جلیقه ای به تن دارم و پیراهنم نیمهباز است؛سیگار میان انگشتانم مانده و نمیدانم باید برای کدام درد گریه کنم...
برای زخمی که از اعتمادم ماند؟برای رفیقی که جلوی چشمم از زندگیام محو شد؟یا برای کسی که رفت و پشت سرش،یک اتاق کامل از خاطرات را خالی گذاشت؟قلبم تیر میکشد و من،مثل همیشه پشت میز قضاوت نشستهام؛اما عجیب است..برای همه حکم دارم،جز برای این دل بیقرار خودم.
Post #30462
2.1K