سحر خانیم ؛ نماد یک تبار فرهنگی
جهان شاعرانه جهان نمادها و نشانه هاست. شاعر زمانی به ذوق شعری خود پی میبرد که بیواسطه ندای درون را میشنود، جهان شاعرانه لمس بیواسطه ناخودآگاه است. سماوات و نغمههایش که برای اکثریت دست نیافتنی است، هبهای است برای شاعر؛ شاعر محرم اسرار میشود. آنچه ناگفتنی است او میگوید چرا که در همه احوال متصل به احوالات درونی است، اما نه هر شعری و نه هر کلامی؛ دیروز در یادبود مراسمی که به مناسبت درگذشت شاعر فرهیخته آذربایجان و اردبیل، خانم سیده حمیده رییس زاده(سحر خانیم) شرکت کرده بودم قریب به همین مضمون را از زبان استاد شاهی اردبیلی شنیدم که شاعر و اثر شعری او چهار شکل دارد: توکیلی، املائی، الهامی و احساسی . «سحر خانیم» را در زمره شاعران الهامی و احساسی شمردند. الهامی به این صورت که بیواسطه بر قلب شاعر احوالات و معنایی جاری میشود و شاعر تلاش دارد آن را به زبانی گویا و قابل فهم بیان کند. در همین مقام است که شاعر قالب فرو میریزد و تسلیم معنا میشود. از منظر استاد شاهی اردبیلی دوره دوم آثار منظم سحر خانیم زمانی است که دیگر او به دنبال وقار و طنطنه در شعر ، رعایت حتمی اوزان و یافتن کلمات وزین نیست بلکه او میخواهد فقط و فقط آن معنا را در ضمیر مخاطب بنشاند حتی با ساده ترین کلمات و گاهی خروج از نظم شعر کلاسیک. ایشان این بیت از اشعار خود را در ذکر صفات فکری و شعری سحر خانیم یادآور شدند و در مذمت «شعر ابزاری» چنین سرودند:
این شعر آبدار اگر شد دکان من
سنگی گران بیاور و بشکن دهان من
دیروز اگر زمان فریدون و کاوه بود
امروز هم زمان تو است و زمان من
شاهی تمام خلق مرا دلبرند و دوست
نام و تخلصند فقط دشمنان من(شاهی اردبیلی)
وقتی خواهر سحر خانیم به صحنه آمد من معنای نماد و نشانه برای جهان شاعرانه را فهمیدم، یک روز سحر خانیم در حضور خواهرشان این موضوع را مطرح میکنند که میخواهند برای خود تخلصی انتخاب کنند. تفالی به دیوان حافظ شیرازی میزنند و این کار را سه مرتبه انجام می دهند که در هر سه مرتبه کلمهای که مشاهده میکنند «سحر» بود... زمانی میگذرد و سحر خانیم با چشمانی گریان درِ خانه خواهر خود را با اضطرار میکوبد تا او را از واقعهای باخبر کند که بعدها متوجهش شده بود و آن دلیل انتخاب «سحر» از زبان جناب لسان الغیب بود... آری او واقعا ستوده(حمیده) بود، برگزیده شده بود همانند تخلصش سحر...(س)سیده (ح)حمیده (ر) رئیسزاده...
آن سطحی از شناخت و معرفت که در حال حاضر از آن سخن میرانم در قاموس عقل تجربیِ ملموس و مشاهده پذیر نمیگنجد؛ ساحتی از وجود انسانی است که شاعر دست و پا بسته سراپا گوش میشود و آنچه میگویند را به زبان میآورد ؛جهانی متافیزیکی.
وقتی خواهر سحر خانیم وارد صحنه شد_ تا معرف شخصیتی باشد که خودش را از نزدیک ندیدهاند اما همه آذربایجان با جهان شعری او زیستهاند_چیزی فراتر از یک نسبت خانوادگی نظرم را جلب کرد و آن «تبار فرهنگی» سحر خانیم بود...سرمایه فرهنگی که نسل به نسل و با دقت تمام و در همه ابعاد منش، نوع ارتباط ، نوع بیان و سلیقه فکری و... به نسلهای بعدی سپرده شده بود، آنچه در ذهنم تجلی کرد مفهومی بوردیوئی به نام «ذائقه» بود.
اما سوال مهمتر و جامعهشناختی این بود که چه چیزی باعث شد تا این ذوق در وجود سحر خانیم زنده شود؟ میخواهم از یک عامل مهمی صحبت کنم به نام «طبقه اجتماعی» از نظریه پرداز مشهور جامعهشناسی؛ پییر بوردیو. به نظرم آنچه در تبار فرهنگی سحر خانیم وجود داشت و دارد ماحصل طبقه اجتماعی ایشان میباشد که نسلهای متمادی باعث حفظ سرمایه فرهنگی در این تبار شده است.
احتمال میدهم این اولین برنامهای بود که موضوع آن مستقلاً یادبود بانویی شاعر بود، و من در آن شرکت داشتم چرا که اغلب در جامعه ما جنسیت و نقشهای اجتماعی آن غالبا به عنوان عاملی مداخلهگر و کاهنده سرمایه فرهنگی برای زنان بوده است. به نظرم آن چه باعث میشود سحر خانیم فراتر از نقشهای زنانه ظاهر شود و بانوی شاعر آذربایجان شناخته شود، پشتوانهای به نام سرمایه اجتماعی و فرهنگی خانوادگی است که نگذاشته مسئولیتهای نقش زنانه، زندگی حرفهای و ادبی او را تحت الشعاع قرار دهد. او معرف و الگوی بانویی است که از عهده جدال در میدانهای مختلف زندگی برآمده... روحش شاد و راهش برای زنان سرزمینم مانا باد.
آثار: ماویلر، یاشیل ماهنی، آیلی باخیش، بیر دسته تزه گونش و تصحیح دیوان «قوسی تبریزی»
نویسنده: زهرا دلاورقوام
تاریخ انتشار: ۱۴۰۵/۰۳/۱۸
انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی
#شعر_ابزاری
#تبار_فرهنگی
#طبقه_اجتماعی
#شعر_آذربایجانی
#سحر_خانیم
@ISA_tabriz
@iran_sociology
🔴 کانال انجمن جامعهشناسی آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.
لینک دعوت👇
https://ble.ir/ISA_Tabriz
Post #56
721