چرا پساجمهوریاسلامی؟
لیلا حسینزاده در صفحهی اینستاگرامش به نکتهای مهم اشاره کرده است: چرا کسانی دارند از پساجمهوریاسلامی حرف میزنند در حالی که جمهوری اسلامی هنوز، سرِ پا و نشئه از خون تازه، گویی دارد به راه خود میرود. به نظرم نکتهی مهمی است. در اینجا از نظر خودم چند کلمهای دربارهی آن مینویسم.
سرنوشت جمهوری اسلامی از ۱۴۰۱ تا امروز دیگر دست خودش نیست. دیگر برای جمهوری اسلامی نه قناصهچیهای ازجانگذشته میتوانند کاری از پیش ببرند و نه موشکهای دوربرد (حتا اگر همهاش را بر سر کشورهای خلیج فارس یا اسراییل خالی کند). حتا دیگر چاهی برایش نمانده است که بتواند بدون شنود خودی و دشمن آه بکشد. جمهوری اسلامی راهی جز گذر از دوران کنونیاش نخواهد داشت اما نه با نیروی مردمی سازمانیافته بلکه با ترکیبی از مداخلهی نظامی خارجی و چرخش درونحکومتی قدرت (پادشاهیخواهان را هم درونحکومتی در نظر بگیرید). جمهوری اسلامی هیچ راهی جز ادغام در نظم پساترامپ ندارد مگر اینکه ترامپ بشود عابد و مسلمانا که بعید میدانم. پس گمان میکنم داستان فروپاشی به آن معنایی که جمهوری اسلامی و نیروهای سیاسینظامیاش یکباره در برابر خورشید تابان ارتش آزادیبخش ایالات متحد غبار شوند بیشتر برآمده از محفلهای علفکشی براندازانه بهویژه پادشاهیخواهانه باشد تا تحلیل انضمامی از شرایط موجود. جمهوری اسلامی فعلا گمان میکند میتواند پشت اجماع جهانی علیه ترامپیسم به حیات زامبیوارش ادامه بدهد اما این رویا دوام نخواهد داشت.
در این غائله کلاه چپها و گروههای مترقی جمهوریخواه و دموکراتیک پسِ معرکه است. بیتردید هر کس بنا به جایگاه و علاقه و توان شخصی یا جمعیاش میتواند حرفی بزند و بیانیهای بدهد و آگاهیای ببخشد اما در مقام یک نیرو هیچ جایگاهی در مسیر «تغییر شکل» جمهوری اسلامی نخواهند داشت.
تنها امید ضعیف این است که چپها و گروههای مترقی جمهوریخواه و دموکراتیک بتوانند از فضای «تغییر شکل» جمهوری اسلامی برای سازماندهی و تشکلسازی گسترده بهره ببرند. البته منظورم از سازماندهی و تشکلسازی برپایی احزاب اعظم نیست (که عاشق سینهچاک برای برپایی اینها زیاد هست) منظورم مشخصاً سازماندهی جامعهی مدنی و برپایی سازمانیافتگیهایی همگانی است که بتوانند همچون سپری در برابر هجوم لیبرالناسیونالیسم پساجمهوریاسلامی عمل کنند یا اساساً خیلی ساده مردمان را بر گرد خواستههای دموکراتیک گرد آورند و مشخصاً سازمان دهند (نمونهی خوب برای این نوع سازمانیافتگی دوران ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۷ هجری شمسی است. این دوران هم دوران شکوفایی نهادهای مدنیسیاسی و فرهنگ عمومی است و هم دوران سرکوب و کشتار در آذربایجان و کردستان. در کل از این دورههای به اصطلاح گذار در تاریخ معاصر ایران زیاد داشتهایم).
این امیدْ بیتردید «ضعیف» است چرا که دوران «تغییر شکل» جمهوری اسلامی به هیچ وجه فضایی امن برای تشکلیابی نخواهد بود. جدا از سرگشتههای باقیمانده از قدرت جمهوری اسلامی که مشخصاً به جهاد رو خواهند آورد و احتمالاً پس از مدتی یا سرکوب خواهند شد یا رضایت خواهند داد، این «تغییر شکل» همه لایههای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی را تا حدی بیتغییر خواهد گذاشت و آنها مثل قبل به فعالیت خود ادامه خواهند داد (به هر حال لیبرالناسیونالیستها نیز تیرخلاصزن میخواهند). هیچ نیرویی در این دوران حتا لحظهای نمیخواهد وزوز چپها و گروههای مترقی جمهوریخواه و دموکراتیک را کنار گوش خود داشته باشد مگر در یک صورت: تبدیل این نیروها به ویترینآرای نظم پساجمهوریاسلامی (بیتردید برای برعهدهگرفتن این کار نیز در میان این چپها و این گروهها آدم زیاد هست).
توجه به این تصویرِ ترسیمشده در بالا است که یکی مثل من را واداشته است که بیش از تمرکز بر دوران کنونی تغییر شکل جمهوری اسلامی بر دوران پساجمهوریاسلامی تمرکز کنم و در حد وسع فردی خودم بنویسم یا کاری انجام دهم.
@interventions
Post #597
731
- 👍 3