یازده سال از روزی گذشت که این شعر با تأثر از رویدادی تلخ نوشته شد.
افتاده است
بر سنگفرشِ راه
در هیئتِ اناری شکوفان
و با دهانی از شکوفه و آتش دور میشود.
چیزی تهی شبیهِ اشک
بر گونههایِ چیزی تهی شبیهِ آدمی
در مرزهایِ چیزی تهی شبیهِ شعر
جاری ست.
و دهان گشوده است بعد از او
گردابی از هیچ در کلمات،
در درختها،
در زمان
جا مانده ایم
در هیئتِ سیبی گندیده
و دیوانهوار تکرار میشود،
زمین.
@interventions
Post #177
239