مقاله خواندنی و فوقالعاده #مهدی_سمائی درباره #شکنجه با عنوان «دسترسی به عدالت برای قربانیانِ شکنجه».
بخشی از متن:
[«اندکی پس از انقلاب 1357، شام در منزل یک ژنرال شاهنشاهیِ پیر مهمان بودم. به عنوان پژوهشگرِ جوانی به او معرّفی شده بودم که روی شکنجه در ایران کار میکند. سکوت مودبانه به مصاحبت انجامید وقتی که ژنرال پیر به من رو کرد و با صدایی دوستانه گفت: «پسرم؛ در ایران هیچ وقت شکنجه وجود نداشته و اکنون هم … وجود ندارد». و سپس به سرعت به من چشمک زد! به نظرم رسید که شکنجه چنان به بخشی رایج از تجربهی ایرانی تبدیل شده که کسی به نشانهی تعجب برایش ابرو بالا نمیاندازد. ایرانیان با شنیدنش چشمک میزنند، ناگزیریاش را تصدیق میکنند، و به رغم اینها، غیرمدرن نمیپندارندش.»
در متن بالا، داریوش رجالی از عادی بودنِ شکنجه در زندگیِ ایرانیان سخن میگوید. با وجود این، اگرچه شاید خبر شکنجه شدن تعجبی برنیانگیزد، امّا شنیدنِ خبری در مورد محکومیتِ قضاییِ شکنجهگران، کاملاً نادر و تعجبآور است. از زمان تشکیل عدلیه تاکنون، چندان حکمی به چشم نمیخورَد که بر اساس آن، دادگاهی کسی را به ارتکاب شکنجه محکوم کرده باشد. دادگاهها چندان با بازشناسیِ تجربهی شکنجهشدن، میانهای ندارند. بنابراین، از یکسو با عادی بودنِ تجربهی شکنجه در زندگیِ روزمره در صد سال اخیر روبروایم، و از سوی دیگر با استثنایی بودنِ بازشناسیِ آن تجربه در آرای قضایی. مسئلهی این پژوهش، همین ناسازه است. داریوش رجالی و نویسندگان دیگر، در تاریخ صد سالهی اخیر، انبوهی از موارد شکنجه را روایت کردهاند. اما اگر بخواهیم تاریخِ شکنجه را بر اساس آرای دادگاهها بنویسیم، به این نتیجهی نادرست میرسیم که چند مورد شکنجه بیشتر رخ نداده است. شکافی ژرف بین آرای دادگاهها و واقعیت گشوده شده است. این شکاف، مسئلهای مهم را برملا میکند: قربانیان شکنجه به عدالت دسترسی ندارند. عدم دسترسی به عدالت باعث میشود قربانیانِ شکنجه نتوانند محکومیتِ شکنجهگرشان را به دست بیاورند. در نتیجه، صدای شکنجهشدگان به گوش قاضی نمیرسد و جایی در آرای قضایی پیدا نمیکند. این مقاله در مورد همین شکاف میاندیشد.]
@interventions
http://problematicaa.com/torture/
Post #82
145