محمد لوطیج
۱
ما اناری را شکافتیم
درون انار
برف می بارید
۲
آفتاب
لابد چیزی می داند
که بی وقفه
می دود
۳
به خوابم آمد
و دیوانه کننده تر این که
من لمس اش کردم
۴
کودک خندید و گفت
این جا خانه ی ماست
اما
آنها
تفنگ داشتند.
۵
زنی که دو تا سیب
با خودش برده باشد
گم نمی شود.
#محمد_لوطیج
https://t.me/derangeadabi
Post #3418
1.27K