خوانشی نظری از کتاب هوا را از من بگیر، شغلم را نه؛ از بهرسمیتشناسی تا سیاست خیابان
🖋 مهدی حمیدی شفیق
یکی از دستفروشانی که محسن برای مصاحبه سراغش میرود، با تعجب میپرسد:
«کی میاد با دستفروش حرف بزنه، این همه آدم مهم هست، برو باهاشون حرف بزن.»
شاید تمام کتاب را بتوان در همین جمله خلاصه کرد. جامعه پیشاپیش به او آموخته که آدم مهم جای دیگری است.
پروژه محسن، در بهترین لحظاتش، همین سلسلهمراتب را به هم میزند. میگوید آن آدم مهم همینجاست، کنار پیادهرو، پشت بساط، در مترو، زیر نگاه مأمور و مشتری. شناختن او از صدقه، ترحم یا حتی «ساماندهی» مهمتر است؛ چون تا وقتی او را به عنوان سوژهای دارای حق، تجربه و صدا نبینیم، هر راهحل دیگری ممکن است فقط شکل مرتبتری از حذف باشد.
اگر قرار باشد از بهرسمیتشناسی فقط یک جمله برای امروز نگه دارم، همین است: پیش از آنکه برای دیگری نسخه بنویسیم، باید قبول کنیم که او صاحب جایگاه اخلاقی، تجربه و حق حرفزدن درباره زندگی خودش است.
📎 فایل کامل مقاله برای مطالعه و دانلود
@ISA_Tabriz
@iran_sociology