💢47💢مشکل خاورشناسان در مطالعۀ اندیشههای تفسیری نخستین شیعه
✍️سیدمحمدهادی گرامی
⬅️مشکل عمده در مواجهۀ خاورشناسان با اندیشههای تفسیری در تشیع نخستین دو چیز است. مشکل اول بیتوجهی به تمایز انگارههای تفسیری همچون «تأویل»، «تنزیل»، «ظاهر» و «باطن» در دوره کهن تشیع است. داوریهای یکسره از این دست که مثلا تأویل همان باطن است و این هر دو در ارتباط با اندیشههای غالیانه بودهاند و یا کلیشههای مشابه آن، بیش از آنکه یادآور یک پژوهش تاریخی عمیق و استوار باشد، خواننده را به یاد کلیشههای مطالعات درونشیعی میاندازد.
⬅️برای نمونه، کلبرگ کل جریانهای تفسیری شیعه را به دو خط کلی تفسیر باطنی و قراءات یا دگرخوانشها از متن قرآن تقسیم میکند. کلبرگ میگوید، خط اول تفسیر آیاتی از قرآن است که در سطح تفسیر لفظی نیستند. یکی از اصطلاحاتی که برای توصیف این نوع تفسیر استفاده میشود، «التفسیر فی الباطن» است. به ادعای وی، کاربرد معمول اصطلاح تأویل در جایگاه کلمهای مترادف با باطن (یا بطن) است. یک مثال از میان مثالهای فراوان از کاربرد این اصطلاح در علمی است که به علی (ع) داده میشد(1).
⬅️مشکل دوم لحاظ نکردن جریانهای اجتماعی درونفرقهای امامیه در دورۀ متقدم ـ به خصوص تا سده سوم هجری ـ است. جدی گرفتن این جریانها به نوعی مشکل نخست ـ یعنی بیتوجهی به معنای تاریخی انگارهها ـ را نیز بهبود میدهد. چرا که وقتی پژوهشگر، کنشگری جریانهای درونفرقهای جامعه شیعی را جدی بگیرد، تلاش بیشتری برای یافتن تمایزهای آنها در حوزه اندیشه ـ علاوه بر تمایز هویتی اجتماعی ـ خواهد کرد. از این رو دربارۀ پیشفرضهای ناپختهاش در خصوص یکی انگاشتن انگارههای تاریخی همچون «باطن» و «تأویل» ممکن است، تجدید نظر کند. جدی نگرفتن این جریانهای درونشیعی سبب شده به شکل اغراقآمیز و غیرقابلباوری بر تاریخی بودن یک مفهوم فرقهای با عنوان «امامیه» در چند سده اولیه تأکید شود و به شکل بیپروا و سرسری تمام پیکرههای متنی تفسیری برجای مانده از آن دوره به یک جریان کاملا یکپارچه و منسجم مزعوم تحت عنوان «امامیه» نسبت داده شود. این رویکرد بیش از آنکه حاکی از یک دقت تاریخی و آکادمیک باشد، به شکل شگفتانگیزی حاکی از سیطره پاردایمهای فرقهنگارانه جدلی دروناسلامی بر برخی پژوهشهای خاورشناسی است.
⬅️مئیر برآشر در تقسیمبندی که در خوشبینانهترین حالت مربوط به سده سوم هجری به بعد است، تشیع را به جریانهای میانهرویی همچون امامیه و اسماعیلیه و از سوی دیگر گروههای دگراندیشی چون نصیریه تقسیم بندی کرده است و سپس دیدگاه خود درباره نسبت تفسیر تمثیلی با این دو را بیان کرده است. او به شکل بی پروایی از کلیتی به نام «مفسران امامی» سخن میگوید. این بیان هنگامی بیش از پیش چالش برانگیز است که وی درباره سده دوم هجری سخن میگوید(2).
⬅️با اینکه نقطه عزیمت رابرت گِلیو برای بررسی رویکرد تفسیری امامان شیعه همین دیدگاه کلنگرانه به تشیع و بیتوجهی به جریانهای داخلی و حتی خلق مفهوم یکپارچهای به نام «امامان شیعه» است، اما در نهایت نتیجهگیری انتقادی که میکند میان او و پژوهشهای پیش از وی فاصله میگذارد. واقعا مشخص نیست چرا وی ـ نه تنها به تمایز جریانهای درونی امامیه توجهی ندارد ـ بلکه کنشگر یکپارچه تاریخی به نام «امامان شیعه» را خلق میکند و سپس تلاش میکند در پی نظریه تفسیری برای آن باشد، تلاشی که در نهایت بینتیجه بودن آن به خودی خود مؤید نادرستی وجود این کنشگر یکپارچه تاریخی است. شاید وی به شکل غیرمستقیم در پی ارائه پاسخی جدلی به اندیشمندان درون شیعی بوده است که همواره در حافظه تاریخی و متنی خود تلاش کردهاند «امامان شیعه» را به مثابه یک کنشگر یکپارچه تاریخی تلقی کنند، تا در نهایت نشان دهد که این فرضیۀ درونشیعی بسیار خام، غیرتاریخی و بسیار جدلی است. گِلیو بر این باور است که شواهد کمی از وجود یک نظام هرمنوتیکی منسجم در بین اخبار تفسیری منسوب به امامان وجود دارد. به بیان وی، پذیرش و رد ساز و کارهای تفسیری خاص میتواند بیانگر سبکهای فکری در میان شیعه پس از غیبت در برهههای خاصی از زمان باشد. آنچه در اینجا مفتوح میماند این احتمال است که برخی اخبار تفسیری دیرتر از امامانی که اینها بدیشان انتساب دارند، پدید آمده باشند(3).
#هادی_گرامی #تاریخ_انگاره #اندیشه_تفسیری #تشیع_نخستین #رابرت_گلیو #اتان_کلبرگ #مئیر_برآشر
1) Kohlberg, Etan, “Trends in early Imāmī Shīʿī …,” [Hebrew] in: A Word Fitly Spoken, pp. 414-415.
2) Bar-Asher, Meʼir Mikhaʼel. Scripture and exegesis in early Imāmī-Shiism. pp. 122-123.
3) Gleave, R. “Early Shi'i Hermeneutics …” p. 143,167,168.
🆔 https://t.me/Khanishha
Post #1094
1.24K