تهرانی که زائر شدتهران برای چند روز خوابی را میدید که سالها در ذهن زائران اربعین نقش بسته بود؛ خواب شهری که سرد و عجول نمیماند، بوی موکب میگرفت، پر از دستهایی میشد که لقمهای نان و لیوانی آب تعارف میکردند. تشییع پیکر شهید رهبر انقلاب، بهانهای شد تا آن رویا از زیر پوست بتنی پایتخت سر برکشد. مردم آمده بودند تا با پیکری وداع کنند، اما در این وداع، چیزی زنده شد.
صحنهها آشنا بود: موکبهای بینام و نشان در گوشه پیادهروها، مردانی با دستهای پینهبسته که چای میریختند، زنانی که دیگهای بزرگ را هم میزدند، کودکانی که بطریهای آب را میان جمعیت تقسیم میکردند. نه بخشنامهای در کار بود، نه فرمانی. مردم خودشان میزبان شده بودند، درست در مسیر همان پیکری که برای بدرقهاش آمده بودند.
اما شگفتانگیزتر درهایی بود که به روی غریبهها گشوده میشد. خانوادههای تهرانی، زائران شهرستانی را که به عشق وداع با امام شهیدشان آمده بودند، به خانههایشان میبردند. تنها پرسش این بود: «جایی برای ماندن دارید؟» تهران، کاروانسرایی شده بود با درهای باز.
این «زیست اربعینی» از کجا آمده بود؟ نهادها مسیر را گشودند، اما جانی که در این کالبد دمیده شد از جنس دیگری بود، میلی انباشته در جان مردمی که سالها پیاده به سوی دیار عاشقان رفته بودند. آنان این بار بیدستورالعمل، همان روحیه را به قلب تهران آوردند، انتقال یک الگوی آیینی، نه از مسیر بخشنامه، که از راه بدنها و خاطرههای تنیافته. بدنهایی که حالا گرد تابوتی جمع شده بودند.
در ازدحام میلیونی که برای وداع آمده بود، رفتار مردم چشمگیرتر از همه بود: زنی بطری آبش را با دیگری تقسیم میکرد، جوانی راه ویلچری را باز میکرد، پدری کودکش را قلمدوش گرفته و با دست دیگر غریبهای را از فشار جمعیت میگذراند. «قراردادی نانوشته» در کار بود که آسایش خود را در گرو آسایش دیگری میدانست.
و سرانجام پرچمهای خونخواهی؛ از کودک پنجساله تا پیرمرد هشتادساله. این پرچم نه صرفاً ابزاری سیاسی، که شیئی آیینی بود. هر که آن را به دست میگرفت، خود را جزئی از پیکرهای بزرگتر حس میکرد. در اهتزاز این پرچمها بود که «من»های پراکنده به «ما»یی تاریخی بدل میشدند؛ «ما»یی که بر گرد پیکر رهبرش ایستاده بود.
تهرانِ آن سه روز، دیگر شهری نبود که میشناختیم. بدل شده بود به داستان مردمی که بیچشمداشت خدمت میکنند، داستان حزنی که همدلی میآفریند. تهران برای چند روز، شبیه همان آرمانشهری شد که بر دیوار ذهن زائران کربلا نقش بسته است؛ شهری از جنس خدمت، همدلی و ایمان. شهری که پیکر شهیدش را نه با انفعال، که با حماسه بدرقه کرد.
✍ دکتر فاطمه درخشان، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی
🔗
تلگرام |
بله🆔
@kanoon_noora_atu