ادامه:
این ساختار بسته، جامعهای از خبرچینان و جاسوسان متقابل را درون تشکیلات پدید آورده بود؛ بهطوریکه هر عضو همزمان ناظر و تحت نظر بود و خود را موظف میدانست که به محض مشاهده کوچکترین انحراف از اصول و خطوط قرمز رند، آن را گزارش کرده و به شدیدترین وجه محکوم نماید. نفوذ این کنترل اقتدارگرایانه به حدی بود که تمامی ابعاد زندگی شخصی و روزمره اعضا را در بر میگرفت و رهبران فرقه در جزئیترین مسائل حیات فردی دخالت میکردند. برای نمونه، این جریان تا جایی پیش میرفت که رفتارهای سادهای همچون سیگار کشیدن، نه یک انتخاب شخصی، بلکه به عنوان یک فریضه و الزام اخلاقیِ برخاسته از اصول فرقه دیکته میشد؛ چندانکه حتی پرسش درباره چرایی عدم گرایش به سیگار از سوی برخی اعضا نیازمند توجیه و استجازه از مقامهای ارشد فرقه بود. این تمرکز بر شخصیت و کنترل همهجانبه، به طرد سریع و اخراج اجتماعی هر فرد متخلف منجر میشد.
عنصر دوم، «انحصارطلبی در حقیقت و دگماتیسم معرفتشناختی» است. جنبش آین رند ادعا میکرد تنها روش درست تفکر عقلانی را در اختیار دارد و هر اندیشه یا مکتب متفاوتی را بدون تحلیل دقیق علمی، از پیش باطل، ناعقلانی و مغالطهآمیز قلمداد میکرد. این رویکرد به جای انگیزش بحثهای آکادمیک و فلسفیِ سنجیده بر پایه آزمون و خطا، به مانعی جدی در برابر پویایی فکری تبدیل شد؛ زیرا صحت هر گزاره علمی یا اقتصادی نه بر اساس کارآمدی تحلیلی آن، بلکه بر پایه میزان همخوانیاش با متون و آموزههای رند سنجیده میشد.
همچنین، «انزواطلبی معرفتشناختی» از ویژگیهای بارز این جریان بود. روتبارد که خود ریشه در مکتب اقتصادی اتریش و اندیشههای لودویگ فون میزس داشت، نشان داد که رند و پیروانش، جنبش خود را از سنتهای بزرگ و ارزشمند تاریخ فلسفه و اقتصاد ایزوله کردهاند. پیروان رند به جای تعامل و یادگیری عمیق از اندیشمندان بزرگ تاریخ، در محیطی محصور از اصطلاحات، شعارها و آموزههای تقلیلیافته رند گرفتار شده بودند که این امر به فقر تحلیلی و عدم درک عمیق از پیچیدگیهای علوم انسانی منجر میشد.
در نهایت، روتبارد این ساختار را از منظر فلسفه آزادی نقد میکند. تناقض بنیادین پیروان رند در این بود که آنان ادعای دفاع از آزادی فردی و خودمختاری عقلانی را داشتند، اما در پروسه عملی جنبش خود، نوعی اجبار روانی و اجتماعی بر اعضا تحمیل میکردند. در این فضا، آزادی تفکر اعضا با ابزارهایی همچون تهدید به طرد اجتماعی، برچسبزنی اخلاقی و ایجاد ارعاب روانی سرکوب میشد. بدین ترتیب، مکتبی که با هدف آزادسازی انسان از سلطه جمعگرایی آغاز شده بود، در مقام عمل به ساختاری کاملاً توتالیتر و فرقهگونه تبدیل گردید که استقلال فکری پیروانش را از آنان سلب میکرد.
🔹@Iranian_right_wing