🔴 قرمساق!
✍️ محمد ابراهیم باستانی پاریزی
وقتی شاه عباس به حدود گلپایگان رفته بود، عصر بر اسب نشست و با سوار به راه افتاد. بارانی باریدن گرفت، به باغی رفتند. در آنجا مردی را دید که در ایوان روی تشکی نشسته، سلام کرد و گفت: «سراپایِ من خیس است و از سرما میلرزم، به خاطر شاه، امشب مرا در خانۀ خود جای ده.»
مرد جواب داد: «چون نام شاه را بردی از اسب پیاده شو.» سپس نوکری را آواز داد تا از اسب و سوار همراهش پذیرایی کند. مهمان را هم به اطاقی پاکیزه برد و لباسهایش را خشک کرد و پوستینی بر دوشش انداخت و به خنده گفت: «چطور است؟» شاه جواب داد: «خیلی خوب است.»
صاحبخانه باز خندید و گفت: «البته که خوبست، قرمساق! چرا بد باشد؟» بعد گفت: «بخاری اگر روشن کنم چطور است؟» شاه گفت: «خیلی هم خوب است.» مرد باز خندید و گفت: «معلوم است که خوبست، قرمساق!» و چون مسافر گرم شد، مرد دوباره از او پرسید: «اگر بگویم برایت کباب بیارند چطور است؟» شاه گفت: «خیلی خوب است!» مرد که سرحال و شوخمزاج بود به خنده باز گفت: «البته خوبست، قرمساق!» این مکالمه همینطور دوام داشت و معلوم میشود این کلمه تحتاللفظِ صاحبخانه بوده.
شاه خُفت و فردا چون خواست بروَد، رو به میزبان کرد و ضمن تشکر گفت: «دیشب خیلی برای ما خرج کردی، بگو تا بپردازم.» صاحبخانه گفت: «لعنت بر من اگر چیزی از مهمان قبول کنم. تو اسم شاه را بُردی و من به خاطر شاه از تو پذیرایی کردم. میخواهی مرا از اجرِ خودم محروم کنی؟» شاه چیزی نگفت و رفت و اسم آن مرد را دانست که اللهوردی است.
وقتی به اردو رسید، بلافاصله غلامان را فرستاد تا صاحبخانه را بیاورند و به او بگویند که شاه او را در خواب دیده است. مرد متعجب و حیران، لباس ابریشمین پوشیده و به راه افتاد و در حیرت بود که چه گناهی کرده است که احضار شده.
اما همینکه به شاه رسید، فوراً او را شناخت و دانست که مهمان دیشب همان اوست. قبل از آنکه فرصت عذرخواهی پیدا کند، شاه گفت: «خوب قرمساق! حالت چطور است؟ اگر به تو خلعتی بدهم، خوبست یا بد؟» مرد جواب داد: «قربان، خیلی خوبست.» شاه گفت: «قرمساق، البته که خوبست!» و اضافه کرد که میخواهم خرگاهی هم بدان بیفزایم، چطور است؟ باز مرد گفت: «قربان، بسیار خوبست.» شاه گفت: «البته که خوبست، قرمساق!» و به همین طریق بالاخره خاناتِ فارس را به او بخشید، در حالی که جواب قرمساقهایش را هم داده بود! و این گویا همان اللهوردیخان است که سالها حکومت فارس را داشت و پسرش امامقلیخان فاتح جزایر خلیج فارس برای شاه عباس است.
🔴 بُنمایه:
محمد ابراهیم باستانی پاریزی، اژدهای هفتسر (راه ابریشم)، نشر نامک، چاپ اول، ویراست دوم، تهران، ۱۳۸۰، ص ۹۳، به نقل از نصرالله فلسفی، زندگانی شاه عباس اول، ج ۲، ص ۳۷۸.
🔴 از درگاه تلگرامی «دادگان»
@IranDel_Channel
💢
Post #4632
1.52K