هر چه می نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتنش.
ای دوست نه هر چه درست و صواب بود، روا بود که بگویند و نباید که در بحری افکنم خود را که ساحلش بدید نبود و چیزها نویسم بیخود که چون واخود آیم بر آن پریشان باشم و رنجور.
ای دوست میترسم و جای ترس است از مکر سرنوشت. حقا و به حرمت دوستی که نمیدانم که اینکه مینویسم راه سعادت است که میروم یا راه شقاوت؟
و حقا که نمی دانم که اینکه نبشتم طاعت است یا معصیت؟
کاشکی، یکبارگی، نادانی شدمی تا از خود خلاصی یافتمی!
چون در حرکت و سکون چیزی نویسم، رنجور شوم از آن بغایت!
و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم، هم رنجور شوم؛
چون احوال عاشقان نویسم نشاید؛
چون احوال عاقلان نویسم هم، نشاید
و هر چه نویسم هم نشاید
و اگر هیچ ننویسم هم نشاید
و اگر گویم نشاید
و اگر خاموش گردم هم نشاید
و اگر این واگویم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید
و اگر خاموش شوم هم نشاید.
پ.ن:
ما نیز چون توییم. آسوده بخواب!
📚 #کتاب
#نامه_های_عین_القضات
@Jamais_vu20
Post #3
1.94K