چرا پادشاهیخواهان شعار «زن زندگی آزادی» را کنار گذاشتند
روزبه آقاجری
رضا پهلوی شعار «زن زندگی آزادی» را از صفحهی رسمی خود پاک کرد. بسیاری بهدرستی بیان کردند که این شعار مترقی فراتر از آن چیزهایی بود و است که پادشاهیخواهان به دنبال آناند یا به عبارت خودمانی، این لقمه بزرگتر از دهان این جماعت است. برخی دیگر، باز هم بهدرستی، گفتند که این جماعت هر چه کردند نتوانستند این شعار را از آن خود کنند حتا با وجود آنکه همراه با اسلامگرایان کوشیدند شعار ارتجاعی «مرد میهن آبادی» را در کنار و در برابر آن عَلَم کنند.
در این یادداشت میخواهم به وجهی دیگر از این کنش بپردازم که آن را در روند حاکمشدن ایدئولوژی لیبرالناسیونالیسم در پساجمهوریاسلامی میفهمد. از این لحاظ کنارگذاشتن این شعار نه صرفاً به مثابهی واکنشی درونی به تضادهای ایدئولوژیک با آن که همچون کنشی مشخصاً راهبردی در فرایند شکلیابی نیروگفتمان لیبرالناسیونالیسم فهمیده میشود.
برای ناسیونالیستهای ایرانی که پادشاهیخواهان جناح راست و رهبر سیاسیفرهنگی آنها به حساب میآیند، شعار زنزندگیآزادی همواره همچون استخوانی در گلو بوده است. به هر حال مردانگی، میهنپرستی مردهپرستانه، استبدادخواهی درونیشده و طرفداری از مناسبات اربابرعیتی که این روزها معمولاً از آن به عنوان نخبهگرایی یاد میشود و وجه دیگرش تبعیض مرکزگرایانه است، عناصری مهم از دایرهی اعتقاداتشان بوده است. شعار زنزندگیآزادی در هر معنایی در تعرض با این اصول بنیادی قرار میگیرد. حذف این شعار بیتردید انسجام گفتمانی پادشاهیخواهان را که بهشدت محافظهکار و شبهمذهبیاند (چه در ایران چه در دیاسپورای ایرانی)، افزایش خواهد داد.
اما صرفاً ناسیونالیستهای ایرانی نیستند که به این اصول بنیادی باور دارند. اسلامگرایان گرفتارشده در مرزهای جغرافیایی ایران نیز مردانگی، استبدادخواهی درونیشده و طرفداری از مناسبات اربابرعیتی (نخبهگرایی و تبعیض مرکزگرایانه) بخشی از اصول بنیادیشان بوده است حال گیرم مرزهای تخیلی میهنشان کمی بزرگتر از ناسیونالیستها باشد و اسلامیتشان بر ایرانیتشان بچربد. با اینهمه درگیریشان در حکمرانی بر ایران وادارشان کرد که ناسیونالیسم ایرانی را درونی کنند و حال میتوان اسلامگرایانی را نشان داد که از ایران «مکرر و زیاد» سخن میگویند. دستهی دیگری که ظاهراً در دایرهی اعتقادیشان جایی کم برای میهنپرستی و ناسیونالیسم پیگیرانه وجود ندارد، کسانیاند که با عنوان لیبرال میشناسیمشان. مبارزهشان برای منافع بازار آزاد جهانی و مناسبات فرامرزی سرمایهدارانه جایی کم برای ناسیونالیسم پیگیرانه ـ مگر برای تحریک احساسات میهندوستانه به قصد پیروزی در بازارهای منطقهای ـ میگذارد. نکتهی جالب این است که همه اکنون میدانیم که لیبرالیسم واقعاًموجود در دهههای اخیر یکسره در پی درونیکردن ارزشهای محافظهکارانهای مانند مردانگی، میهنپرستی مردهپرستانه بوده و در همین روند به پذیرش استبدادخواهی اقتدارگرایانه و طرفداری از مناسبات اربابرعیتی (نخبهگرایی و تبعیض مرکزگرایانه) تن داده است.
آنچه در جستاری لیبرالناسیونالیسم خواندهام مرزهای گفتمانیای را ترسیم میکند که نیروهای بالا میتوانند در آن نقاط مشترک و برنامههای سیاسیاقتصادی همگرایی را همپیوندی آشکار یا پنهان در پساجمهوریاسلامی بیابند. در این مسیر باید هر چه بیشتر بر نقاط مشترک تأکید کرد و زوائد دگراندیشانه و مسألهدار را حذف کرد تا هر چه بیشتر بتوان به هم نزدیک شد.
از این لحاظ حذف شعار زنزندگیآزادی قدم مثبت پادشاهیخواهان به سمت دیگر نیروهای فعال در گسترهی لیبرالناسیونالیسم بود. حذف آن شعار پیامی روشن به اسلامگرایان اصلاحخواه و اصولگرایان حکومتی و لیبرالهای سکولار بود که میتوان این استخوان در گلو را در آورد و از شر آن راحت شد تا چرخدندههای نرینگی، میهنپرستی مردهپرستانه، اقتدارخواهی و مناسبات اربابرعیتی راحتتر در یکدیگر چفت شوند.
از سوی دیگر حذف این شعار پیامی به مردان لیبرالناسیونالیست متصل به جمهوری اسلامی بود که قرار نیست در آیندهی پساجمهوریاسلامی، دست کم از سوی ناسیونالیستها، مداخلهای در مناسبات واقعاًموجود فرهنگی و سنتی شما صورت گیرد. شما در پساجمهوریاسلامی خواهید توانست همچنان مالک زندگی و آزادی زنان خود باشید.
@interventions
Post #583
478
- ❤ 2
- 👎 1