بههیچوجه گمان نمیکنم که نفرت صرفاً فقدان عشق یا انسانیت، یا خلئی محض در روح آدمی باشد. برعکس، نفرت وجوه مشترک بسیاری با عشق دارد؛ مهمتر از همه، آن جنبهی خودفراروندهی عشق، تمرکز بر دیگری، وابستگی به او و در واقع واگذاریِ بخشی از هویت خویش به دیگری. همانگونه که عاشق مشتاق معشوق است و نمیتواند بدون او سر کند، انسانِ نفرتورز نیز به متعلق نفرت خود محتاج است. نفرت، مانند عشق، در نهایت بیان اشتیاق به امر مطلق است؛ هرچند صورتی است که بهطرزی تراژیک وارونه شده است.
کسانی که نفرت میورزند ــ دستکم آنهایی که من شناختهام ــ در درون خود احساسی دائمی و ریشهکنناشدنی از آزردگی دارند؛ احساسی که البته هیچ تناسبی با واقعیت ندارد. گویی این اشخاص میخواهند بیحدوحصر مورد احترام و محبت قرار گیرند و از این آگاهیِ مزمن و دردناک رنج میبرند که دیگران نسبت به آنان ناسپاس و بهگونهای نابخشودنی بیانصافاند؛ نهفقط چون آنگونه که باید به طرزی نامحدود به آنان احترام نمیگذارند و دوستشان نمیدارند، بلکه حتی ــ یا دستکم چنین به نظرشان میرسد ــ آنان را نادیده میگیرند.
در ناخودآگاه نفرتورزان، این احساس نامعقول نهفته است که حقیقت تنها در اختیار آنان است؛ اینکه آنان نوعی ابرانسان یا حتی خدا هستند و بنابراین سزاوار به رسمیتشناختهشدن کامل از سوی جهاناند؛ شایستهی تسلیم و وفاداریِ مطلق جهان و شاید حتی اطاعت کورکورانهی آن. آنان میخواهند مرکز جهان باشند و چون جهان آنان را چنین نمیپذیرد و به رسمیت نمیشناسد، پیوسته سرخورده و خشمگیناند. جهان ممکن است هیچ اعتنایی به آنان نکند و چهبسا حتی آنان را به ریشخند بگیرد.
آنان به کودکان لوس یا بدبارآمدهای میمانند که تصور میکنند مادرشان تنها برای پرستیدن آنان وجود دارد و چون مادر گاهی به کاری دیگر میپردازد ــ مثلاً با فرزندان دیگرش، شوهرش، کتابی یا کارش وقت میگذراند ــ دربارهی او گمان ناروا میبرند. آنان همهی این امور را بیعدالتی، آزردگی، حملهای شخصی و زیر سؤالبردن ارزش خود تلقی میکنند. بار درونیِ انرژیای که میتوانست به عشق بدل شود، به کژراهه میرود و به صورت نفرت از سرچشمهی موهوم این آزردگی درمیآید.
در نفرت، درست مانند عشق ناکام، نوعی استعلاجوییِ نومیدانه وجود دارد. نفرتورزان میخواهند به امر دستنیافتنی دست یابند و ناممکنبودن دستیابی به آن، ایشان را از درون میخورد. آنان علت این ناکامی را در جهان سفلهطبعی میبینند که مانع دستیابیشان به مقصود شده است.
https://aasoo.org/fa/articles/5446
Post #5221
2.92K