هایپرابژهای به نام وطن
در روزهای بمباران بود که پرسید چرا کلافهای ؟ جوابی برایش نداشتم چون اصلا نمیفهمیدم چطور ممکن است نداند چرا. حالت چهرهاش را وقتی از وطن گفتم فراموش نمیکنم، به نظرش شعار بود و از مد افتاده. به راستی وطن چیست؟
اگر وطن شعار بود، حق داشت. شعارها مد میشوند؛ آهنگهای انقلابی کهنه میشوند، پرچمها را تغییر میدهند، حتی اسمِ خیابانها را هم عوض میکنند.
چطور میتوان برای کسی که وطن را «مفهوم» یا «مکان» میبیند، توضیح داد؟ اینجا عمیقترین نقطه برخورد انسان با «ابرابژه» است همان جایی که تیموتی مورتون میگوید: «ابرابژه وقتی خودش را نشان میدهد که از پاسخهای معمول عاجز میشوی.»
ابژه یعنی یک وجودِ عینی در جهان، اما مورتون میگوید ابرابژهها نوع خاصی از «ابژه» هستند.
ابرابژهها «چسبناک» (Viscous)اند؛ یعنی به هر چیزی که با آن برخورد کنند میچسبند و نمیتوان از آنها فاصله گرفت. وطن به هویت، زبان، خاطرات و حتی بدن ما میچسبد. در روزهای بمباران، وطن درست مثل قیری بود که به کفِ کفش چسبیده باشد هر قدمی که برمیداشتی، سنگینتر میشد.
در نگاه اول به نظر میرسد وطن یا یک مرزِ مکانمند است یا یک احساسِ عمومی مثلِ میهندوستی. اما ابرابژهها «غیرمحلی» (Nonlocal) اند؛ در یک نقطه جمع نمیشوند. در هایپرابژکتیوی مانند وطن، تمامِ شبکه پنهان را میتوان حس کرد. وطن «اینجا» نیست، بلکه در شبکهای از چیزها پخش شده بود که هیچکدام بهتنهایی «وطن» نیستند.
مورتون میگوید ابرابژهها «ذوبشونده» (Molten)اند؛ مقیاسِ زمانیشان آنقدر بزرگ است که از درکِ لحظهایِ ما فرار میکند. وطن، یکباره، همه زمانها را در خود جمع می کند، تاریخ گذشته از سرش و حتی ترس از فردایی که نیامده. تودهای مذاب از همه زمانها، که تنها میتوان جریانش را حس کرد.
ابرابژهها «فازیک» (Phased)اند؛ ما هرگز تمامِ آن را نمیبینیم، فقط یک «فاز» یا وجه از آن را تجربه میکنیم. در ابعادی فراتر از درک سهبعدی ما وجود دارند و فقط آثارشان را میبینیم. در تعریف وطن هر چه بگویند درست است اما کامل نخواهد بود.
ابرابژهها «بینابژکتیو» (Interobjective)اند؛ از برهمکنشِ هزاران شیء ساخته میشوند و خودشان یک شیءِ مستقل نیستند. بینابژکتیو بودن یعنی، نمیتوانی به یک شیء اشاره کنی و بگویی «این وطن است». اما مفهوم ناب ذهنی هم نیست. وطن، درست مثلِ تغییراتِ اقلیمی، از دلِ هزاران چیزِ کوچک ساخته میشود و در عین حال، از همه آنها بزرگتر است.
شاید این، همان نقطۀ فروریختنِ شکافِ دیرینۀ میانِ «ماده» و «آگاهی» باشد. مورتون با هایپرابژه نشان میدهد که ما درونِ چیزی غرق شدهایم که همزمان از ما بزرگتر است و در درونِ ما جاری است. هایپرابژه بدونِ شبکهای از ابژهها، وجود ندارد. این یعنی «آگاهی» هم جدا از این شبکه نیست.
ما هرگز بیرون از وطن نیستیم؛ وطن درونِ ما جاری است و ما درونِ آن. وطن، هویت و هایپرابژکتیوهایی از این دست، نه یک پاسخ، که از جنس یک پرسش همیشگی است؛ پرسش برخلاف مسئله همواره بیپاسخ اند و ما را وادار میکند که در میانِ ماده و آگاهی، راهی تازه برای ادامه دادن بیابیم.
نویسنده: سولماز سقلی
تاریخ انتشار: شهریور ۱۴۰۵
انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی
نام نقاش:علی بنی صدر
نام اثر: imprint
#وطن
#هایپرابژه
#Hyperobject
#Timothy_Morton
#فلسفه_معاصر
@ISA_Tabriz
@iran_sociology
Post #138
959