شعر و شاعری در سنت پیشااسلامی عربی
««الگوی اصلی شاعر» جستاری است از جابر عصفور، منتقد نامیِ مصری، که در کتاب «اغوای سنت» (غوایة التراث) وی به چاپ
رسیده است. عصفور در این جستار به شرح مقام و معنای شاعر و شعر در تاریخ پیشااسلامی عربها میپردازد و مینویسد باورهای اسطورەای توجیەگرانِ اصلی وجود و عمل شاعر در قبیلەی عربی بودند. خود شعر به معنای اسطوره پیوند داشت، چون نوعی صنعت خلق و خرابی بود و سِحرْگونه توانایی تغییر اشیاء و وقایع و مسیر حوادث را داشت و همزمان شناختِ امری کهن و نوشدن به شمار میرفت. قبیله تولّد نخستین شعر یک شاعر را در میان خویش با سرور و سورگرامی میداشت و لحظەی زایش یک ابداع را امری مهم در بدلکردن آن قبیله به وجودی خلاق قلمداد میکرد وآن را مایەی تمایز و تفوقّ آن قبیله نسبت به قبائل دیگر میپنداشت. عصفور از ابن رشیق درکتاب العمدة نقل میکند که قبیلەی عربی به هنگام «نبوغیافتنِ» یک شاعر درآن به تهنیت میایستاد و خوراکها میساخت؛ زنان - همچنانکه در عروسی - به دفّ زدن و عودنواختن گرد میآمدند و مردان و نوجوانان به دیدار وی میشتافتند، چراکه او پشتوانەی عِرض وآبرو، مدافع حَسَبها و جاودانگیبخشِ یادگارها و بلندیِ نشانِ یادهای ایشان بود. قبیله رسم تهنیت را تنها به هنگام تولّد پسر، یا نبوغیابی شاعر یا بارداری اسب به جا میآورد. عصفور مینویسد تقارنِ معناییِ جشن شاعر با جشن عروسی بر معنای اسطورەای شعر، یعنی تولّدی دیگر و زایشی جدید و خلقی دائم دلالت دارد. او درباره بُعد جنسیِ نمادینگیِ اسطورەای تولّدی تازه سخن میگوید و به یاد میآورد که در این فرهنگ میان «فحولتِ» شاعر و «فحولتِ» حیوان خویشاوندی معنایی وجود دارد و شاعر برجسته در میان شاعران میانمایه در حکم «فحل»ی میان «حقاق» یا شتربچگان است. شعر و زن نیز با نمادِ بکارت و جودتِ لفظ و معنا به هم پیوند مییابند. در اینجا عصفور بیتی از ابوتمّام میآورد که شعر را به شرمگاه زن مانند میکند:
و الشعر فرجٌ لیست خصیصته
طول اللیالی الا لمفترعه
یعنی: شعر زهدانی است که شبان دیرپا از آن کام نتوان گرفت مگر آنکه در غایت زیبایی باشد.
جابر عصفور، غوایة التراث، القاهرة، الدار المصریة اللبنانیة، ٢٠١١، صص. ٢٨-۲۷.
Post #5233
1.19K