اما ظرفیت پایین جذب شوک به معنی انسداد نهادی نیست. مسئله تعیینکننده این است که آیا اقتصاد در مواجهه با این فشار قادر به تغییر مسیر تجارت، بازتخصیص منابع، جایگزینی نهادهها و اصلاح قواعد محدودکننده خواهد بود یا همان الگوهایی که آسیبپذیری را ایجاد کردهاند دوباره بازتولید خواهند شد.
سازوکار اولیه جنگ را میتوان بهصورت یک زنجیره انتقال دید:
جنگ ← کاهش نفت، انرژی و ظرفیت تولید ← کاهش درآمد ارزی ← محدودیت واردات و تأمین مالی ← افزایش هزینه تولید و نااطمینانی ← کاهش سرمایهگذاری و تولید ← کاهش درآمد واقعی و تقاضای داخلی ← رکود خدمات و اقتصاد غیرنفتی
محاصره فشار دیگری بر همین اقتصاد وارد میکند:
محاصره ← محدودیت جریان تجارت و حملونقل ← افزایش هزینه و زمان مبادله ← دشوارتر شدن تأمین نهاده و صادرات ← کاهش ظرفیت مؤثر تولید ← تشدید رکود غیرنفتی
خطر اصلی زمانی ظاهر میشود که این فرایند از یک شوک موقت به چرخهای خودتقویتشونده تبدیل شود. کاهش صادرات منابع ارزی و مالی را محدود میکند؛ کاهش منابع، واردات کالاهای سرمایهای و سرمایهگذاری را پایین میآورد؛ افت سرمایهگذاری ظرفیت تولید آینده را کاهش میدهد؛ کاهش تولید درآمد خانوار و دولت را کوچکتر میکند؛ و کاهش منابع دولت و بنگاهها، توان اقتصاد برای سازگاری با شوک بعدی را باز هم محدودتر میکند. در چنین وضعیتی، شوک خارجی دیگر فقط به داخل اقتصاد منتقل نمیشود، بلکه در داخل اقتصاد تکثیر و بازتولید میشود.
اما این تنها مسیر ممکن نیست. یک شوک بزرگ میتواند بهجای تعمیق انسداد، زمینه شکستن مسیرهای گذشته را نیز ایجاد کند. اگر فشار جنگ و محاصره به تغییر قواعد، تنوعبخشی مسیرهای تجارت، اصلاح تخصیص منابع، تغییر ساختار تأمین مالی و ایجاد ظرفیتهای جایگزین منجر شود، بحران میتواند بخشی از وابستگیهای گذشته را بشکند. بنابراین دو مسیر متفاوت پیش روی اقتصاد قرار دارد:
شوک ← بازتولید قواعد و وابستگیهای گذشته ← کاهش ظرفیت سازگاری ← تعمیق رکود ← تشدید انسداد نهادی
یا:
شوک ← تغییر قواعد و موازنه منافع ← ایجاد مسیرهای جایگزین ← بازتخصیص منابع ← افزایش ظرفیت سازگاری ← شکستن انسداد
به همین دلیل دادههای تابستان و پاییز اهمیت ویژهای خواهند داشت. اگر با وجود تداوم فشار خارجی، تجارت به مسیرهای جایگزین منتقل شود، تولید غیرنفتی تثبیت شود و سرمایهگذاری و خدمات شروع به بازیابی کنند، شواهدی از ظرفیت سازگاری خواهیم داشت. اما اگر کاهش سرمایهگذاری، تولید صنعتی، تجارت و خدمات ادامه یابد و در عین حال قواعد و الگوهای تخصیص منابع نیز بدون تغییر بازتولید شوند، شواهد بسیار قویتری برای حرکت از آسیبپذیری ساختاری به سمت انسداد نهادی خواهیم داشت.
از این منظر، منفی ۱۰.۱ درصد شدت ضربه اولیه را نشان میدهد و منفی ۴.۶ درصد بدون نفت میزان انتقال آن به داخل اقتصاد را؛ اما هیچکدام بهتنهایی اثباتکننده انسداد نهادی نیستند. آزمون اصلی این است که اقتصاد پس از شوک چگونه واکنش نشان میدهد.
مسئله بنیادی بنابراین فقط این نیست که جنگ چه میزان ظرفیت را تخریب کرده یا محاصره چه میزان جریان تجارت را مختل کرده است. پرسش مهمتر این است که وقتی یک جریان حیاتی مختل میشود، اقتصاد ایران تا چه اندازه قادر است جریان، قاعده و تخصیص منابع جدیدی ایجاد کند؟ انسداد نهادی نه در خود وقوع شوک، بلکه در ناتوانی پایدار نظام اقتصادی برای تغییر مسیر پس از شوک آشکار میشود. جنگ و محاصره از این منظر نه اثبات انسداد، بلکه شاید مهمترین آزمون فشار آن باشند.
@Iran_Simorq
Post #1493
2.78K
- ❤ 31
- 👍 9
- 👎 2