TGViewer
انجمن جامعه شناسی ایران | آذربایجان شرقی انجمن جامعه شناسی ایران | آذربایجان شرقی @isa_tabriz · 318 subscribers
Post #137 179
روایت اتنوگرافیک:
سنگینیِ آب و قامتِ گالش


مسیر از دریاچهٔ «سوها» آغاز شد؛ جایی که مه سنگین، مرز میان جنگل و ییلاق را محو می‌کرد. پیاده‌روی در امتداد یال‌های مرتفع به سمت ییلاق‌های «کوچلعلی»، «چول‌شاوردی توشن»، «سقزچی» و «لیمیر»، مرا به قلمرویی برد که در آن زمان نه با ساعت، بلکه با ریتم گله و نیازهای بیولوژیک بدن تعریف می‌شود.
در این ارتفاعات، سوزاندن چوب‌های جنگلی در بخاری‌های دست‌ساز تنها راه گرمایش نیست؛ بلکه آیینی است که هم‌نشینی انسان با جنگل را بازتولید می‌کند. بوی تند و شیرین سوختن چوب‌های مرطوب، لایه‌ای از اتمسفر را ساخته که با هر دم، می‌توان سختی زیستن در ارتفاع را حس کرد.
نزدیک چشمه که رسیدم، صحنه‌ای از «انتظار جمعی» در جریان بود. چشمه، بیش از آنکه یک منبع آبی باشد، نقطهٔ تلاقی استیصال و صبوری بود. زنی عشایر همراه با دخترش در کنار چشمه نشسته بودند؛ چشمه‌ای که به دلیل خشکسالی و تغییرات اقلیمی منطقه، گویی در حال عقب‌نشینی به اعماق زمین بود. آب با صدایی نحیف، قطره‌قطره از میان سنگ‌ها می‌چکید و پر شدن هر دبه را به پروژه‌ای زمان‌بر تبدیل می‌کرد.
من برای رفع عطش، با ظرف فلزی رب گوجه‌فرنگی ــ که در اینجا بازکاربری (Re-use) شده و به ابزاری حیاتی تبدیل گشته بود ــ به سمت دهانهٔ چشمه خم شدم. با تمام تلاشم برای مهار آب، شکست خوردم. آن لحظه بود که فهمیدم دسترسی به آب در اینجا «حق» نیست، بلکه «مبارزه» است.
دختر عشایر ساعت‌ها بی‌حرکت نشسته بود؛ او نه‌تنها منتظر آب بود، بلکه در حال تمرین صبری بود که در فرهنگ عشایری، ستون فقرات بقاست. وقتی چهار ظرف پلاستیکی سنگین را برداشت، متوجه شدم که این دبه‌ها بخشی از «پروتزهای بدن» او شده‌اند. وزن دبه‌ها با ساختار عضلانی‌اش گره خورده بود. او باید این بار سنگین را پنج کیلومتر، در مسیری که ترکیبی از سربالایی‌های تند و سرازیری‌های ناامن بود، به سمت «کومه» (Galesha-puri) حمل می‌کرد.
کومه تنها یک سرپناه نیست؛ این سازهٔ تمام‌چوبی با معماری منعطف و بومی‌اش، بازتابی از ساده‌زیستی عشایر است. اما این ساده‌زیستی در کالبد این زنان به سنگینی بدل شده بود. دست‌های زن، نقشهٔ جغرافیایی کار او بود؛ زخم‌های عمیق ناشی از اصطکاک دسته‌های پلاستیکی با پوست، گواه سال‌ها حمل مداوم آب بود. وقتی او به زانویش اشاره کرد، تنها دردی ساده را نشان نمی‌داد؛ او در حال نشان دادن «فرسودگی سیستمی» بدنش در چرخهٔ دامداری و کوچ بود.
آنچه در اینجا مشاهده می‌کردم، «بدن‌مندی رنج» بود. کمر خمیده و قامت لاغر دختر که هنوز در آغاز راه جوانی بود، نشان می‌داد که چگونه «فرهنگ کار» در این جغرافیا، بیولوژی انسان را تغییر می‌دهد. این زنان نه‌تنها آب، که تداوم زندگی گالشی را بر دوش می‌کشیدند.
هر قدمی که دختر در آن سربالایی برمی‌داشت، گویی پیوند میان سنت گله‌داری و ضرورت‌های سخت زیستن در کوهستان را بازتعریف می‌کرد. او در حال حرکت به سمت کومه بود، اما در مسیرش رد پای نسلی را دنبال می‌کرد که دهه‌هاست با همین زخم‌ها و همین کمردردها، فرهنگ عشایری گیلان را بر قله‌ها زنده نگاه داشته‌اند.
در نهایت، تماشای این صحنه درک من از واژهٔ «مشقت» را تغییر داد. مشقت اینجا نه یک رویداد ناگهانی، بلکه یک «بودنِ مداوم» بود؛ بودنی که در هر قطره آب، در هر دبهٔ پلاستیکی و در هر خط شکستگی روی پوست دست حک شده است.

نویسنده: سید مصطفی سیدرنجبر سقزچی
تاریخ: تابستان 1404
انجمن جامعه‌شناسی ایران، شعبه آذربایجان شرقی

#جامعه_شناسی_محیط_زیست
#مردم_نگاری
#زندگی_گالشی
#زنان_عشایر
#خشکسالی
#بدن_و_کار
#تغییرات_اقلیمی

@ISA_tabriz
@iran_sociology
  • ❤ 2
  • 👍 1
More from @isa_tabriz
  1. Oct 2, 2026انجمن جامعه شناسی ایران | آذربایجان شرقی pinned a photo
  2. Oct 2, 2026نشست کتاب‌خوانی و گفت‌وگو آیا چپ، در عصر سیاست هویت، هنوز می‌تواند از امر جهان‌شمول سخن بگ…
  3. Oct 1, 2026انسان پس از بهره‌وری 🖋 مهران سلیمانی ✅ اول اکتبر، روز جهانی افراد سالمند، می‌تواند بیش از…
  4. Oct 1, 2026انسان پس از بهره‌وری 🖋 مهران سلیمانی ✅ اول اکتبر، روز جهانی افراد سالمند، می‌تواند بیش از…
  5. Sep 30, 2026نشست کتاب‌خوانی و گفت‌وگو آیا چپ، در عصر سیاست هویت، هنوز می‌تواند از امر جهان‌شمول سخن بگ…
  6. Sep 26, 2026‍ چهار گونه مواجهه با دیگری؛ تأملی در مرزهایِ تفاهم و تفاوت 🖋 سولماز سقلی 🖌 نقاش: یوهانا…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →