دعوا بر سر استخوانهای پوسیده دانشگاه
پس از انتشار ویدئوی ایرنا که در آن #عباس_عبدی، #سهیلا_صادقی فسایی را به #تقلب و فساد علمی متهم کرد. سهیلا صادقی هر چند به بیادبی و فحاشی مشهور بود (خودم شاهدش بودم) اما تا به حال به تقلب و دزدی متهم نشده بود. بعد از این، صادقی اسناد تبرئه خود را منتشر کرد یک متن حکمیت که امضای صدیقسروستانی و جمشیدیها را پای خود دارد و دیگری سند اینکه از بانک جهانی مجری طرح هم بوده (چه جالب! بانک جهانی/ سهیلا صادقی) و روزنامه «صبح نو» از مطبوعات نزدیک به قالیباف (دفاعیهای برای او تدارک دید.
روزنامه صبح نو «اصل ماجرا»ی این حرفها را واکنشی به سخنان انتقادی سهیلا صادقی «درباره سیاستزدگی و باندبازی در وزارت علوم و دانشگاه تهران» در دیدار رمضان گذشته اساتید با رهبری میداند و مینویسد که همحزبیهای عبدی او را عَلَم کردهاند تا صادقی و «دیگر منتقدان به مدیریت باندی در دانشگاه تهران، دانشکده علوم اجتماعی و گروه جامعهشناسی که طالب شفافیت در روندهای اداری جذب و انتقال هیات علمی و پروژههای دولتی هستند را ساکت سازند».
ادعاهای صبح نو و سهیلا صادقی میتوانند درست یا غلط باشند اما نه اهمیتی دارند و نه چیز تازهای هستند. اما دقت در کلیدواژههایی مانند «مدیریت باندی» و «ساکتسازی منتقدان» که حالا امثال سهیلا صادقی از آن حرف میزنند، بسیار مهم است و برای فهم دقیقترشان باید به کمی عقبتر برگردیم یعنی همان زمانی که در دوره آن رییسجمهور دُردانه، احمدینژاد کبیر، دانشگاه را زیر مشتولگد لتوپار میکردند و بسیاری از دانشگاهیان سوت و هورا میکشیدند. البته این را هم بگویم که البته میتوان آغاز شکلگیری این رویهها و سازوکارها را به دههها قبل از احمدینژاد نسبت داد که درست هم هست اما برای مورد خاص ما تا احمدینژاد کفایت میکند.
اخراج استادان و دانشجویان، ستارهدارکردن گسترده دانشجویان، تعیین دلبخواهانه اعضای هیئت علمی و اخراج بیقاعده آنان، پذیرش بیربط و قاعده دانشجویان دکتری که تبعاتش هنوز هم گریبانگیر برخی دانشگاهها و پژوهشکدههاست، تنها برخی از مصداقهای «مدیریت باندی» و «ساکتسازی منتقدان» است که در دوران طلایی رییسجمهور محبوب رواج تام داشت. حالا بماند خردهکاریهایی مثل همین که سهیلا صادقی گویا به آن اعتراض دارد یعنی حذف دروس و کمکردن ساعات تدریس یا وادارکردن به تدریس واحدهای غیرتخصصی. نمیدانم سهیلا صادقی درباره همین سازوکارها و رویهها در دوران احمدینژاد و آنگاه که علیه مخالفان فکریاش عمل میکردند، چه نظری داشت یا دارد اما اگر موافق نبود یا نباشد هم چیزی در ضدیت با این رویهها از او ندیدهام.
پس مسأله ادعای عبدی، دفاعیه سهیلا صادقی یا دعوت مضحک نویسنده صبح نو به شفافیت نیست بلکه توجه به و سپس دگرگونی سازوکارها و رویههای جاافتادهای است که میشود نشان داد همراهی ـ خودآگاه یا ناخودآگاه ـ شمار قابل توجهی از دانشگاهیان را با خود دارند تا آنجا که علیه مخالفانشان استفاده شوند.
به هر روی، برای دانشگاهی که این روزها دارد گامبهگام اعتبار، استقلال و آزادمنشیاش را از دست میدهد، این بازیها ـ چه جناحی باشند چه نباشند ـ علیالسویه است. تقریباً چیزی برای دفاعکردن نمانده و این دعواها بیشتر به دعوا بر سر استخوانهای پوسیده شبیه اند. و اگر خیلی دلتان میخواهد مقصری پیدا کنید باید بگویم که همه در ایجاد وضع کنونی دخیل اند: هم همحزبیهای عباس عبدی، هم سهیلا صادقی و همپالکیهایش.
@interventions