریه و ... و نسبت آن با تشیع بُعدی اندیشهای ـ تاریخی دارد که فارغ از هواداری از جریانها و رویدادهای سیاسی ـ اجتماعی روز، قابل بررسی است. دروغ یکی از کهنترین انگارههای اخلاقی در مواریث معنوی و دینی در طول تاریخ بوده است. تقریبا هیچ مرام، آئین و کیشی را نمیتوان یافت که اجتناب از آن را توصیه نکرده باشد. با صرف نظر از این گستره تاریخی و آئینی ـ که گسترهای کمنظیر نسبت به سایر انگارههای اخلاقی است ـ توجه به وجه بنیادین این انگاره چه در کلام و چه در سلوک اسلامی و همینطور وضعیت آن در تاریخ تشیع بسیار مهم است.
⬅️ بحثهای کلامی مربوط به اثبات واجب و صانع سابقهای دستکم هزارساله در جهان اسلام دارد. چرا که خاستگاه باورمندی به دین عمدتا مبتنی بر علاقنیتی است که تلاش میکند بدون اتکای به نقل و شرع، مستقلا وجود خالق و سپس تکین بودن آن ـ یعنی توحیدش ـ را ثابت کند. یکی از مجادلات دامنهدار در طول تاریخ اسلام که متکلمان اشعری، معتزلی، امامی و حتی اصولیان نیز بدان پرداختهاند، بحث از حیث ذاتی یا شرعی حُسن و قُبح افعال و کنشهاست. بدون اینکه بحثی جدلی درباره صحت یکی از این سویهها (ذاتی بودن یا شرعی بودن) داشته باشیم، نباید فراموش کرد که جدال مربوط به حسن و قبح ذاتی افعال در یک نقطه کانونی با مباحث توحیدی و اثبات واجب، پیوند میخورد و آن نقطه چیزی جز مقوله دروغ نیست. متکلمی که بحث از اثبات صانع میکند و سپس تلاش میکند توحید این صانع یعنی تکین بودن آن را اثبات کند، در گام بعدی در پی آن است تا آن را مبنایی برای اثبات ارسال رُسل و ضرورت فرمانبرداری از آنها قرار دهد. در این مسیر وی به ناچار باید قبح دروغ را مبتنی بر قبح ذاتی ـ و نه شرعی ـ بداند، چرا که در غیر این صورت هیچ مسیری برای ارتباط با خدا و دریافت از او ـ به دلیل احتمال دروغگویی ـ در امان از این مفسده نخواهد بود. در این صورت، همه آرزوها برای برساخت یک معرفت دینی و سلوک آئینی به دلیل نداشتن هیچ مسیر امن و قابل اطمینانی برای ارتباط با خدا در هم کوفته خواهد شد.
⬅️ این یادداشت فضای مناسبی برای ورود به بحثهای درازدامن کلامی نیست، ولی باید تأکید شود که هیچیک از دیگر صفات ذات باری چنین وضعیت کانونی را ـ همانند دروغ ـ ندارد، چرا که عمده آنها همچون عدالت، علم و ... حتی اگر کسی برای آنها حیثیت ذاتی اخلاقی قائل نباشد، در نهایت از مسیر شرع ـ که البته به جز با نفی دروغگویی دسترسی بدان میسر نخواهد شد ـ میتواند میسر و فراهم شود.
⬅️ با صرف نظر از جنبههای جدلی ـ کلامی و نقش راستی/دروغ در برساخت معرفت دینی و سلوک آئینی توحیدی، آنچه که از بعد رفتاری ـ اخلاقی دست کم در آئین مسلمانی قابل توجه است، مجددا نشاندهنده همین وضعیت کانونی است؛ به طوری که دروغگویی بنیان همه کژیها و بدیها دانسته شده است. در نقل قولی جالب توجه، دروغگویی از زنا بدتر دانسته شده است و بیان شده که: مؤمن ای بسا در دام زنا بیفتد اما هیچگاه دروغ نگوید. در این گفته و سایر گفتههای مشابه آن، دروغ در سویه مقابل ایمان قرار گرفته است، با اینکه در یک درک کلاسیک، انگاره «ایمان» در تقابل با انگارههایی چون «کفر» و «شرک» قرار دارد.
⬅️ با این حال با درنگی عمیقتر در متن قرآن، به این فراز برمیخوریم که: «تازیان (اعراب) بیاباننشین گفتند: ایمان آوردهایم؛ ای پیامبر، بدانها بگو که صرفا اسلام آوردهاید (تسلیم شدهاید) و هنوز ایمان وارد قلبهای شما نشده است». این فراز گواه آن است که بررسی نسبت انگارههای حق و باطل در زمینه باورمندی به اسلام، باید براساس نگاهی لایهای و سلسهمراتبی انجام شود. بر این اساس، به نظر میرسد آنچه که در تقابل با انگارههای کفر، شرک و ... قرار دارد، ایمان نیست؛ بلکه «اسلام» است. ایمان نیز در سطحی پایینتر و عمیقتر در تقابل با انگاره «نفاق» قرار دارد که ذاتش چیزی جز دروغگویی ـ یعنی اظهار چیزی و باور به ضدّ آن ـ نیست.
⬅️ در نهایت، به نظر میرسد راستی و سویه مقابل آن یعنی دروغ کانونیترین مؤلفههای دیانت اسلامی هستند، چرا که از یکسو با بنیادهای معرفت دینی یعنی توحید و نبوت مرتبطند و از سوی دیگر در بُعد شریعت و اخلاق با عمیقترین بخش مفهوم باورمندی به اسلام، یعنی «ایمان» و «نفاق» متناظر هستند.
⬅️ بدینگونه است که ای بسا «زناکاران» همچنان در جرگه مؤمنان باشند، اما دروغگویان نه تنها از آنان نیستند، بلکه ای بسا از منافقان باشند.
🆔 @khanishha
Post #112
6.65K