🔴 چرا جنبش معلمان مرجعیت جامعه را از دست داد؟
✍️ عزیز قاسمزاده
۵ اکتبر (۱۳ مهر) امسال هم به سان دو سه سال اخیر از پاسداشتی در فضای مجازی و چند موضع فراتر نرفت.نه تنها روز جهانی معلم که روز ملی معلم هم در دو سال اخیر چنین سرنوشتی پیدا کرده است.جنبش معلمان در ایران طی دو دهه گذشته، مسیری پرهزینه و پر فراز و نشیب را طی کرده است. این جنبش نه یکشبه شکل گرفت و نه مرجعیت اجتماعی خود را به آسانی به دست آورد. سالها اعتراض، تجمع، تحصن، هزینه دادن فعالان صنفی و حضور پیوسته در میدان مطالبهگری، به تدریج معلمان را به یکی از مراجع مهم اعتراض اجتماعی در ایران تبدیل کرد.
اوج این روند را میتوان در سال ۱۴۰۰ مشاهده کرد.سالی که جنبش معلمان تا اسفند ماه یازده تجمع موفق برگزار کرد. در همان روزهایی که تصویب رتبهبندی معلمان به عنوان یکی از مطالبات مهم این جنبش بعد از اعتراضات پیوسته به سرانجام رسید، همزمان پروندهسازی علیه فعالان صنفی در ابتدای نوروز ۱۴۰۱ چه از سوی هیئت های تخلفات اداری و چه ابلاغیه های قضایی شروع شد.سازماندهی برای سرکوب تجمعهای ۱۱ اردیبهشت،۲۳ اردیبهشت و ۲۶ خرداد و برخورد و دستگیری شماری از فعالان و چهرههای مؤثر صنفی، مسیر جنبش را در ترکیبی از این وقایع به پس راند.
اما از دست رفتن مرجعیت جنبش معلمان را نباید تنها به سرکوب نسبت داد. سرکوب، میدان را محدود میکند اما مرجعیت اجتماعی فقط با سرکوب از بین نمیرود. مرجعیت زمانی از دست میرود که یک جریان، به تدریج توان، اراده یا امکان بازتولید کنش مؤثر خود را از دست بدهد.
جنبش معلمان در سال ۱۴۰۱، با وجود همه ی فشارها، همچنان مرجع اعتراض بود. برخی تحلیل ها حضور معترضان در آن سال را آموزش و تجربه ای از جنبش معلمان می دانستند.خیابان برای آنان نه صرفاً محل حضور، بلکه جایگاه طرح مطالبه و اعمال فشار اجتماعی برای ایجاد موازنه بود.و این خود نشانهای روشن از مرجعیت جنبش معلمان بود.
در همین دوره، «منشور مطالبات حداقلی» با امضای ۲۰ تشکل صنفی معلمی و کارگری و مدنی منتشر شد.سندی که میتوانست یکی از مهمترین سرمایههای فکری و تشکیلاتی جنبشهای اجتماعی ایران باشد. صرفنظر از اینکه همه امضاکنندگان و جریانهای اجتماعی بعداً چه میزان به آن وفادار ماندند، شکلگیری چنین منشوری نشان میداد که جنبش معلمان هنوز قادر است مطالبات را صورتبندی کند، میان تشکلها زبان مشترک ایجاد کند و از سطح مطالبههای پراکنده به سطحی فراتر برسد. اما بعد از آن، به تدریج اتفاق دیگری افتاد.
مسئله فقط کم شدن تجمعها نیست مسئله تغییر تعریف «کنش» است.در سالهای اخیر، بهویژه دو سال گذشته، نه تنها از تجمعهای مطالبهمحورخبری جدی نیست بلکه حتی از تجمعهای نمادیندر مناسبتهایی مانند ۵ اکتبر و ۱۲ اردیبهشت نیز پرهیز شده است. در مقابل، بخشی از فعالیتهایی که تحت عنوان کنش صنفی معرفی میشوند، به پیادهروی دستهجمعی، ورزش خانوادگی و کوهپیمایی تبدیل شدهاند. جمعهایی که در آنها مطالبه مشخص و معینی وجود ندارد.
البته کسی با پیادهروی، ورزش یا کوهپیمایی مخالف نیست. مسئله بر سر خود این فعالیتها نیست. مسئله از جایی آغاز میشود که این فعالیتها به جای کنش صنفی و اجتماعی بنشینند و در شرایطی که جنبش از طرح مطالبه مشخص فاصله گرفته، همین جمعشدنها به عنوان کنش مهم و اثرگذار معرفی شوند. در اینجا باید یک پرسش ساده اما اساسی مطرح است که برای چه جمع شدهایم؟
در کنش اجتماعی، جمع شدن وسیله است، نه غایت. افراد برای رسیدن به هدفی مشترک جمع میشوند برای مطالبهای مشخص، اعتراضی روشن یا تغییری معین. اما اگر خودِ جمع شدن به هدف تبدیل شود، دیگر مهم نیست که این جمع برای چه چیزی شکل گرفته. اصل، جمع شدن است و نه غایتی که قرار است این جمع برای رسیدن به آن هزینه بدهد.این تغییر ظاهراً کوچک، در واقع تغییر ماهیت یک جنبش است.....
متن کامل
منبع: ایران فردا
@Kaleme
Post #34716
2.67K