بخشی از متن دگرگونی در پادشاهیخواهی
روشن است که پادشاهیخواهان ـ ساکن دیاسپورا ـ پیوندهای امنیتی و اقتصادی جدیای با گرایشهای سیاسیاقتصادی محافظهکار جمهوریخواه در ایالات متحده (و به واسطه یا بدون واسطهی اینها با اسراییل) دارند. این پیوندهای امنیتی و اقتصادی عمیقتر و طبیعیتر از آناند که به نظر میرسند. بهدستگرفتن پرچم اسراییل صرفاً یک «انتخاب سیاسی یا تاکتیکی» نیست بلکه آن را باید به همان معنایی درک کرد که مثلاً اعضای سفیدپوست حزب جمهوریخواه ایالات متحد از آن میفهمند. آنها جاسوس اسراییل نیستند همخانوادهی آناند. درواقع اسراییل برای اینها یکی از ایالتهای امریکا با اکثریت محافظهکار جمهوریخواه است که از بد حادثه در آسیا واقع شده است.
بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه برای پادشاهیخواهان تقریباً چنین چیزی است. این نکتهی مهمی است. اینکه پادشاهیخواهان اساساً نمیتوانند بدون پرچم اسراییل به تظاهرات بروند برای این است که از نظرشان اسراییل تجلیای از شمشیر شیروخورشید است حالا کار نداریم که سهمی مهم در سیرکردن شکم شیر داستان ما نیز دارد. بهترین مثال برای اینکه بفهمیم پادشاهیخواهان چگونه اسراییل و حزب جمهوریخواه را درک میکنند، مثالآوردن از رابطهی بسیار پیچیدهی روانشناختی استالینیستها با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی (چه خودش چه خاطرهاش) است. بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه ایالات متحد «برادر بزرگترِ» پادشاهیخواهان است. اگر دقت کرده باشید در گفتار پادشاهیخواهانه هر عملی که از بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه سر بزند ـ حتا بمباران میهن آریایی ـ شکلی از «کمک» است. به همین دلیل اگر آنها هم چیزی را در اختیار اسراییل و حزب جمهوریخواه میگذارند بهتمامی آن را همچون «کمک متقابل» یا «کمکی از آن نوع که یک عضو خانواده به عضو دیگر میکند» درک میکنند. برای اینان حمل پرچم اسراییل حمل پرچم یک متحد سیاسی نیست، حمل پرچم «برادر بزرگتر» به معنایی است که یک استالینیست از شوروی مد نظر داشت.
در چنین رابطهای به هر صورت ممکن است این برادر بزرگتر نظرش تغییر کند یا نسبت به توانایی عضو کوچکتر خانواده شک کند. دقیقاً از جایگاه برادر کوچکتر به برادر بزرگتر است که وقتی سناتور لیندزی گراهام در پاسخ به پرسش «آیا شما حمایت خود را از رضا پهلوی اعلام میکنید؟» میگوید «نه!»، هیچ تغییری در گفتار عمومی پادشاهیخواهانه نسبت به این سناتور یا حزب جمهوریخواه ایجاد نمیشود. این «نه» طنینی چه بسا ملاطفآمیز همراه با کمی سختگیری با هدف پیشرفت برای جماعت پادشاهیخواه داشته باشد. همانطور که مثلاً صدر استالین ممکن بود با کمی اخم به رهبر یکی از احزاب برادر نگاه کند اما این صرفاً به این معنا بود که رفقای حزبی باید تلاش بیشتری از خود نشان دهند تا این نگاه اخمآلود تغییر کند. این رابطهی عمیق روانشناختی بیتردید بر بنیاد روابط سیاسی و اقتصادی درهمبافته و همچنین همپیوند است با جایگاه ایرانیان پادشاهیخواه در مقام مهاجر. درک پیچیدگی این موضوع اهمیت بسیاری دارد.
به هر روی بخش بزرگی از تلاشهای پادشاهیخواهان معطوف به یافتن نشانههای رضایت در وجنات بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه است چرا که بدون «بخشی از این بلوک اقتصادیسیاسی بودن» همهی بساط پادشاهیخواهی در کمتر از ۲۴ ساعت دود میشود و به هوا میرود.
آنچه پس از دی ۱۴۰۴ تا امروز از بلوک اسراییل ـ حزب جمهوریخواه دیدهایم یکسره نشانههای نارضایتی از عملکرد برادران کوچکتر پادشاهیخواه است. اینْ یعنی نیاز به تغییر وجود دارد. و پادشاهیخواهان هر چه از دستشان برآید انجام خواهند داد که در بلوک اقتصادیسیاسی مورد نظر خودی بنمایند و درواقع خود را به برادر بزرگتر ثابت کنند.
نکته اما این است که پادشاهیخواهان چه بسا به سمت حذف تاکتیکی پرچم اسراییل از تظاهراتها حرکت کنند بهویژه پس از تحولات اخیر در رابطهی ایران ـ ایالات متحد. این کار همچنان که آنان را در مسیر استحمار عمومی نگه میدارد از تعارضهای سیاسی و گفتمانی نیز جلوگیری میکند.
@interventions
Post #620
370