سوزان سانتاگ؛ بدن، زن و اخلاقِ نگاه
سوزان سانتاگ Susan Sontag (1933-2004) نویسنده، منتقد فرهنگی، فیلمساز و یکی از اثرگذارترین روشنفکران آمریکایی قرن بیستم بود. او از آن چهرههایی است که نهفقط «نوشت»، بلکه شیوهی دیدن، خواندن و قضاوتکردن را به پرسش کشید. سانتاگ در مرز میان ادبیات، فلسفه، سیاست، هنر و تجربهی زیسته ایستاد و بارها این پرسش را پیش کشید: چگونه میبینیم؟ چگونه معنا میسازیم؟ و با رنجِ دیگران چه میکنیم؟!
سانتاگ بیش از هر چیز با مقالههایش شناخته میشود؛ متنهایی که در آنها نقد ادبی، تحلیل فرهنگی و حساسیت اخلاقی در هم تنیدهاند. کتاب «علیه تفسیر» در دههی ۱۹۶۰ نام او را بر سر زبانها انداخت. او در این کتاب با وسواس روشنفکریِ معناکاوی افراطی مخالفت میکند و خواستار بازگشت به حسّیت، فرم و تجربهی مستقیم هنر میشود. جملهی مشهورش، «بهجای هرمنوتیک، به اروتیکِ هنر نیاز داریم» چکیدهی پروژهی فکری اوست: مقاومتی علیه تقلیل اثر هنری به پیام، ایدئولوژی یا تفسیر نهایی.
نخستین میدان نبرد جدی سانتاگ، بدن و بیماری بود. در دو کتاب کلاسیک «بیماری بهمثابه استعاره» و «ایدز و استعارههایش»، که پس از تجربهی شخصی او از سرطان نوشته شدند، سانتاگ نشان میدهد بیماری فقط یک وضعیت زیستی نیست، بلکه جامعه آن را با زبان، استعاره و قضاوت اخلاقی «بارگذاری» میکند. در این روایتها، بیمار فقط رنجکش نیست؛ گاه گناهکار، مقصر یا منحرف معرفی میشود و بدن به صحنهی داوری اخلاقی بدل میگردد. سانتاگ با این منطق بیرحمانه مخالفت میکند و میکوشد بیماری را از بار شرم، سرزنش و تقدیرگرایی پاک کند. برای او، خطر اصلی نه خود بیماری، بلکه زبانی است که رنج را اخلاقی و سزاوار میکند، زبانی که بهویژه بدن زنان را هدف میگیرد.
هرچند سانتاگ فمینیستِ نظریهپرداز به معنای کلاسیک نبود، اما آثارش تأثیر عمیقی بر مطالعات فمینیستی بدن، سلامت و پزشکی گذاشت. تحلیل او از بیماری نشان میدهد چگونه بدن زنانه بیش از بدن مردانه محل فرافکنی اضطرابهای اجتماعی، انضباط پزشکی و قضاوت اخلاقی میشود.
اما سانتاگ فقط دربارهی حذف و انضباط بدن ننوشت؛ خودِ او، بهعنوان یک زن روشنفکر، موضوع حذف و خاموشسازی بود. سالها کتاب مهم «فروید، ذهن اخلاقگرا» به نام فیلیپ ریف، جامعهشناس آمریکایی و همسر سابق سانتاگ، شناخته میشد. شواهد تازه، بر اساس نامهها و اسناد شخصی، نشان میدهد نقش سانتاگ در نگارش این کتاب نه «همکاری»، بلکه نویسندگی اصلی یا دستکم غالب بوده است. با این حال، نام او از کتاب حذف شد؛ تصمیمی که بهگفتهی زندگینامهنویسان، در جریان جدایی و برای گرفتن حق حضانت کامل پسرش، دیوید ریف، اتخاذ شد. از دستدادن «فرزند فکری» برای از دستندادن فرزند واقعی. این روایت، نمونهای روشن از سازوکارهای مردسالار تولید دانش است که نوشتن زنانه را نامرئی و قابل مصادره میکند.
محور سوم اندیشهی سانتاگ، اخلاقِ نگاه و بازنمایی رنج است؛ دغدغهای که در کتابهای «درباره عکاسی» و «درباره رنج دیگران» به اوج میرسد. او با همدلیِ آسان و مصرفی نسبت به تصاویر جنگ، فقر و مرگ مخالف است و میپرسد: آیا دیدن رنج، ما را اخلاقیتر میکند یا صرفاً بیحستر؟ آیا تصویر، رنج را افشا میکند یا آن را بیخطر و عادی میسازد؟ سانتاگ از اخلاقی دفاع میکند که نه بر ترحم، بلکه بر مسئولیتِ دیدن بنا شده است.
سانتاگ در عین حال، روشنفکری کنشگر بود. از مخالفت با جنگ ویتنام تا حضورش در سارایووِ محاصرهشده در دههی 1990، جایی که حتی نمایشنامه اجرا کرد؛ او نشان داد نقد فرهنگی میتواند از صفحهی کتاب فراتر رود و هزینه بدهد.
در جهانی که تصویر رنج همهجا حاضر است، از رسانههای خبری تا شبکههای اجتماعی، سانتاگ همچنان معاصر است. او به ما یادآوری میکند مسئله فقط «دیدن» نیست؛ مسئله این است که چگونه میبینیم، چگونه معنا میسازیم و پس از دیدن، چه میکنیم. شاید به همین دلیل است که سوزان سانتاگ نه فقط یک منتقد فرهنگی، بلکه وجدان ناآرام زمانهی ما باقی مانده است.
https://t.me/ISA_Tabriz
Post #20
207
انجمن جامعه شناسی ایران | آذربایجان شرقی سوزان سانتاگ؛ بدن، زن و اخلاقِ نگاه 🔹 28 دسامبر ۲۰۰۴، سوزان سانتاگ از جهان رفت، اما پرسشهایش ماندند. ✅ در جهانی که تصویرِ رنج همهجا حاضر است؛ از قاب خبر تا اسکرول بیپایان شبکههای اجتماعی، سانتاگ هنوز معاصر است. او به ما یاد داد مسئله صرفاً «دیدن» نیست؛…
- ❤ 3
- 👍 2
- 👎 1
- 🔥 1