کشاکشهای گفتمانی و قدرت کارگران
اینْ مقالهای است برگرفته از پایاننامهی کارشناسی ارشدم، «کشاکشهای گفتمانی و قدرت کارگران؛ واکاوی میدان گفتمانیت در اعتصاب کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران» که با همراهی استادم، دکتر بهرنگ صدیقی، نوشته شده است. فراموش نمیکنم هنگامی که این موضوع در جلسهی شورا مطرح شد جدا از مسائلی که حول نظریهروشام یعنی «تحلیل گفتمان انتقادی» وجود داشت، برخی از استادان حاضر در آن جلسه از اینکه میخواهم روی موضوعی مربوط به کارگران کار کنم، متعجب بودند. بههرروی با همراهی استادم، دکتر محمد رضایی، عنوان پذیرفته شد و توانستم کار را با دکتر صدیقی پیش ببرم. اما چرا این موضوع؟
در آن زمان (سال ۱۳۹۴) گرایش کلی در رشتهی مطالعات فرهنگی در رادیکالترین متمرکز بود بر آن لایهی اجتماعی که فرودستان حاشیهنشین خوانده میشد. کوشیدم موضوع پایاننامهام را بهشکلی انتخاب کنم که برخلاف گرایش حاکم و هژمونیک در رشتهی مطالعات فرهنگی باشد. با اینکه ورود به رشتهی مطالعات فرهنگی کمک بزرگی به منِ گرفتار در ساختارگراییای بهشکلی ناآگاهانه یکسویهنگر کرد تا مسألهی فرهنگ و درهمتنیدگی آن با مسألهی عاملیت را دقیقتر درک کنم، اماخود آن عملاً هیچ توجهی به زندگی کارگران نداشت و به گمانم، بر پایهی تصور نظری سنت انتقادی فرانکفورتی، کارگران را دیگر سوژهی دگرگونی در نظر نمیگرفت. البته این بیتوجهی مختص مطالعات فرهنگی نبود و به شکل عجیبی در آن زمان و حتا امروز هم، زندگی و فعالیت اقتصادیسیاسی کارگران اهمیت خاص و متمایز و چشمگیری برای شکلهای گوناگون مطالعات اجتماعی در ایران ندارد.
از سوی دیگر رویکرد مارکسیستی که با علاقه و شوق به مسائل کارگران توجه نشان میداد، آن را نه آنچه در ذهن این یا آن کارگر بلکه معطوف به وظیفهی تاریخیای میدانست که کارگران در سرنگونی مناسبات سرمایهداری بر عهده دارند. دست کم در ایران، هنوز هم چنین رویکردی دست بالا را دارد. رویکردم در این پایاننامه را اساساً بهشکلی در نظر گرفتم که بر خلاف این جریان، به زندگی روزمره کارگران یا به عبارت بهتر آنطور که آنها خود کنش و فعالیت خود را میفهمند، نزدیکتر باشد. به همین دلیل باید گروهی از کارگران را در نظر میگرفتم که بشود از طریق مصاحبههایی به آن چیزی پی برد که خود از کاری که کردهاند (اعتصاب بزرگ رانندگان اتوبوسرانی تهران در اسفند ۱۳۸۳ و سپس در پاییز و زمستان ۱۳۸۴) دریافتهاند.
نکته دیگر اینکه تلاشام این بوده است که عنصری اساسی را در مبارزات کارگران برجسته کنم که از آن با عنوان «قدرت کارگران» یاد میکنم، چیزی که فراتر از تشکلیابی صنفی طبقه (اتحادیهها و مانند اینها) و تشکلیابی سیاسی آن (احزاب و سازمانها) میرود.
نتیجهی نهایی کار و این مقاله نه صرفاً بهشکلی درونماندگار بلکه به دلیل مسائلی دیگر که جای طرحشان در اینجا نیست، ایرادهای روشی و نظری جدیای دارند که ناشی از بضاعت ناچیزم در آن زمان بود. چیزی که امیدوارم با تکمیل پژوهشام دربارهی شکلگیری و بالیدن سندیکای شرکت اتوبوسرانی تهران و حومه شکلی منسجمتر و بسطیافتهتر و همهسویهتر به خود بگیرد؛ پژوهشی که امیدوارم در سال آینده به سرانجام برسد.
به هر روی امیدوارم این مقاله توانسته باشد گوشهای از مبارزات کارگران را بازتاب دهد.
@interventions
http://jcsc.iaocsc.ir/article_242434.html
Post #350
229