وقتی بازی ملی دیگر ملی نبود
از معجزهی ملبورن تا فاجعهی دوحه؛ سرگذشت یک نبض مشترک
تاریخ گاهی شوخطبعی عجیبی دارد. در تقویم فوتبال ایران، ۸ آذر دو بار تکرار شده است. یک بار در ۱۳۷۶؛ روزی که خداداد عزیزی در ملبورن گل زد و خیابانهای ایران را به جشن کشاند. یک بار در ۱۴۰۱؛ روزی که سوت پایان دیدار ایران و آمریکا در دوحه به صدا درآمد و برای نخستین بار بخشی از ایرانیان از حذف تیم ملی خوشحال بودند.
میان این دو ۸ آذر فقط بیستوپنج سال فاصله نیست؛ گویی دو ایران متفاوت روبهروی یکدیگر ایستادهاند. ایرانی که هنوز به نسیم اصلاحات امید بسته بود و تغییر را از مسیر سیاست جستوجو میکرد، و ایرانی که پس از بنبستهای سیاست، سرانجام به خیابانهای «زن، زندگی، آزادی» رسیده بود. ایرانی که پس از معجزه ملبورن به خیابان ریخت و ایرانی که در دوحه حتی بر سر شکست و پیروزی تیم ملی نیز احساس مشترکی نداشت.
کریستین برومبرژه سالها پیش این صحنهها را دیده بود. مردمشناس فرانسوی که عمر خود را صرف مطالعه فوتبال ایران کرده بود، معتقد بود فوتبال در ایران فقط یک بازی نیست. در بسیاری از کشورها، فوتبال میدان رقابت شهرها و باشگاههاست؛ اما در ایران اغلب به صحنه بازتولید ملت تبدیل میشود؛ جایی که مردم، با همه اختلافهایشان، برای نود دقیقه زیر یک پرچم جمع میشوند.
ملبورن یکی از همان لحظهها بود. یک سال بعد، لیون نیز چنین شد. پیروزی برابر آمریکا در جام جهانی ۱۹۹۸ میلیونها نفر را به خیابان کشاند تا بزرگترین کارناوال مردمیِ خودجوش پس از انقلاب رقم بخورد. این روایت تا سالها ادامه یافت. در جام جهانی ۲۰۱۸، پیروزی برابر مراکش دوباره خیابانها را لبریز از جمعیت کرد. مهدی تاج، رئیس وقت فدراسیون فوتبال ایران، گستردگی آن شادی را حتی بیش از جشنهای فتح خرمشهر توصیف کرد. هنگام دیدار ایران و پرتغال، مصرف اینترنت کشور به یکی از پایینترین سطوح خود در سالهای اخیر رسید؛ گویی میلیونها نفر برای نود دقیقه به یک ضربان مشترک رسیده بودند. شعار رسمی تیم ملی نیز همین رؤیا را فریاد میزد:
۸۰ میلیون نفر، یک ملت، یک نبض
اما ملت هیچگاه به آن اندازه که روی بنرها نوشته میشود، یکدست نیست.
سالها پیش از دوحه، تَرَکهایی در این تصویر دیده میشد. در جام جهانی ۲۰۰۶، تیم ملی با شعار «ستارگان پارسی» راهی آلمان شد و در ۲۰۱۴ عبارت «افتخار پارس» بر اتوبوس تیم ملی نشست. برای بسیاری اینها فقط شعار بودند، اما برای بخشی از ترکها، کردها، عربها، بلوچها و دیگر گروههای قومی ایران، پرسشی قدیمی را زنده میکردند: ملت دقیقاً شامل چه کسانی است؟
در همان سالها، زنان نیز پشت درهای ورزشگاهها مانده بودند. اگر فوتبال کارخانه تولید ملت بود، مسئله این بود که نیمی از جامعه اجازه حضور در یکی از مهمترین آیینهای جمعی آن را نداشت. با این حال، فوتبال برای سالها از این شکافها نیرومندتر بود و میتوانست اختلافها را زیر پرچم ایران پنهان کند.
اما دوحه ۲۰۲۲ لحظهای بود که این توانایی به چالش کشیده شد. ایران برابر آمریکا شکست خورد و از جام جهانی کنار رفت، اما مسئله اصلی حذف نبود. برای نخستین بار، همان تیمی که قرار بود محل تلاقی احساسات ملی باشد، خود به موضوع اختلاف تبدیل شده بود. بخشی از جامعه دیگر آن را نماینده خود نمیدانست.
همزمان، نسل جدید تیم ملی نیز مدام با نسل ۹۸ مقایسه میشود؛ نسلی که در حافظه جمعی ایرانیان نه فقط فوتبالیست، بلکه قهرمانان مردمی بودند. درست یا غلط، بسیاری هنوز آن نسل را متشکل از چهرههایی مردمیتر و متعهدتر به دغدغههای جامعه میبینند و همین مقایسه نیز بخشی از واقعیت اجتماعی فوتبال ایران امروز است.
شاید به همین دلیل اهمیت دوحه کمتر از ملبورن نیست. ملبورن لحظهای بود که فوتبال توانست میلیونها نفر را زیر یک روایت مشترک گرد آورد؛ دوحه لحظهای بود که نشان داد آن روایت دیگر بدیهی نیست.
اکنون در آستانه جام جهانی ۲۰۲۶، منازعه از تیم ملی فراتر رفته است؛ به پرچم، سرود و معنای نمایندگی ایران رسیده است. از دیماه گذشته و خیابانهایی که بار دیگر صدای اعتراض را به حافظه جمعی بازگرداندند تا سکوهای جام جهانی، فاصله چندانی نیست. شاید به همین دلیل مسئله اصلی دیگر این نیست که تیم ملی برنده میشود یا بازنده. مسئله این است که آیا هنوز چیزی از آن «نبض مشترک» باقی مانده است؛ چیزی که بتواند ایرانیان را، دستکم برای نود دقیقه، زیر یک روایت، یک پرچم و یک احساس گرد هم آورد.
#جام_و_جامعه_در_90_دقیقه
#جام_جهانی_2026
#تیم_ملی_ایران
#همبستگی_ملی
#نبض_مشترک
📚 آذربایجان را جامعهشناسانه بخوانیم.
@ISA_Tabriz
@iran_sociology
Post #73
1.39K