Post #3701
11
ولی اگر اتفاقی که باید میافتاد نیوفتاد عیب نداره اگر میخوایین میتونین دوباره کنکور بدین اصلا ناامید نباشید میتونین از پسش بربیایین
𝑂 @justmenotlie
واقعاً فکر کردی احساسات دیگران برای من مهمه؟
لبخند روی لبهای برجسته سهون نشت. خون از گوشهی چشمش پایین میومد و بعد روی زمین خشک میافتاد؛ زخمی که جونمیون، همسر عزیزش،چند ثانیه قبل با همون چاقویی که خودش بهش پیش کش کرده بود چشم راستش رو ازش گرفته بود.
انگشت بیروح و بلندش رو بالا اورد و قسمتی از خون خودش رو لمس کرد؛گرم بود و باعث میشد احساس سوزش کنه.
با صدایی خیلی اروم و بیاعتنا لب زد
واقعا ناراحت کنندهست، هنوز هم خونت رو بیشتر از خون بقیه دوست دارم.
چشم سالمش روی جونمیون ثابت موند، هنوز نگاهش دنبال همسر بداخلاقش بود.
جونمیون حتی پلک هم نزد.
تو از خون معشوقت تغذیه میکنی، سهون.پس من کسیم که تورو تمام این سالها زنده نگهداشتم
مکث کوتاهی کرد و دوباره با چشم های وحشی به سهون خیره شد ؛ اما انگار همسر عزیزش هیچ ترسی از این ماجرا نداشت ... دقیقا همونطور که انتظار داشت .
من آدمها رو برای خودم قربانی میکنم عزیزم ولی تو که آدم نیستی ... تو جزوی از اموال منی..
لبخند محوی گوشهی لب جونمیون نشست، از این اخلاق سهون خوشش میومد، گاهی حتی بهش افتخار میکرد؟
تو فکر میکنی از من پستفطرت تری؟
برای چندلحظه ؛سکوت بلندی بین سهون و جونمیون حاکم شد ، سکوتی از جنس مزه تلخ سم مار.
و بالاخره سهون خندید و سکوت رو شکست؛ خوب میدونست اگر به همسرش بگه ازش وحشی تره احتمال جداییشون زیاد بود؛پس فقط گوشه لبش رو گاز گرفت و اروم زمزمه کرد
نه، نه بیبی ... من و تو هردو جزو شیاطین هستیم نمیتونم تو رو از خودم مهربون تر ببینم وقتی همین الان با چاقویی که خودم بهت هدیه دادم صورتم رو به این خوشگلی نقاشی کردی





Forwarded from BAMBI چالش جدید
فــــور کن لقب ترسناکت بین خونآشامها چی بود؟
جوین باش لومی کوچولو
لیمیت چنل نداره
لفت بدین بن میشید 🥀
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram





This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram