درسهای استراتژیک برآمده از بهار عربی
این مصاحبه با #ژیلبر_آشکار اهمیت فوقالعادهای دارد. او بهدقت نشان میدهد که چه مسیرهایی پس از انقلابهای عربی طی شد.
او از قطببندیای نام میبرد که اهمیت تحلیلی بسیاری دارد. قطب اول (اسلامگرایان بنیادگرا)، قطب دوم (نیروهای امنیتی ـ نظامی باقیمانده از رژیم قبل) و قطب سوم یعنی نیروهای مردمی و مترقی (سکولار، سوسیالیست، فمینیست و حتا ناسیونالیست).
در جنبشهایی که بهشکلی قطب اول و سوم همراه هم شدند، بعد از مدتی قطب اول به سمت قطب دوم گرایید تا بهشکلی جنبش را مصادره کند. این، ازقضا اهمیت خاصی دارد.
اما در جنبشهایی (مثل سودان) که قطبهای اول و دوم در رژیم قدیم با هم همکاری میکردند و قطب اول نتوانست خود را در جنبش جا بزند، هر چند ممکن است موفقتر (در بهدستگرفتن قدرت) عمل نکرده باشند (به دلیل سمبه پرزور مخالفانشان یعنی قطب اول و دوم) اما توانستهاند جنبشی مترقیتر و پویاتر را شکل دهند.
او در آخر به نکتهای بسیار مهم اشاره میکند: «سودانیها از تجربه مصر و تونس به این نتیجه رسیدهاند که هرچه انتخابات زودتر برگزار شود، احتمال برندهشدن گروههایی که بیشترین سازماندهی، منابع و حمایت بینالمللی را دارند بیشتر است. در مصر و تونس، بنیادگرایان اسلامی پیروز شدند. در سودان احتمالاً آن دسته از نیروهای سیاسی شانس بیشتری خواهند داشت که از دل رژیم قبلی بیرون آمدهاند، از جمله اخوانالمسلمین و سلفیها. ابزارهای مادی آنها به مراتب بیشتر از ابزارهای ائتلاف نیروهای آزادی و تغییر است». توجه به این نکته اهمیت بسیاری برای همه کشورهای منطقه دارد.
@interventions
https://pecritique.files.wordpress.com/2019/05/the-long-arab-spring.pdf
Post #96
135