[یک شعر]
از پایین پریدن
پایین پریده است
نیکی از جسم
سار از سخت
نورِ دستبسته از مبلمان شهری پایین پریده است
و زندگی از هیپوکسی عملکرد ناقص هیپوفیزی خود
پایین میپرند خودشان از هر چه هست
از طنابْ سری که برای آن بافته
و نیزار از ساختمان نیمهکاره
ماه از درخت پایین میپرد و میشکند
و شاعر کبود از هوای مرده
پایین میپرند از کاغذ ابر و باد
و پخش میشوند لابهلای سطرها
از تذهیب امیر و مُقَرنَس آمر
هفت پیکر از تپههای اوین پایین پریده است
حالا مرگ بالا میرود
پرندهای میگیراند و
پراکنده میشود
۱۵ مهر ۱۴۰۱
@interventions
Post #547
540