جرم تازه کشف شد: قدمزدن بیهدف!راه برو، اما دلیلش را بگو!
✍ حمید آصفی
در کشوری که پلیس باید امنیت خیابان را تأمین کند، حالا خودِ قدمزدن در خیابان به موضوع نظارت و تذکر تبدیل شده است. اصطلاح «دور دور پیاده» که رئیس پلیس اماکن تهران درباره رفتوآمد جوانان در خیابانهای سنایی و ایرانشهر به کار برده، فقط یک تعبیر عجیب نیست؛ نشانهای از تغییر نگاه حاکمیت به خیابان و شهروند است.
در این منطق، شهر دیگر فضای عمومی مشترک مردم نیست؛ فضایی است که باید دائماً کنترل شود و هر رفتار عادی، اگر توجیه مورد پسند نهاد نظارتی نداشته باشد، میتواند «مسئله» تلقی شود.
جمهوری اسلامی نشان داده که متخصصِ ساختن «زندان بزرگ» است. حالا در این زندان بزرگ، حتی راه رفتن هم باید با مجوز باشد. شاید روزی برسد که برای قدمزدن، علاوه بر کارت ملی، ارائه «علت موجه» و تعیین تعداد دورهای مجاز هم لازم شود!
قدمزدن، حرفزدن، نوع پوشش، دسترسی به اینترنت، استفاده از ماهواره، ارتباط با رسانه خارجی و حتی گردهمآمدن چند جوان در یک خیابان، وقتی از فیلتر نگاه امنیتی عبور کند، دیگر رفتارهای معمول اجتماعی نیستند؛ به موضوعات قابل کنترل تبدیل میشوند.
عبارت «آنها نمیدانند برای چه آمدهاند» از خودِ «دور دور پیاده» مهمتر است و شکاف عمیق ادراکی میان حاکمیت و نسل جدید را نشان میدهد. حاکمیت امنیتی نمیتواند بفهمد که «بودن در فضای عمومی»، خود یک کنش اجتماعی و زیستی است. انسان همیشه برای هر قدم خود هدف سیاسی، اقتصادی یا اداری ندارد. گاهی فقط راه میرود؛ چون انسان است.
در منطق حکمرانی جمهوری اسلامی، شهروند ظاهراً باید در یکی از دو قالب تعریف شود: «مطیع فعال» یا «مطیع منفعل»؛ یا در صحنههای رسمی و حکومتی حاضر باشد، یا در خانه بماند و سرگرم امور روزمره باشد. حضور فراتر از این دو تعریف، میتواند از نگاه ساختار امنیتی «تهدید» تلقی شود.
حالا حتی قدمزدن جوانان در خیابان، که نهتنها یک حق بدیهی مدنی بلکه بخشی از هویت شهری هر جامعهای است، بهعنوان نوعی «ناهنجاری امنیتی» بازتعریف میشود.
از همینجا یک پرسش ساده اما بنیادی شکل میگیرد: انسان از چه زمانی برای راه رفتن نیازمند توضیح شد؟ آیا شهروند باید به پلیس بگوید برای چه آمده، کجا میرود و چرا دوباره از همان مسیر برمیگردد؟ اگر قرار باشد هر رفتار شهروند نیازمند «علت قابل قبول» باشد، مرز میان تأمین امنیت و کنترل زندگی کجاست؟
جامعه طبیعی با خیابان زنده است. مردم برای خرید، دیدن دوست، قرار گذاشتن، وقتگذرانی، فکر کردن، ورزش کردن یا حتی بیدلیل قدم زدن از خانه بیرون میآیند. اتفاقاً یکی از نشانههای سلامت اجتماعی همین است که انسان بتواند بخشی از وقت خود را بدون گزارشدادن به نهاد قدرت در فضای عمومی بگذراند.
مسئله فقط یک اظهار نظر پلیسی نیست. پشت این نگاه، بیاعتمادی ساختاری به شهروند قرار دارد. شهروند پیشاپیش مظنون فرض میشود و بهجای آنکه آزادی اصل و محدودیت استثنا باشد، کنترل به قاعده تبدیل میشود.
حکومتی که مدام به زندگی مردم اضافه میکند که چه نباید بکنند، دیر یا زود به جایی میرسد که باید برای توضیحدادن آزادیهای باقیماندهاش پاسخگو باشد.
شاید فهرست ممنوعیتها دیگر آنقدر طولانی شده باشد که بد نباشد یکبار هم فهرست چیزهایی را که مردم حق دارند آزادانه انجام دهند منتشر کنند؛ از پوشیدن و دیدن و شنیدن گرفته تا همین جرم تازهای که ظاهراً کشف شده است: قدمزدن بیدلیل در خیابان.
و اگر قرار باشد روزی برای قدمزدن هم مجوز صادر شود، احتمالاً باید فرم مخصوصی هم طراحی شود: «علت مراجعه به خیابان؟»؛ «تعداد دفعات رفت و برگشت؟»؛ «آیا قصد ایستادن دارید؟»؛ و البته مهمتر از همه: «آیا هنگام راه رفتن، قصد فکر کردن هم دارید؟»
طنز ماجرا اینجاست که شاید در پایان، تنها چیزی که برای شهروند باقی بماند، این باشد که در خانه بنشیند و از پشت پنجره به خیابانی نگاه کند که دیگر حتی راه رفتن در آن هم باید برای حاکمیت قابل فهم باشد.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme