این جنبشها، برخلاف تصور رایج، سرمایهداری لیبرال را نه به عنوان یک رقیب اقتصادی صرف، بلکه به عنوان یک دشمن وجودی و «شر مطلق» میدیدند؛ دیدگاهی که با جهانبینی مارکسیستی در نفی نظامهای بازار آزاد همسو بود. در این میان، جنبش فاشیسم با گرایش به «سندیکالیسم ملی»، گامی فراتر از سوسیالیسم کلاسیک نازیها برداشت و تلاش کرد تا ترکیبی از مدیریت دولتی و کنترل اجتماعی را جایگزین مالکیت خصوصی کند. شخصیتهایی همچون موسولینی یا جنتلیه، که خود از پیشینه مارکسیستی برخوردار بودند برخلاف هیتلر که مارکسیسم را از منظر نژادی تکفیر میکرد، همچنان تأثیرات اندیشههای مارکس را در ساختار خود پذیرا بودند.
این همسوییِ ساختاری، پرسش مهمی را در مورد موضعگیری شوروی و جبهههای مارکسیستی برمیانگیزد. این تصور که جبهه کمونیستی به دلیل ماهیت ایدئولوژیک خود، از پیش در تقابل با قدرتهای فاشیست بوده، با واقعیتهای ژئوپلیتیک آن دوران همخوانی ندارد. واقعیت تاریخی نشان میدهد که تا پیش از چرخش بزرگ سال ۱۹۴۱، پیوندهای میان بلوک مارکسیستی و قدرتهای فاشیست، بیش از آنکه بر پایه تضاد باشند، بر پایه اقتضای قدرت استوار بود. پیمان «مولوتوف-ریبنتروپ» تجلی عینی این واقعیت بود که شوروی به جای مدافع جبهه آزادی، با آلمان نازی به فتح و تقسیم لهستان دست زد. استالین نه تنها در برابر تجاوزات فاشیستی سکوت کرد، بلکه با مشارکت مستقیم در جنایات علیه لهستان، نشان داد که اولویت اصلی او، حفظ و گسترش قلمرو نفوذ سوسیالیستی است. در واقع، تمایل استالین برای قرار گرفتن در جبهه متحدین، ریشه در نزدیکیهای ایدئولوژیک با جریانهای چپِ ملی داشت که در آن زمان با ساختار قدرت شوروی همسویی بیشتری داشتند. تنها زمانی که منافع جغرافیایی و بقای زیستی خودِ دولت سوسیالیستی با حمله مغرورانه هیتلر به خاک روسیه و لنینگراد به مخاطره افتاد، شوروی ناچار شد جبهه خود را تغییر داده و به ائتلافی بپیوندد که هدف اصلی آن، دفاع از جهان آزاد و کشورهای لیبرالدموکراتیک بود. از این منظر، تغییر جبهه شوروی نه از سر یک تحول اخلاقی در برابر فاشیسم، بلکه برآمده از یک ضرورت استراتژیک و برخورد مستقیم منافع ژئوپلیتیک با توسعهطلبی نازیسم بود.
🔹@Iranian_right_wing
Post #137
203
مجله راست ایرانی آیا چپگرایان در جنگ جهانی دوم در روبروی یکدیگر ایستادند؟ نویسنده: آرمان بهنسب تحلیل ماهیت تقابلهای ایدئولوژیک در دوران جنگ جهانی دوم مستلزم بازنگری در مرزبندیهای سنتی میان جبهههای سیاسی است؛ چرا که فرضِ تقابل مطلق میان چپ مارکسیستی و چپ ملی (فاشیسم…