غیاثالدین جمشید کاشانی در یک نگاه
جمشید، شهره به غیاثالدین یا خواجه غیاثالدین از اهالی کاشان بود و در خانوادهای دانشدوست دیده به جهان گشود. او فرزند مسعود یا مسعودِ پزشک بود. شوربختانه از کودکی او چیزی نمیدانیم؛ اما میتوان حدس زد که در خانوادهای اصیل و بافرهنگ و علمدوست و تحت تأثیر آموزههای پدر، به فراگیری دانش پرداخت و دل در گرو ستارگان سپرد. به کوتاهی باید او را ریاضیدانی زبردست در جبر، هندسه، مثلثات، محاسبات و نوآوریهای حسابگانیِ مقدماتی بدانیم. شاید اگر به زبان امروزی بخواهیم بگوییم، او را باید استاد بینظیری در ریاضیات عمومی، محاسبات، آنالیز عددی و نظریه تقریب به حساب آورد. در اخترشناسی هم مشاهدهگر بود یا به زبان امروزی، اخترشناس رصدی. اگرچه اخترفیزیک دانشی مدرن است اما اگر او را اخترفیزیکدان مشاهدهگر هم بنامیم، راه دوری نرفتهایم و اغراق نیست؛ زیرا در ساخت ابزارهای اخترشناسی بسیار چیرهدست و به زبان امروزی، «مهندس» بود. او را آخرین ریاضیدان دوره درخشان علم در سرزمینهای زیر پرچم اسلام موسوم به دوره اسلامی میدانند که توانست در مرزهای دانش ریاضی زمان خود حرکت کند. کاشانی ثمره ریاضیات دوره اسلامی بود، او دانش ریاضیات پدیدآمده از سوی ریاضیدانان بزرگ ایرانی قبل از خود ازجمله محمد خوارزمی، ابوریحان بیرونی، حکیم عمر خیام نیشابوری، ابوالوفای بوزجانی و نصیرالدین توسی را بهخوبی خوانده و فراگرفته بود. او بر دوش چنین ریاضیدانانی ایستاده و توانسته بود سؤالهای باز و حلنشده زمان خود مانند تقریب دقیق عدد پی و محاسبه سینوس یک درجه را به گونهای پیشگامانه، مبتکرانه و زیبا حل کند. مسئلههایی که ریاضیدانان اروپایی آن زمان بیش از یک قرن پس از او توانستند آنها را حل کنند. او به پیچیدگی دستگاه شصتگانی بابلیها و آسانی روش نمایش اعداد به کمک کسرهای اعشاری آگاه بود. کاشانی اولین کسی بود که بهصورت کامل و سامانمند، ضرب و تقسیم و جذرگیری را با کسرهای اعشاری آنگونه که امروزه متداول است، به وجود آورد. او برجستهترین کتاب ریاضیات کاربردی دوره اسلامی را با نام «مفتاح الحساب» یا «رازگشایی حساب» نگاشت؛ بنابراین بیدلیل نیست که کاشانی را بزرگترین ریاضیدان و اخترشناس سده پانزدهم میلادی میدانند. اگرچه کپرنیک چیزی در حدود نیم سده پس از غیاثالدین بود و به دنبال آن کپلر و براهه و گالیله بودند؛ اما هیچکدام به اندازه غیاثالدین جمشید کاشانی ریاضیدان و محاسبهگر نبودند. جمشید کاشانی، عمرش کوتاه بود، در حدود 42 سال اما بلندای دانش او تا خورشیدی میرسید که توانسته بود خورگرفت یا کسوف آن را پیشبینی کند. او از نوابغ روزگار خود بود، تا آنجا که معاصران وی، به او لقب «بطلمیوس ثانی» یا به زبان فارسیتر، تولمی دوم، داده بودند و اگر در جوانی از دنیا نمیرفت و کمی بیشتر عمر میکرد، هرگز دور از ذهن نیست که نام و آوازهاش در حد و اندازه ابوعلی سینا و ابوریحان بیرونی و حکیم عمر خیام نیشابوری در دنیای علم طنینانداز میشد. مرگ او هم در هالهای از ابهام است و چنانکه برخی گفتهاند، به قتل رسیده یا بهتر بگوییم، به دسیسه بداندیشان و مزدوران دربار سمرقند و به حکم سلطان، ترور شده است. قبل از هر چیز در این قسمت به اوضاع تاریخی ایران در زمان غیاثالدین جمشید کاشانی نگاهی کوتاه میاندازیم تا روشن شود او در چه دوران پرتلاطم و عجیبوغریبی رشد و نمو کرده است و چگونه به چنین جایگاه بلندی رسیده است.
متن کامل مقاله در صفحه علم روزنامه شرق (فایل پی دی اف بالا) در دسترس است.
@infinitymath
Post #3259
2.33K
Infinity غیاثالدین_جمشید_کاشانی_ملکی_و_فتاحی_شرق.pdf
- ❤ 1