TGViewer
انجمن جامعه شناسی ایران | آذربایجان شرقی انجمن جامعه شناسی ایران | آذربایجان شرقی @isa_tabriz · 318 subscribers
Post #158 750
انجمن جامعه شناسی ایران | آذربایجان شرقی ‍ ✅ فراموش کردن همه چیز به معنای فراموش کردنِ فراموش کردن هم هست. اگر فراموشی ناقص باشد هنوز هم حضور چیزی وجود دارد. ولی فراموش کردنِ فراموش کردن به معنای ورود به حوزه مرگ است. می‌بینی که مادر چند قدم جلوتر از تو به طرف مرگ، به طرف فراموش کردن فراموشی راه…
📌آنکه از یاد می‌بَرَد و از یاد نمی‌رود

▪️مدت‌هاست به «من» فکر می‌کنم؛ به این ضمیر که انگار تمام سنگینیِ یک زندگی را بر دوش می‌کشد. وقتی می‌گویم «من»، مگر دقیقا از چه سخن می‌گویم؟ از این بدن که اکنون در جهان ایستاده است؟ از خاطراتی که از کودکی تا امروز با خود کشانده‌ام؟ از آدم‌هایی که دوستشان داشته‌ام، از رنج‌هایم، یا خطاهایی که هنوز در من ادامه می‌یابند؟

▪️ما هر روز، بی‌آنکه متوجه باشیم، زندگی‌مان را از نو به هم می‌دوزیم. گذشته را به اکنون پیوند می‌زنیم و از آن چیزی می‌سازیم به نام «خود». می‌دانم همان آدم دیروزم، چون دیروز را به یاد می‌آورم؛ می‌دانم این خانه‌ی من است، چون سال‌های بودنم در آن را می‌شناسم؛ می‌دانم این آدم را دوست می‌دارم، چون میان ما رشته‌ای از خاطره کشیده شده است. انگار حافظه نخ نامرئیِ تداوم ماست.
و از همین روست که آلزایمر چنین هراس‌انگیز است. بیماری تنها خاطرات را کم‌رنگ نمی‌کند؛ رشته‌هایی را که انسان را به روایت زندگی خویش وصل می‌کنند، یکی‌یکی می‌گسلد. نام‌ها محو می‌شوند، چهره‌ها غریبه می‌شوند و گذشته، آرام‌آرام از اتاق ذهن بیرون می‌رود؛ و پرسشی که از میان تاریکی سر برمی‌آورد، که آیا اگر انسانی نتواند گذشته‌ی خود را به یاد آورد، هنوز همان انسانی است که آن گذشته را زیسته است؟

▪️منِ امروز تا جایی همان منِ دیروز است که بتوانم تجربه‌ی دیروز را تجربه‌ی خود بدانم. آلزایمر این مسئله‌ی فلسفی را از کتاب‌ها بیرون می‌کشد و به زندگی می‌آورد؛ به اتاقی که در آن مادری فرزندش را نگاه می‌کند و نامش را نمی‌داند. اما اگر با محو حافظه، خود نیز محو شود، آنچه از میان می‌رود فقط یک انسان نیست؛ بخشی از معنای «انسان» بودن ماست.

▪️انسان فقط خاطراتش نیست. پیش از آنکه زندگی‌مان را روایت کنیم، آن را زیسته‌ایم؛ با بدن، با لمس، با ترس، با دلبستگی. ممکن است کسی نام مرا فراموش کند، اما دستش هنوز هنگام گرفتن دست من آرام شود. ممکن است نداند این موسیقی را کجا شنیده، اما با نخستین نت‌هایش مو به تنش سیخ شود. ممکن است نتواند قصه‌ی زندگی‌اش را تعریف کند، اما بدنش هنوز بخشی از آن قصه را زندگی کند. حافظه می‌تواند ترَک بردارد، بی‌آنکه تمام خودبودگی فروبریزد؛ بخشی از «من» در بدن و شیوه‌ی حضور ما در جهان رسوب کرده است.

▪️من در این «من» تردید دارم. شاید آنچه خود می‌نامیم، نه یک هسته‌ی سخت و تغییرناپذیر، که سرزمینی با مرزهای بسیار باشد: حافظه، بدن، زبان، عادت، رابطه و دیگری. من فقط آن کسی نیستم که خود به یاد می‌آورم. کودکی‌ام را کسانی به یاد دارند که من دیگر جز چند تصویر پراکنده چیزی از آن ندارم. آدمی که ده سال پیش بوده‌ام، در ذهن دوستانی باقی مانده که شاید امروز حتی او را نشناسم.

▪️می‌بینید؟! انگار آلزایمر تنها بیماریِ حافظه‌ی یک انسان نیست؛ آزمونی برای حافظه‌ی دیگران نیز هست.
وقتی انسان دیگر نتواند خود را به یاد آورَد، چه کسی او را به یاد خواهد داشت؟ همان دیگری‌ای که بخشی از وجودمان را به حافظه‌ی آن‌ها سپرده‌ایم. همان دیگری که شاهدِ بودنِ ماست.

▪️انسان نباید فقط به اندازه‌ی توانایی‌اش در اثبات خویش ارزشمند باشد. و این به‌گمانم بزرگ‌ترین آزمون اخلاقی آلزایمر است. آدمی که دیگر نمی‌تواند از گذشته‌اش دفاع کند، هنوز صاحب گذشته است. آدمی که نمی‌تواند نام خود را بگوید، هنوز نامی دارد. آدمی که نمی‌تواند توضیح دهد چه کسی است، هنوز کسی است. اغلب انسان را با چیزهایی تعریف کرده‌ایم که از پسشان برمی‌آید: به یاد آوردن، گفتن، انتخاب کردن، استدلال کردن، شناختن. آلزایمر همه‌ی این معیارها را یکی‌یکی به پرسش می‌کشد و ما را وادار می‌کند بپرسیم: اگر این توانایی‌ها کم شوند، چه چیزی باقی می‌ماند؟
کرامت می‌گوید انسان را در لحظه‌ای که دیگر قادر نیست خودش را به جهان ثابت کند، همچنان همان انسان بدانیم. و مراقبت دیگر فقط نگه‌داشتنِ بدن بیمار نیست؛ حمل کردن بخشی از هویت اوست، آنگاه که دیگر به تنهایی قادر به حمل آن نیست. وقتی او فراموش می‌کند، دیگری به یاد می‌آورد. وقتی روایت او از خودش خاموش می‌شود، روایت کسانی که دوستش داشته‌اند ادامه می‌یابد.

▪️ ۲۱ سپتامبر، روز جهانی آلزایمر، روزیست برای آگاهی از بیماری، کاستن از انگ و توجه به زندگی میلیون‌ها انسان مبتلا و خانواده‌ها و مراقبانشان شکل گرفته است؛ اما در پسِ این همه، یک دعوت انسانی‌تر نیز نهفته است: اینکه فراموش نکنیم کسانی را که خودشان دیگر نمی‌توانند به یاد بیاورند.
شاید روزی من نیز چیزی را از یاد ببرم؛ نامی، چهره‌ای، خیابانی، خاطره‌ای و سرانجام، شاید حتی خودم را.
آن روز، اگر چیزی از من باقی مانده باشد، در حافظه‌ی کسانی است که هنوز مرا به یاد دارند.
و چه غریب است که تمام فلسفه‌ی «من» در پایان، به جمله‌ای ساده فروکاسته شود:
تو مرا به یاد نمی‌آوری؛
اما من هنوز تو را به‌خاطر دارم.
@ISA_Tabriz
@iran_sociology
  • ❤ 6
  • 👍 1
More from @isa_tabriz
  1. Oct 2, 2026انجمن جامعه شناسی ایران | آذربایجان شرقی pinned a photo
  2. Oct 2, 2026نشست کتاب‌خوانی و گفت‌وگو آیا چپ، در عصر سیاست هویت، هنوز می‌تواند از امر جهان‌شمول سخن بگ…
  3. Oct 1, 2026انسان پس از بهره‌وری 🖋 مهران سلیمانی ✅ اول اکتبر، روز جهانی افراد سالمند، می‌تواند بیش از…
  4. Oct 1, 2026انسان پس از بهره‌وری 🖋 مهران سلیمانی ✅ اول اکتبر، روز جهانی افراد سالمند، می‌تواند بیش از…
  5. Sep 30, 2026نشست کتاب‌خوانی و گفت‌وگو آیا چپ، در عصر سیاست هویت، هنوز می‌تواند از امر جهان‌شمول سخن بگ…
  6. Sep 26, 2026‍ چهار گونه مواجهه با دیگری؛ تأملی در مرزهایِ تفاهم و تفاوت 🖋 سولماز سقلی 🖌 نقاش: یوهانا…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →