فرزندان سنگور
نگریتود و جام جهانی در عصر ملتهای چندمکانی
امشب، وقتی عثمان دمبله مقابل سنگال به میدان میرود، بسیاری فقط یک مهاجم فرانسوی را خواهند دید. اما در داکار، احتمالاً کسانی هستند که در چهره او بخشی از داستان خود را میبینند؛ فوتبالیستی که پیراهن فرانسه را بر تن دارد، اما بخشی از ریشههای خانوادگیاش به سنگال میرسد. شاید همین تصویر برای فهم بازی فرانسه و سنگال در جام جهانی ۲۰۲۶ کافی باشد؛ مسابقهای که در آن مرز میان «ما» و «آنها» دیگر چندان روشن نیست.
اگر کسی میتوانست این مسابقه را توضیح دهد، احتمالاً لئوپولد سدار سنگور بود؛ مردی که تمام زندگیاش میان داکار و پاریس گذشت؛ در فرانسه تحصیل کرد، به زبان فرانسه شعر نوشت، عضو فرهنگستان فرانسه شد و نخستین رئیسجمهور سنگال پس از استقلال بود. سنگور از بنیانگذاران جنبشی بود که بعدها «نگریتود» نام گرفت؛ تلاشی برای بازگرداندن شأن و صدای مردمانی که قرنها در روایتهای استعماری در حاشیه قرار گرفته بودند. اما نگریتود برای او صرفاً ستایش آفریقا یا نفی اروپا نبود. او میخواست آفریقا، بدون انکار خود، وارد گفتوگو با جهان شود.
اگر بخواهیم نگریتود را به زبان فوتبال ترجمه کنیم، سنگور میخواست آفریقا فقط تماشاگر بازی دیگران نباشد؛ میخواست با پیراهن، صدا و روایت خودش وارد زمین شود و فوتبال امروز بیش از هر عرصه دیگری به اندیشه او شباهت دارد.
در جام ملتهای آفریقای ۲۰۲۵، ۱۰۷ بازیکن حاضر در مسابقات در فرانسه متولد شده بودند؛ آماری که فرانسه را به مهمترین محل تولد بازیکنان این تورنمنت تبدیل میکرد. گویی بخشی از فوتبال آفریقا نه در داکار و آبیجان، بلکه در حومههای پاریس، لیون و مارسی رشد کرده است.
سالهاست مخالفان و موافقان، گاه با طعنه و گاه با تحسین، فرانسه را «تیم ملی آفریقا» مینامند. این عبارت هم به میراث استعماری فرانسه اشاره دارد و هم به نقش مهاجرت در شکلگیری فوتبال این کشور. اما بازی امشب پرسش پیچیدهتری را پیش روی ما میگذارد: اگر بیش از صد بازیکن جام ملتهای آفریقا در فرانسه متولد شدهاند، آیا هنوز میتوان فرانسه و آفریقا را دو جهان جداگانه تصور کرد؟
نگاهی به دو تیم کافی است. در فرانسه بازیکنانی با ریشههای سنگالی، مالیایی، کامرونی و الجزایری حضور دارند. در سوی دیگر، بخشی از بازیکنان سنگال در فرانسه متولد شدهاند یا در آکادمیهای فوتبال این کشور رشد کردهاند. اینجا دیگر با هویتهای خالص و یکدست روبهرو نیستیم؛ بازیکنانی که میان آفریقا و اروپا، میان وطن و مهاجرت زندگی میکنند.
با این حال، همه چیز به این سادگی نیست. رایان شرکی، ستاره جوان فوتبال فرانسه، اخیراً از تنوع گسترده تیم ملی کشورش سخن گفته و آن را بازتابی از جامعه امروز فرانسه دانسته بود؛ تیمی متشکل از بازیکنانی با پیشینههای فرهنگی و خانوادگی متفاوت. اما او در همان حال گفته بود که برخی به دلیل ریش پرپشتش یا کمی تیرهتر بودن پوستش از او خوششان نمیآید. سالها پیش نیز پاتریس اورا جملهای بر زبان آورد که هنوز در فرانسه نقل میشود: «وقتی میبرید فرانسوی هستید؛ وقتی میبازید سنگالی.» او بعدها حتی گفت اگر به گذشته بازمیگشت، به جای فرانسه، برای سنگال بازی میکرد. این جملات نشان میدهند که مسئله تعلق، حتی در یکی از متنوعترین تیمهای ملی جهان، هنوز کاملاً حل نشده است.
اگر امه سزر به این مسابقه نگاه میکرد، قطعاً زخمهای استعمار را میدید. اگر فرانتس فانون روی سکوها نشسته بود، از مقاومت و رهایی دوزخیان سخن میگفت. اما سنگور احتمالاً چیز دیگری میدید؛ جهانی که در آن هویتها دیگر در چارچوب مرزهای ملی نمیگنجند و انسانها میتوانند همزمان به چند فرهنگ و چند سرزمین تعلق داشته باشند.
در چنین جهانی، فرانسه و سنگال فقط دو تیم ملی نیستند. آنها دو سوی یک تاریخ مشترکاند؛ تاریخی که از استعمار آغاز شد، اما به استعمار ختم نشد. امشب در زمین فوتبال، تنها فرانسه برابر سنگال قرار نمیگیرد؛ دو روایت متفاوت از تعلق، مهاجرت و هویت با یکدیگر روبهرو میشوند.
و شاید اگر سنگور روی سکوهای ورزشگاه نشسته بود، کمتر از نتیجه مسابقه هیجانزده میشد. او احتمالاً به فهرست بازیکنان نگاه میکرد؛ به نامهایی که میان حافظه و مهاجرت، میان داکار و پاریس، در رفتوآمدند. شاید لبخند میزد و میگفت نگریتود هرگز قرار نبود دیوار بکشد؛ قرار بود پلی بسازد. و چه جایی بهتر از یک زمین فوتبال برای دیدن این پل.
#جام_و_جامعه_در_۹۰_دقیقه
#جام_جهانی_۲۰۲۶
#سنگور
#نگریتود
#فرانسه_سنگال
📚 آذربایجان را جامعهشناسانه بخوانیم.
@ISA_Tabriz
@iran_sociology
Post #75
913