TGViewer
Channel Public Channel
اشکان زارع

اشکان زارع

@iranpazhohi

Subscribers
4.98K
Photos
487
Videos
214
Links
599
Recent Posts 20 shown
Post #2436 750
روایت یک سفر
قصه همان‌ها که زنده از جنگ برگشته بودند!
«هیچ‌چیز به‌خودی‌خود تمام نمی‌شود؛ جنگ حتی برای آنکه که از آن جان سالم به در برده‌اند، تا پایان عمر ادامه دارد. جنگ در ذهن آن‌ها، در کوچه‌ها، در خواب‌ها و در نگاه خیره‌شان به دیوار خالی اتاق تکرار می‌شود.»
از پارسال مهر ماه، تا امسال مهر، یعنی همین چند روز پیش، بی‌معرفتی کردم؛ مرودشت نرفتم.
شهر کوچک ما چنان عوض شده بود که گویی نوزادی از رحم مادر خارج شده؛ فضای شهر چنان بود که جملگی مردمان پیر شده بودند؛ نه پیری که از سر استیصال باشد، نه، پیری که بس بسیار حکیمانه بود.
شهر کوچک ما، یک خیابان جدی دارد؛ ما مرودشتی‌ها به آن «خیابون اصلی» می‌گوییم، همه چیز آنجا است.
پس از یکسال که در شهر قدم زدم، شهرداری نبود. سوخته بود. بیشتر بانک‌ها سوخته بود، از دی ماه، از ۱۸ و ۱۹ دی‌ ماه سوخته بودند.
در میان انبوه بانک‌های سوخته بانکی سالم دیدم.
از کسی پرسیدم چرا این سالم است؟
گفت رئیسش آدم خوبی بود، روز ۱۸ دی دوربین‌ها را رو به آسمان داد، به سوی ناکجاآباد تا مردم لختی بیشتر باقی باشند.
کسی بود، متوجه صحبت‌مان شد. شکارچی هم بود. لات هم بود.از قبل دورا دور می‌شناختمش، او هم وارد بحث شد؛ ناگهان گفت: خیلی کشتند؛ چشمان آن گنده لات پر از آب دیده شد. باور کردنی نبود. گفتم پهلوان هنوز شکار می‌روی، جایی می‌شناسم نزدیکی‌اش کبک زیاد است ، آدرس دهم بروی شکار؛ پاسخی داد که در جا خشکم زد. گفت از دی ماه، پس از آن‌کشتار مراقبم پای بر زمین که می‌گذارم مورچه‌ای نمیرد، شکار کجا بود «مشتی»؛ دیگر دستم به‌چکاندن گلوله حتی برای یک سنگ نمی‌رود.
گفتم افسوس از این حال؛ گفت افسوس از آن حال که مغز جوانی به لباست بپاشد.
گریه کرد و‌ من هم جلوی خود را گرفتم.
یکی دیگر آمد؛ گفت« سر آن خیابان» چراغ‌ها را خاموش کردند؛ تیر می‌انداختند به سوی سرها؛ باورم نمی‌شد که واقعی باشد اما بود.
آن یکی گفت اینجا، این بتن‌های بولوار‌ را که عوض کردند ، همه خون بود. زبانم‌بند آمده بود. اشک به چشمانم بود.همین‌طور که راه می‌رفتیم، رسیدیم به شیرینی فروشی معروف شهر، گفتم برویم‌لبی تازه‌کنیم به قدر بضاعت این شیرینی فروشی؛ سفارش دادیم. رو به خیابان در شیرینی فروشی بودیم، تا به دهانم گذاشتم آن شیرینی تر معروف را، گفتا که این جا عرفان بزرگی را زدند. کامم تلخ شد. روزگارم سیاه شد.
می‌گفت از سر روزگار*می‌زدند.
کسی را در خیابان دیدم، بس لاغر شده بود؛ مغازه‌دار بود. گفتم خدا بد نده همشهری، گفت از دی ماه خوراک ندارم؛ پنجاه روز نخوابیدم.۱۶ کیلو کم کرده‌ام.
امروز که مرودشت نیستم‌تازه حس همشهریانم‌ را دارم. همان‌ها که زنده از جنگ برگشته بودند.
______
خیابانی در مرودشت
  • 💔 54
  • ❤ 12
  • 😢 4
  • 😭 3
  • 👍 2
  • 🤣 1
Post #2435 1.09K

Forwarded from

‌
🔴 از شمارِ خرد هزاران بیش: در سوگِ پیروز مجتهدزاده

✍️ یدالله کریمی‌پور

دیشب پیروز مجتهدزاده در انگلستان درگذشت و ژئوپولیتیک ایران را تنها گذاشت.

دلش پردرد بود؛ همواره اندوهی سنگین با خود حمل می‌کرد: غمِ رنج‌های بی‌پایان وطن. از همین رو، کافی بود دهان باز کند تا مرثیه‌های ایران آغاز شود. چند باری دیدار داشتیم، هر بار هنگام بازگفتن مصیبت‌های میهن، چنان می‌گریست که هق‌هق گریه امانش نمی‌داد.
پیروز بخش بزرگی از زندگیِ علمی خود را صرف دفاع از هویت تاریخی و حقوق سرزمینی ایران کرد؛ با رویکردی آکادمیک، خردمندانه و در عین حال میهن‌گرایانه.

۱. فراتر از نقشه‌ها

مجتهدزاده جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک را به مطالعهٔ مرزها و سرزمین‌ها محدود نمی‌کرد. او در پی شناخت پیوند پیچیدهٔ قدرت، تاریخ، جغرافیا و منافع ملی بود. پژوهشگری برخوردار از دانش، تجربه و قدرت استدلال.

۲. خلیج فارس؛ نامی به بلندای تاریخ

پیروز از پژوهشگرانی بود که برای تثبیت نام تاریخی خلیج فارس و مقابله با تحریف آن، پیگیرانه به میدان پژوهش و کنشگری علمی و رسانه‌ای آمد. برای او، خلیج فارس فقط یک پهنهٔ آبی نبود؛ بخشی از حافظهٔ تاریخی، هویت جغرافیایی و میراث ملی ایرانیان بود. در این زمینه، دانش را به دفاع از میهن پیوند زد.

۳. جزایر سه‌گانه؛ حقوق سرزمینی ایران

بخش مهمی از کارنامهٔ علمی او به تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی اختصاص داشت. پژوهش‌هایش دربارهٔ این جزایر، ابعاد تاریخی، جغرافیایی و حقوقی حاکمیت ایران را به بحث گذاشت و در برابر ادعاهای امارات متحده عربی، بر اهمیت اسناد و استدلال‌های مستند تأکید کرد. دفاع از حقوق سرزمینی ایران برای او نه تعارفی سیاسی، بلکه مسئولیتی علمی و ملی بود.

۴. تاریخ در خدمت فهم ژئوپولیتیک

پژوهش‌های استاد دربارهٔ مرزهای خاوری ایران و رقابت روسیه و بریتانیا نشان می‌داد که چگونه بازی قدرت‌های بزرگ می‌تواند سرنوشت ملت‌ها و قلمروها را دگرگون کند. کتاب "بازیگران کوچکِ بازی بزرگ" از آثار شناخته‌شدهٔ این حوزه است. او به ما یادآوری می‌کرد که برای فهم جغرافیای سیاسی امروز، نمی‌توان تاریخ را نادیده گرفت.

۵. ایران؛ دغدغه همیشگی

برای پیروز، ایران تنها موضوع پژوهش نبود؛ دغدغهٔ زندگی و فعالیت سیاسی‌اش بود. تمامیت سرزمینی، هویت تاریخی و منافع ملی ایران در کانون توجه او قرار داشت. در روزگاری که مسائل سرزمینی گاه قربانیِ مصلحت‌اندیشی‌های زودگذر سیاسی می‌شوند، او بر ضرورت شناخت عمیق تاریخ و جغرافیای کشور پافشاری می‌کرد.

۶. استقلال فکری

دیدگاه‌های سیاسی مجتهدزاده در بسیاری از زمینه‌ها با روایت رسمی جمهوری اسلامی تفاوت داشت. او از انقلاب ۱۳۵۷ و پیامدهای آن انتقاد می‌کرد و در ارزیابی بخش‌هایی از تاریخ ایران پیش از انقلاب، رویکردی متفاوت از روایت رسمی داشت. من، مستقل از داوری دربارهٔ درستی یا نادرستی برخی نوشته‌ها و تفسیرهای تاریخی او، مجذوب استقلال فکری‌اش بودم. برای من، توانایی اندیشیدن بیرون از چارچوب‌های مسلط و ایستادگی بر سر دیدگاه خویش، ویژگی کوچکی نبود.

۷. دانشگاه جهانی

تحصیلات و تجربهٔ دانشگاهی بین‌المللی، از جمله در بریتانیا، تسلط بر زبان و آشنایی با روش‌های پژوهش دانشگاهی، به پیروز امکان داد مسائل ژئوپولیتیک ایران را در محیط‌های علمی فراتر از مرزهای کشور مطرح کند. آثار فارسی و انگلیسی او در گسترش مطالعات مربوط به مرزها، جزایر و خلیج فارس سهم داشتند. از همه مهم‌تر پیروز از شاگردان استاد گنجی افسانه‌ای بود.
در کنار استادانی چون دره میرحیدر و پاپلی یزدی، مجتهدزاده از چهره‌هایی بود که چراغ کم‌فروغ جغرافیای سیاسی ایران را روشن نگه داشتند.

۸. نقد علمی، نه نفی شخصیت

البته ارج‌گذاری به مجتهدزاده به معنای مصون دانستن آثار و دیدگاه‌هایش از نقد نیست. من نیز منتقد برخی تفسیرهای تاریخی و سیاسی او بوده‌ام و همچنان میان دوستی و احترام شخصی با داوری علمی تفاوت قائلم. اتفاقاً ارزش جامعهٔ علمی در همین است که بتواند اختلاف‌نظر را تحمل کند، بی‌آنکه شخصیت و جایگاه علمی صاحب‌نظر را انکار کند.

پیروز رفت، ولی پرسش او باقی است: با ایران چه کرده‌ایم و با ایران چه می‌کنیم؟

من در سوگ انسانی می‌نویسم که با همهٔ اختلاف‌نظرهایم با او، درد ایران را از نزدیک در چشمان گریانش دیده بودم. برخی آدم‌ها را باید از ورای اختلاف‌ها شناخت؛ از آنچه دوست می‌دارند، برایش رنج می‌کشند و تا پایان عمر از آن دل نمی‌کنند.

دربارهٔ او به حق توان‌ گفت:
از شمارِ دو چشم یک‌تن کم
وز شمار خِرد، هزاران بیش

مردی که ایران را با همهٔ زخم‌هایش دوست می‌داشت.
یادش گرامی و نامِ ایران پایدار باد.

@IranDel_Channel

💢
Telegram ایران‌دل | IranDel ⚫️ پیروز مجتهدزاده؛ استاد ژئوپلتیک و جغرافیای سیاسی و تاریخ‌پژوه زادهٔ ۲۰ بهمن ۱۳۲۴ و درگذشتهٔ ۲۴ مهر ۱۴۰۵ خورشیدی روان‌شان به مینو شاد و یادشان در دلِ آنان که به ایران می‌اندیشند، مانا #یادها @IranDel_Channel 💢
  • ❤ 67
  • 💔 12
  • 👍 5
  • 👎 5
  • 🫡 1
Post #2434 1.18K
شیطان، مسکو و «انسان طراز نوین»؛ نگاهی به بولگاکف در مرشد و مارگاریتا
یکی از منابع فهم نظام توتالیتر اتحاد شوروی ادبیات روس و اروپای شرقی است. وانگهی، هر زمان که این نگاه یعنی نقد تمامیت‌های کمونیست‌ها وسط می‌آید، کمتر اثری به عمق، گزندگی و درخشندگی شاهکار میخائیل بولگاکف یعنی «مرشد و مارگاریتا» می‌تواند پهلو ‌زند.

بولگاکف این رمان را در دهه‌های سی، یعنی در اوج خفقان و ترورهای استالینیستی روی کاغذ آورد؛ دورانی که ماشین پروپاگاندای حزب کمونیست با تمام قوا بر روی ساختنِ بهشتی ساختگی و خلق گونه‌ای نو از بشر به نام «انسان طراز نوین سوسیالیستی» مانور می‌داد. ایدئولوگ‌های حزب مدعی بودند که این انسان تازه، از بند تمام تعلقات بورژوایی، خودخواهی‌های فردی و وابستگی‌های مادی رها شده و تمام هستی‌اش را وقف آرمان‌های جمعی کرده است.
اما بولگاکف با بهره‌گیری از جادو، استعاره ، نقاب از چهره این ادعای پرطمطراق برمی‌دارد و نشان می‌دهد که در زیر پوست این بهشت موعود، چه واقعیت مضحک، تراژیک و تهی‌تری جریان دارد.
در مسکوی بولگاکف، انسان طراز نوین بیش از آنکه تجسم تعالی اخلاقی باشد، محصول محنت‌بارِ سیستمی است که در آن طمع، ترس و ریاکاری به هنجار روزمره تبدیل شده است.

نمونه بارز این رسوایی را می‌توان در صحنه جادویی تئاتر وریته دید؛ جایی که ولاند و یارانش از آسمان سالن، باران پول و لباس‌های مارک‌دارِ پاریسی می‌بارند و جمعیت به اصطلاح آرمان‌گرا و سوسیالیست مسکو برای تصاحب‌شان به جان هم می‌افتند، یکدیگر را لگدمال می‌کنند و عصیانِ طمعِ عریانِ انسان محروم‌نگاه‌داشته‌شده را به نمایش می‌گذارند.
این افشاگری در ادامه با شوخی گزنده‌ترِ ناپدید شدن همان لباس‌ها به اوج می‌رسد؛ جایی که زنان مسکو ناگهان در میان جمعیت با لباس زیر رها می‌شوند و استعاره درخشان بولگاکف، بساطِ این تمدن پوشالی را عریان می‌کند.
جامعه شوروی در نگاه او صرفاً یک روکش و نقاب ظاهری است که به محض کنار رفتن، حقارت، خودخواهی و بلاهت نهفته در زیر پوست آن نمایان می‌شود.
در این بوروکراسی بی‌روح و ماشین‌وار، انسان‌ها به مهره‌هایی بی‌اراده و ابزارهایی کوکی تبدیل شده‌اند که اراده فردی‌شان در چرخ‌دنده‌های سیستم شورایی از میان رفته است؛ کارمندانی که ناگهان و بدون اختیار در ادارات دسته‌جمعی به آوازه‌خوانی می‌افتند یا شهروندانی که ترس از بازداشت‌های شبانه، هرگونه شرافت و همبستگی انسانی را در وجودشان به ذبح‌ برده اند. انسان زدایی به نظرم نام خوبی برای این حالت است.این انسان زدایی را ما نیز به سهولت درک می‌کنیم.
در این میان، محرک اصلی آدم‌ها نه اصول اخلاقی سوسیالیستی، که ترس مطلق و مناقشه بر سر بقا در خانه‌های اشتراکی است؛ جایی که دوستان و همکاران به راحتی به یکدیگر خیانت می‌کنند تا گلیم خود را از آب بیرون بکشند.
آنچه در شوروی از این‌نوشته‌ عیان است، تغییر مسیر تمامیت اخلاق انسانی است.
بولگاکف با این ساختار هجوآمیز ویرانگر نشان می‌دهد که پروژه مهندسی انسان و تغییر دادن ذات بشر با زور سرنیزه، ایدئولوژی و ترور، پیشاپیش شکستی مفتضحانه خورده است.

محصول نهایی این سیستم تمامیت خواه نه انسانی رها از شرارت، که موجودی ترسو، طمع‌کار و اسیر بوروکراسی است که حتی حضور شیطان در قامت یک داور بیرونی، عادلانه‌تر و انسانی‌تر از ساختار قضاوت و قدرت در آن به نظر می‌رسد.
  • ❤ 41
  • 👍 20
  • 👏 1
Post #2433 1.29K
زیدآبادی دیکته جدید یاد گرفته«بی‌هوده»
  • 😁 88
  • 🥴 12
  • 💩 5
  • 👎 1
  • 🔥 1
Post #2432 1.37K
علاءالدین بروجردی، عضو کمیسیون امنیت ملی: اگر آمریکا مادر بمب‌ها را استفاده کند ما هم پدر موشک‌ها را استفاده می‌کنیم!
  • 😁 73
  • 💩 40
  • 🤣 24
  • 🤯 1
  • 🎃 1
Post #2431 1.33K
Post #2430 713

Forwarded from

ماشین برقیه. محض احتیاط داخلش هم ریسه کشیدند

@Garajetadayoni | گاراژ
  • 🤣 73
  • 😁 5
Post #2429 1.29K
شادوماد اومد 😊 @Garajetadayoni | گاراژ
پس گلشیفته کجاست؟!
  • 🤣 126
  • 💅 5
  • 😁 4
  • 💩 2
  • 👎 1
Post #2427 1.46K

Forwarded from

تا آن جا که عقل می‌گوید، نهادی مانند فرهنگستان در یک مملکتی باید مجمعی باشد از دانشمندان آن مملکت که دربارۀ مواریث زبانی و ادبی و فرهنگی مملکتشان تحقیقات اساسی کرده‌اند و حال سزاوار آنند که برای حفظ آن مواریث، که خود باید چیزی قابل توجّه باشد، کوشش کنند یا دربارۀ آیندۀ آن برنامه‌ریزی. بنابراین، مثلاً یک خونساری یا گلپایگانی نمی‌آید بگوید من می‌خواهم فرهنگستان خونساری و گلپایگانی بزنم، چون مقداری متل و قصّه و لالایی از مادر و مادربزرگم شنیده‌ام. این خونساری اگر در لهجۀ خود و ادب شفاهی عامیانۀ آن تحقیقات دقیق اساسی کرده باشد، ممکن است سزاوار آن شود که روزی عضو فرهنگستان مملکت خود شود. به همین قیاس، اگر در ایالات متّحده جایی مانند فرهنگستان باشد، یک سرخپوست دانا به فرهنگ عامّۀ قومش را عضو فرهنگستان مفروض سرخپوستی نباید بکنند، بلکه اگر او فردی محقّق و دانشمند باشد و تحقیقات او در فرهنگ آن قوم واجد اهمّیّت بسزا باشد، ممکن است سزاوار عضویّت در نهادی مانند فرهنگستان مملکتش شود. پس شرط اوّل این است که اوّلاً میراثی قابل توجّه موجود باشد و ثانیاً کسانی باشند که بتوان عنوان محقّق و دانشمند بر آنها گذاشت.
اگر فرضاً در ایران ما کسانی مانند مرحوم دکتر زریاب و دکتر امین ریاحی یا دکتر منوچهر مرتضوی سزاوار می‌بودند که زمانی عضو فرهنگستان مملکت شوند یا مرحوم دکتر بهمن سرکاراتی زمانی عضو فرهنگستان مملکت بود، سببش نه آن بایست باشد که اینها مبلغی شعر و قصّه به زبان مادریشان از مادربزرگشان شنیده بوده‌اند، بلکه آن بایست باشد که اینها در وهلۀ اوّل دانشمند بودند و در ثانی دربارۀ میراث مکتوب بزرگ مملکتی به بزرگی مملکت ایران از جهات مختلف تحقیقات دقیق کرده‌اند. پس صلاحیت دارند که دربارۀ آیندۀ آن نیز طرف مشورت باشند و به علاوه به پاس آن خدمات عنوانی افتخاری نیز به دست آورند.

پس اوّلاً باید چیزی موجود باشد و ثانیاً باید بتوان کسانی را پیدا کرد که بتوان نام دانشمند و محقّق بر آنها نهاد، نه آنکه شماری جاعل باشند که شغل شاغلشان تحریف همه چیز است. فرهنگستان را که برای زبانهای دشت و بیابان درست نمی‌کنند؛ فرهنگستان متعلّق است به زبانهای پرورده که از گذشته استحقاق آن را پیدا کرده‌اند که زبان علم و ادب شوند و بنابراین میراثی از آنها از قرنها قبل، و در مورد فارسی به طور استثنایی در طیّ سه هزاره، بر جای مانده باشد. زبانی که سابقۀ ادب کتبی آن به صد سال نمی‌رسد و آن هم غالباً به تحریک غربیها برای پاره پاره کردن ممالک شرقی به کتابت درآمده، و باقی هر چه هست شفاهی است یا جعل است، در هیچ جای دنیا نمی‌آید بگوید من هم فرهنگستان می‌خواهم. هر زبانی برای خودش اهمّیّتی دارد، ولی یونانی و فارسی و سنسکریت و عربی و فرانسوی و انگلیسی و آلمانی و این قبیل السنه را که از جهت علمی و ادبی سابقۀ قدیم و میراث پربار دارند البتّه نمی‌توان با لهجۀ فلان دهات و بیشه و دشت مقایسه کرد، ولو اینکه آن بیشه‌ها مثلاً در سرزمین هند باشند و وسعتی داشته باشند و مثلاً صد میلیون آدم هم در آنها زندگی کند.
  • 👍 65
  • ❤ 14
  • 👏 8
  • 🙏 2
Post #2426 1.48K
سنگرهای کوچک شرافت: در زمانه طاعون چگونه انسان بمانیم؟
یادداشتی از اشکان زارع
گوینده : فرید یوسفی
  • 👍 48
  • ❤ 23
  • 👎 1
  • 🙏 1
  • 🤣 1
Post #2425 1.65K
نقل از العربیه:
یک مقام آمریکایی: دولت ترامپ ارتباطی با محدودیت‌ها بر استارلینک ندارد.
  • 🥴 45
  • 🤡 12
  • 🤨 6
Post #2424 1.81K
این اقا را یادتان هست؟
هر وقت نا امید شدید یادتان بیاید اینها تا همین چند سال پیش حجاب اجباری را تا آنجا اعمال می‌کردند😎🫶
  • 😁 130
  • 👍 6
  • ❤ 5
  • 🤣 5
Post #2423 1.55K

Forwarded from

🔷 ببینید| محمد خاتمی و مارکسیسم اسلامی

@tarikh_eghtesaad1
  • 👍 74
  • 💯 10
  • 👏 3
  • 🥴 1
  • 😡 1
Post #2422 1.62K

Forwarded from اشکان زارع

سنگرهای کوچک شرافت: در زمانه طاعون چگونه انسان بمانیم؟
یادداشتی از اشکان زارع

گاهی تاریخ، کتاب‌های کهنه را از قفسه بیرون می‌کشد و جلوی رویمان می‌گذارد؛ نه برای تجدید خاطره، که برای فهم امروز. رمان «طاعون» آلبر کامو یکی از همین کتاب‌هاست. قصه‌ی شهری محاصره شده توسط مرگ که امروز بیش از هر زمان دیگری برای ما آشنا به نظر می‌رسد. در این شهر طاعون‌زده، که استعاره‌ای از هر وضعیت بسته‌ی انسانی است—خواه جنگ، خواه استبداد—کامو به دنبال پاسخ این سوال می‌گردد: وقتی شر همه‌گیر می‌شود و راه فراری نیست، وظیفه‌ی ما چیست؟

پاسخ کامو یک بیانیه آتشین انقلابی برای برهم زدن جهان نیست. برعکس، پاسخی است عمیقاً محافظه‌کارانه؛ فراخوانی برای حفظ کردن آن چیزهایی که در هجوم وحشت در حال نابودی است: انسانیت، وظیفه‌شناسی و همبستگی.

قهرمان او، دکتر برنار ریو، یک چریک یا یک ایدئولوگ نیست. او مردی است خسته که هر روز با مرگ روبرو می‌شود. انگیزه‌ی او برای مبارزه، ساختن دنیایی بهتر نیست، بلکه انجام وظیفه‌اش است. وقتی از او می‌پرسند چرا خود را به خطر می‌اندازی، پاسخی می‌دهد که چکیده‌ی تمام فلسفه‌ی مقاومت در این کتاب است: «این شغل من است». در جهانی که از هم می‌پاشد، شرافت در انجام درستِ کارِ خودت خلاصه می‌شود. پزشک باید درمان کند، معلم باید درس بدهد و یک نویسنده باید کلمات دقیق را پیدا کند. این‌ها سنگرهای کوچکی هستند در برابر هرج‌ومرج.

این نبرد درونی برای حفظ انسانیت، در شخصیت رامبر، روزنامه‌نگار، به اوج می‌رسد. او که از بیرون به شهر آمده، تمام تلاشش را می‌کند تا فرار کند و به زندگی شخصی و عشقش بازگردد. او باور دارد که این فاجعه به او ربطی ندارد. اما درست در لحظه‌ای که راه فرار باز می‌شود، می‌ماند. چرا؟ چون به قول خودش، «شرم‌آور است که انسان به تنهایی خوشبخت باشد». این کشف دردناک، همان نقطه‌ای است که فردیت به مسئولیت اجتماعی گره می‌خورد. کامو به ما می‌گوید در بحران‌های جمعی، خوشبختی فردی یک دروغ آرامش‌بخش بیشتر نیست.

پایان «طاعون» یک پیروزی شیرین نیست؛ یک هشدار تلخ است. وقتی دروازه‌های شهر باز می‌شود و مردم غرق در شادی‌اند، دکتر ریو می‌داند که این فقط یک آتش‌بس است. او می‌داند که «میکروب طاعون هرگز نمی‌میرد» و صبورانه در جایی پنهان می‌شود تا روزی دوباره بازگردد.این همان حقیقت عریانی است که کامو پیش روی ما می‌گذارد. مبارزه با شر، یک پروژه با نقطه پایان مشخص نیست؛ یک وظیفه‌ی انسانی بی‌پایان است. وظیفه‌ی ما ساختن آرمان‌شهر نیست، بلکه ساختن همین سنگرهای کوچک شرافت در برابر هر طاعونی است که در هر نسل، دوباره از راه می‌رسد. این سنگرها، شاید تنها چیزی است که در نهایت برایمان باقی می‌ماند.
https://t.me/iranpazhohi
  • ❤ 93
  • 👍 38
  • 👏 5
  • 👎 1
  • 🙏 1
Post #2421 1.52K

Forwarded from

خبر:
محمد خاتمی: این طور نیست که بگوییم راه نجات ما، پذیرش نظم لیبرال است. امروز حتی بسیاری از اقتصاددانان، بر درست‌بودن یک سری از اصول سوسیالیسم از جمله «مشارکت» و «تعاون» تأکید می‌کنند.

نکته:
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش

به نظر می‌رسد جریان اصلاحات به رهبری محمد خاتمی که در سه دهه گذشته علاقه داشت خود را جناح لیبرال جمهوری اسلامی جا بزند از ادا درآوردن و فیلم بازی کردن خسته شده و بی‌تاب شده که به اصل خویش یعنی "چپ اسلامی و خط امام" باز گردد.


@tarikh_eghtesaad1
  • 👍 137
  • ❤ 9
  • 👌 7
  • 🤬 2
  • 🔥 1
Post #2420 2.25K
رهبر سوسیالیست‌های جهان:
خودکشی کردن در کره شمالی را ممنوع کرده و گفته هرکی خودکشی کنه و زنده بمونه، خودمون اعدامش میکنیم.
  • 🤣 202
  • 😁 19
  • 🔥 4
  • 🌚 2
  • ☃ 1
  • 👀 1
Post #2419 1.92K
اصلن یه فحش جدید:
مادر پرینتی
  • 😁 141
  • 🤣 52
  • ❤ 5
  • 👍 4
  • 👎 1
  • 😐 1
Post #2418 1.91K
فهیمه خصر حیدری هم پرینترش خیلی خرابه!
  • 😁 147
  • 💩 16
  • 👍 9
  • 🤣 5
  • 💯 2
Post #2417 2K
خشایار شا شاهنشاه فقید ایران درکتیبه ضد دیوان‌ ( نقل به مضمون😎😎😜) فرموده:
در حکومت‌های دیکتاتوری، تا پنج دقیقه قبل از پرینت، بیژن مرتضوی داره دنبال پرستو می‌دوه، محسن نامجو زوزه می‌کشه، گلشیفته فرهانی با فاشیسم مبارزه می‌کنه و توماچ صالحی رپ می‌خونه!
مصی علینژاده هم استوری می‌ذاره برای دو‌زار
حسین‌مرعشی هم دنبال پرینت بدون‌خشونت است که‌ کرمان‌موتور و هواپیمایی ماهان‌و .... رو‌ نده‌ لا کار!
همه‌ این‌ها ‌۱۵ دقیقه‌ قبل‌ پرینت‌ است..
بقیه اعضای صنف پرینت و صحافی و ماله هم که خودتون استادید
  • 👍 121
  • 😁 65
  • 👌 10
  • ❤ 4
  • 🤣 4
  • 👎 1
Older posts →

About this channel

How can I read @iranpazhohi without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for اشکان زارع: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does اشکان زارع have?
اشکان زارع (@iranpazhohi) has 4.98K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does اشکان زارع know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →